Sunday , 22 April, 2018
آخرین اخبار

کازابلانکای همفری بوگارت و زبان آمازیغی/ ایواز طاها

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)، ایواز طاها محقق و استاد زبانشناس آذربایجانی طی یادداشتی به جایگاه زبان “آمازیغی” در شمال آفریقا و در کشور مراکش پرداخته است، و از تهدیدها و فرصت های موجود در رابطه با تعامل زبان ها در شمال آفریقا با همدیگر پرداخته است.

این یادداشت هم اینک در پیشروی شما قرار دارد:

امروز به دلیل بی‌حوصله‌گی مفرط با خود گفتم به شیوه‌ی سوررئالیستی چیزی بخوانم. ذهنم را به حال خود رها کنم تا به جای آنکه هرچه دلش خواست بنویسد، اینبار هرچه دلش خواست بخواند. نتیجه‌ی کار، تورق مجله‌ی ‌”طنجه الادبیه” بود، چاپ مراکش. ابتدا مقاله‌ای خواندم درباره‌ی هرمنوتیک محمد ارکون تحت عنوان “مع مفکر محمد ارکون و خطابه التأویلی الخفی”. خیلی خوشم نیامد. بعد از آن چشمم افتاد به بحثی درباره وضعیت زبان عربی در مراکش و چالش‌هایی که زبان آمازیغی (یا شاخه‌ای از آن) دربرابرش نهاده است. مصاحبه‌ای با عبدالله جهاد، استاد نحو عربی در دانشگاه “عین الشق”. دانشگاهی در شهر دارالبیضا یا همان کازابلانکای همفری بوگارت و اینگرید برگمن در فیلمی به همین نام. مصاحبه را که خواندم حیرت کردم. این موجود مسلمان که من هم یکیش باشم، از دموکرات دوآتشه‌اش گرفته تا بنیادگرای ناشکیبش، از ایرانی‌اش تا مراکشی‌اش چقدر عین هم می‌اندیشند. این موجودات وقتی صحبت “غیریت” پیش می‌آید حاضراند هر غیری را سربکوبند، و یا هر اندیشه‌ی “دیگر” را به مأموران حکومتی لو دهند.

موضوع مصاحبه، وضعیت فعلی زبان عربی است و استاد عزیز رستاخیز جدید زبان آمازیغی را تهدیدی بر آن تصور می‌کند. زبان آمازیغی یکی از زبان‌های پُرگوینده‌ و کثیراللهجه‌ی شمال آفریقا ، به ویژه مراکش، است و گویشورانش در فضای سست‌شدن پایه‌های استبداد، رسمیتش را خواستارند. اما مثل بسیاری از کشورها نخستین مانعشان روشنفکران ناسیونالیستی است که به پشتوانه‌ی دولت‌های تمرکزگرا تاب تحمل هیچ غیریتی را ندارند. مثل همین عبدالله جهاد که به شیوه‌ی پان‌ایرانیست‌های “مهرنامه” از اینکه یک زبان دیگر درکنار زبان عربی رسمی شود، سخت برآشفته است.

مصاحبه دو نکته دارد، یکی نارضایتی از وضع موجود زبان عربی، دوم تحقیر لهجه‌ها. به گمان وی زبان عربی چنانکه باید محافظت نمی‌شود. مظلوم‌نمایی‌ِ آشنایی که همانندش را دربا‌ره‌ی زبان رسمی ممالک محروسه نیز دیده‌ایم. حال آنکه از همین مصاحبه پیداست که زبان عربی چه تیمار گسترده و مهندسی عمیق را به خود دیده است. مثلا در این همین مصاحبه کمتر از تعداد انگشتان یک دست واژگان دخیلی مثل “هندسه” وجود دارد که آنهم مُعرب است. زبان مصاحبه شیواست و مباحث زبانشناسی بی‌هیچ لکنتی و با تکیه بر گنجینه‌ی پربار لغوی عربی صورت گرفته است. سبب آن است که اصطلاحات زبان‌های اروپایی در زبان عربی اغلب معادل مناسب یافته‌اند و معادل‌هایی چون واقعیه (رئالیسیم)، شیوعیه (کمونیسم)، هاتف (تلفن) در ساختار زبان جا افتاده اند و زمختی و تنگنایی معادل‌های فارسی‌ای چون “فاعل شناسا”، “خودرو نفربر جمعی” را ندارند. بنابراین آنچه شایسته‌ی غمخواری است زبان آمازیغی است که از ابتدایی‌ترین توجه‌ها نیز محروم است، نه عربی که در تمام کشورهای عربی کمابیش نگهبانان پرشور و نهادهای ثروتمندی دارد.

وی برای اینکه حق کتابت را از آمازیغی دریغ دارد به دو استدلال مخدوش دست می‌زند. نخست استقلال زبانی را از آمازیغی می‌گیرد و به لهجه‌ای از زبان عربی‌اش فرو می‌کاهد، حال آنکه آمازیغی به تأکید زبان‌شناسان زبان دیگری است. آمازیغی حتا اگر شاخه‌ای از عربی بود و در عین حال برای عرب‌زبانان نامفهوم، برطبق موازین حقوق بشری گویشورانش حق داشتند که با هویت زبانی آنان بنام پدیده‌ی مستقل برخورد شود.

در ثانی، وی پس از آنکه آمازیغی را به یک لهجه کاهش می‌دهد با این استدلالِ ظاهرا پسندیده آن را در زبان رسمی عربی ادغام می‌کند: «چرا یک زبان مجهز و پیشرفته را رها کنیم و به لهجه‌ای بچسبیم که صرفا ابزار ارتباط روزانه‌ی مردم عامی است. و اگر بخواهیم تصمیمی زبانی بگیریم که رضایت تمامی گروه‌ها و قشرها را برآورده سازد، کدام لهجه را مبنا قرار خواهیم داد؟ [نیازی به این کار نیست] چون در مراکش نیز مثل تمامی کشورهای جهان زبانی رسمی وجود دارد.» وی با تحریف واقعیت امروز کشورهای بسیاری اضافه می‌کند که «هر ملتی که خواهان حفظ امنیت روانی و سیاسی جامعه باشد به رغم لهجه‌های متفاوت دارای زبان رسمی یگانه است چنانچه در آلمان و اسرائیل و آمریکا مشاهده می‌کنیم.»

وی از یاد می‌برد که آموزه‌ی یک “یک زبان، یک ملت، و یک دولت” به نخستین مراحل تکوین پدیده‌ی ملت-دولت تعلق دارد که به گفته‌ی هانا آرنت مرزهای بسیاری از آنها ظالمانه و زورگویانه ترسیم شده است. اینک در جهانی که به یک دهکده تبدیل شده اگر کبک، کاتالان و مزار شریف حق آن را یافته‌اند که زبانشان، یعنی فرانسوی، کاتالانی و ترکی ازبکی در ساختار سیاسی کشور به جایگاه زبان رسمی ارتقا یاید، چرا آمازیغی و ترکمنی چنین جایگاهی نیابند؟