موجودیت “آنا” یا کلمه “مادر”؟/عماد حضرتی

به مناسبت ۲۱ فوریه روز زبان مادری عماد حضرتی اقدام به ارسال یک مقاله خواندنی، به تحریره میکروفون نیوز کرده که ضمن تشکر از وی، این نوشته تقدیم شما عزیزان می شود:
شش ساله بودم،یک سال دیگر باید به مدرسه می رفتم,من بهترین دوست و نزدیکترین یار پدر بزرگی رویین تنی بودم که زمان خیلی در او اثر نکرده بود و در حالیکه سنش یک قرن را رد کرده بود هنوز میتوانست پا بر رکاب اسب بگذارد و با ورزیدگی سوار شود. به زمین گذاشتن زین اسب و چوبدستی زحمت برایش کار راحتی نبود!سقف خانه اش از اینرو آسمان آبی بود که استقلال بیشتری داشته باشد.
زندگی با چنین مردی برای من شش ساله نیز سرشار از جذابیت بود. بیش از اینکه با پدر و مادر باشم با پدر بزرگ و مادر بزرگ بودم . پدر بزرگ برای اینکه ثابت کند که چقدر یار شش ساله اش را میخواهد، بارها از بخشیدن تمام ارث و میراثش به نوه اش گفته بود.
زمان مدرسه ام رسید ….
من به مدرسه رفتم!حال و هوایی مدرسه و کتاب با دنیایی من خیلی غریب و ناشناخته بود.چون فارسی نمیدانستم. اما از اینکه باید چیز های دیگر به جای کلمات آتا،آنا،سو،گؤن،داغ،داش و… به کار می بردم بی خبر نبودم!
پاسخ من به تمام سوالات ناشناخته معلم در روز نخست مدرسه فقط یک کلمه بود. نام پدر بزرگ!!!!!
معلم: نام ؟
من: بایرام.
معلم:  نام خانوادگی ؟
من: بایرام.
معلم:  اسم پدر؟
من: بایرام.
معلم: ….؟
من: بایرام.
فقط متوجه بودم که خیلی ها و حتی معلم به من می خندد!خوب بخاطر دارم که میگفتند باید پیش دکتر بروم ـ شاید که عقب ماندگی ذهنی داشته باشم!لج و لج بازی من با کلمات فارسی از همان زمان شروع شد!
پدر بزرگ بعد از دوسال که من فارسی را در مدرسه آموخته بودم از من خواست تا چیزهای را برایش بنویسم و بخوانم! رو به مادر بزرگ کرد و گفت :
بنویس “آنا”
سپس رو به مادیان کهرش که گوشهایش را تیز کرد بود و مار را گوش میداد کرد و گفت:
بنویس “آت “
من نوشتم: مادر ـ اسب! و خواندم !مادر ـ اسب!
صورت ناراحت پدر بزرگ، را هنوز بخاطر دارم که با تمام ناراحتی دستش را به سمت مادر بزرگ کرد و گفت :
“اوغلوم بو کیم دیر”
گفتم: “آنا نگار”!
…..گذشت و من هیچگاه آنچه را که پدر بزرگ خواست را ننوشتم! ذهن آرام و کودکانه من چالشی بزرگ داشت،آنا را می شناخت و باید به مادر تبدیل میکرد و مینوشت!من عقب مانده ذهنی نبودم ـ من در هفت سالگی زبانی جدید را که هیچگاه جای زبان مادری ام را نمیگیرد را نیز میخواندم، چالش ذهنی من در هیچ جای دنیا وجود نداشت! برای من آنا همیشه آنا بود! مادر کلمه بیگانه ای بود که فقط در گوشه ای از حافظه ام ماند ـ اما آنا در زره زره وجودم بود.
آنا ـ گؤن ـ آت ـ سیجاق ـ سووق ـ و…
این ها را با تمام وجودم میشناختم ـ و در گوشه ای از ذهنم نیز یک کلمه دیگر برایشان گذاشته بودم.تا هر وقت املای فارسی  خواستند بردارم و روی کاغذ بنویسم!…. من از کلماتی که حسشان نمیکردم و فقط در گوشه ذهنم بود نیز انشا های زیبایی نوشتم.چون اول موجودیتش را در ذهنم میساختم و بعد از کلمه های گوشه ذهنم جای آن موجودیت ها میگذاشتم. در دوره راهنمایی فوت پدر بزرگ را با این واژه های موجود در حافظه توصیف کردم و همه را به گریه انداختم!من عقب مانده ذهنی نبودم!اما نمیدانستم چرا من نباید آنچه را میشناسم و میبینم بنویسم و برایش یک کلمه در ذهنم بچینم!حتی فکر میکردم عقب مانده ذهنی آنهایند که به جای هر موجودیتی که من میشناسم یک واژه در ذهنم جا میکردند! من دبیرستان ـ دانشگاه ـ لیسانس ـ فوق الیسانس و … را هم پشت سر گذاشتم با همین واژه ها! عقب مانده نبودم ـ من فقط در هفت سالگی باید در مملکت خودم زبانی غیر از زبان مادری ام را میخواندم تا پارسی پاس داشته شود. اکنون میدانم که این یک جنایت بود ـ جنایتی که حق نداشتیم به زبان مادری خود بخوانیم و بنویسیم.
اکنون بعد از گذشت این همه سال فهمیدم که دانستن یک زبان دیگر به غیر از زبان مادری مهم است! اما بدون فهمیدن و آموزش زبان مادری این مهم نیز معنی ندارد و نشان دهنده هویت و زنده بودن انسان زبان مادری اش است!چرا که موجودیت ها که باتمام وجود حس میشود و معنا میدهد فقط در زبان مادری اند و زبان بیگانه  فقط واژه گانی معادل در گوشه ذهن اند!
کاش پدر بزرگ بود تا امروز برایش آنا،آت و … را بنویسم و برایش از اشعار زیبا و خارق العاده با موضوع آنا دیلی از عوض الله صفری و از مجموعه زیبای آغ آتیم هوشنگ جعفری  برایش بخوانم اما افسوس ….
واما…..
اکنون که فهمیدن این سطور بیش از هرزمان دیگر احساس می شود ـ ضمن تبریک روز زبان مادری با دو بیت از اشعار آغ آتیم هوشنگ جعفری و یتیم یال عوض الله صفری  نیاز به موجودیت “اویاق” را نیز به خود متذکر شویم.
آغ آتیم ، قول قاناتیم
شیهه چک، قوی سسیوه
بلکه یاتانلار دا اویانسین
“هوشنگ جعفری “
اویاق اول آیولماز یاتانیم دا وار
بیر کاسلی باتلاقا باتانیم دا وار
باریشماز دوشمنلر دیل دوشمنی دیر
دیلیندن قچن تورک ائل دوشمنی دیر
“عوض الله صفری کشکولی
نوشته : عماد حضرتی