نگاه همسایه به اوضاع ایران در استانه انقلاب سال 1979 / دکتر فرزاد صمدلی

پروفسور دکتر فاخر آرما اوغلو استاد دانشگاه و مورخ بزرگ ترک، در صفحه 565 کتاب «تاریخ قرن بیستم» که در ترکیه در سال 1983 چاپ و تا سال 2018 برای 25 مین بار در هزاران تیراژ بازنشر شده است در بخش سقوط محمدرضا شاه و تحولات بعد از انقلاب، با تکیه بر ارقام و وقایع، در تحلیلی بی طرفانه به صورت مختصر (از سومین سطر بالای صفحه به سمت پایین صفحه) چنین نوشته است؛ – توسعه صنعتی و گسترش شهرنشینی سبب سیل مهاجرت روستايیان به شهرها شد.

– این روند موجب خالی شدن روستاها و کاهش تولید مواد غذایی در کشور شد.

– مهاجرین روستایی در شهرها بیکار ماندند و به این ترتیب شهرها با توده های بیکار روبرو شدند.

– کاهش تولید مواد غذایی از یکسو و نیز دلارهای نفتی موجود، باعث افزایش واردات این مواد از خارج به ایران شد.

– این وضعیت سبب افزایش تورم شد به گونه ایکه نرح تورم در سال 1978 به 35 درصد رسید.

– در چنین وضعی سرعت رشد اقتصادی ایران کاهش یافت وبه 3.5 درصد افت کرد.

– تورم سبب بروز عدم تعادل در سطوح اقتصادی و اجتماعی شد بنحویکه 40 درصد از مصرف ایران در اختیار 10 درصد از جامعه این کشور قرار گرفت. بعبارتی دیگر 90 درصد جامعه ایران فقط مصرف کننده 60 درصد باقی مانده از محصولات و کالاها شدند.

– محمدرضا شاه پهلوی در اداره کشور دارای اصول مخصوص به خود بود.

– براساس اصل اول، وی موافقین خود را مشمول همه امکانات مادی و رفاهی می کرد. این وضعیت سبب بروز رشوه و فساد شدید مالی شد.

در آن حد که خاندان پهلوی نیز غرق در فساد شدند. آنها سهامداران اصلی (موسسات و صنایع مادر) در ایران شدند. این وضعیت برای مدت طولانی نمی توانست از چشم ملت پنهان بماند!

– براساس اصل دوم، محمد رضاشاه مخالفینش را به شدت سرکوب می کرد. در همین رابطه ساواک به عنوان یکی از سازمانهای بی رحم و مشهور امنیتی در جهان تبدیل به کابوس ایرانیان شده بود…

در صفحات بعدی این کتاب توضحیات مفصل دیگری نیز در مورد انقلاب ایران داده شده است.

آیا به نظر شما همین أوضاع سیاسی و اقتصادی نمی توانست به اندازه کافی سبب سرنگونی شاه و روی کار آمدن افراط گرایانی شود که شاه در کل مایل به مبارزه با انها نبود؟!

در اصل شاه با سرکوب خشن و بی رحمانه نیروهای چپ، روشنفکران قومی و حتی نیروهای روشنفکر ملی راه را برای روی کار امدن مرتجعین هموار کرد.

از سوی دیگر شاه همواره بدنبال تعامل با ایت الله ها و حتی واعظین منابر بود. او همچنین سعی می کرد تا با نشان دادن خود به عنوان یک فرد مذهبی توجه افکار عمومی کشور را به سوی خود جلب کند. اساسا هویت و ماهیت ایران و ایرانی در دوران شاه براساس سه اصل زبان فارسی، نظام پادشاهی و مذهب تشیع شکل گرفته بود .

اگر به تاریخ دوران محمدرضاه شاه پهلوی نگریسته شود می توان مشاهده کرد برخلاف پدرش رضاشاه، وی بارها به زیارت مقابر متبرکه رفت و دوبار نیز عازم حج شد.

هدایای بسیار محمدرضاشاه به روحانیون شهرها، مشورت مکرر با ایات عظام و نیز دیدارهای متعدد وی با روحانیون برجسته شهرها، اگرچه از یکسو شاه را دوستدار روحانیت معرفی می کرد اما از سوی دیگر سبب شد تا شهوت قدرت و ثروت در میان برخی از منسوبان به این قشر را بیش از پیش تشدید کند.

در واقع تلاش شاه برای نزدیکی به روحانیت، حس قدرت طلبی در بخش عوام گرای این قشر را که از جایگاه ویژه ای در میان روستايیان، حاشیه نشینان، ثروتمندان سنتی و نیز افرادی عمدتا با تحصیلات پایین برخودار بودند را قویتر و شاید بتوان گفت جری تر کرد.

به همین صورت با ظهور ایت الله خمینی به عنوان یک سید، شیخ و ریش سفید ۷۵ ساله٬ بخش بزرگی از جامعه روستایی و حاشیه نشین ایران که در فقر و در ماندگی عوطه ور مانده بودند به همراه گروههایی از صنف روحانیت که خود را در معرض توجه و حتی تقدیس طبقه محروم فرهنگی و درگیر خرافات مشاهده می کردند وارد عرصه تحولات اجتماعی و سیاسی شدند.

شاه بیشتر از اینکه از روحانیت بترسد از روشنفکرانی با خاستگاههای چپ و قومی (منظور تمام اقوام ایران است) هراس داشت.

یادمان باشد که ساواک برای مقابله با جریانهای چپ در ایران حتی نوار درس آیت الله خمینی را در نجف تکثیر می کرد و در میان گروههایی از مردم ایران توزیع می نمود!

Comments: 0

رفتن به نوارابزار