لغات نتراشیده و نخراشیده فرهنگستان ایران/مرادی مراغه ای

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)، فرهنگستان ایران در سال 1314 با فرمان رضاخان در این کشور تشکیل گردید از تاریخ مذکور تا به امروز این فرهنگستان با صرف مبالغ هنگفت از اموال عمومی اقدام به حذف لغات ترکی،عربی و فرنگی از این زبان کرده و در عوض برای این واژه ها معادل سازی می کند معادل های که از طرف حتی خود فارس زبانان غیر متعارف تلقی شده و مورد استفاده قرار نمی گیرد.

علی مرادی مراغه ای پژوهشگر آذربایجانی تاریخ معاصر ایران در یادداشتی با عنوان “لغات نتراشیده و نخراشیده فرهنگستان ایران!” به تشریح در این زمینه پرداخته است:

فرهنگستان ایران در 29 اردیبهشت 1314،با فرمان رضاشاه تشکیل گردید و نخستین جلسهٔ آن روز دوشنبه 12 خرداد 1314 به ریاست محمدعلی فروغی نخست‌وزیر وقت تشکیل شد بیشترین کوشش فرهنگستان صرف انتخاب معادل برای اصطلاح‌ها و واژگان خارجی بود البته لازم به ذکر است که این معادل سازی تنها مختص کلمات فرنگی نبود بلکه اصطلاحات عربى و تركى نیز که در زبان فارسى رايج شده بودند، در بر میگرفت که کوشش می شد این کلمات را حذف و به جاى آنها واژه‏هاى متروكه باستانى بکار رود. پر واضح است که همین کوششها، نقش مهمى در ناسيوناليزه كردن ايران ايفا كرد و ایجاد فرهنگستان و در کنار آن تغییر نام شهرها، تغيير تاريخ ايران از قمرى به شمسى و نامگذارى اسامى ماهها بگونه ايران باستان و اقدامهاى ديگر، از روحيه ناسيوناليستى رضاشاه سرچشمه میگرفت(بنگرید به:تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز…ص473)
فرهگستان با تغییراتی در اساسنامه اش، امروزه نیز به فعالیت خود ادامه می دهد که کاری با بودجه آن ندارم همچنین اینکه،هر واژه چند ملیون تومان آب می خورد تا ساخته شود و اینکه آیا کلمه معادل فارسی، در بین مردم کاربرد پیدا میکند یا نه؟. گاهگاهی به سایت فرهنگستان می روم و جدیدترین کلمات را که معادل سازی شده نگاه می کنم اما باید اذعان کنم که کمتر کاربرد آن کلمات را در زندگی روزمره مردم می بینم. مثلا تابحال نشنیده ام که مردم به جای «ماساژ» بگویند ورزمان! یا بجای واژه «تاکتیک» بگویند «راهکنش»! یا همین دیروز، ماشین ام را برده بودم پنچرگیری بجای تیوبلس گفتم«تایر بی‌تویی»…طفلکی پنچرگیر،هاج و واج مانده بود انگار کلمه «تایر بی‌تویی»بیگانه و انگلیسی بود و تیوبلس واژه اصیل و فارسی بود!
متاسفانه چون بنای فرهنگستان از همان اول کج و بر اساس ناسیونالیزم و قلع و قمع فرهنگهای اقوام مختلف ایران گذاشته شده بود در نتیجه،با وجود بودجه زیادش، کمتر به نفع کشور و فرهنگ این مردم خورد و از همان زمان، نارضایتی وجود داشته. بعدها مرحوم عباس اقبال آشتيانى طى مقاله‏اى در مجله يادگار از دوروئى، بى‏صفتى و نامردمى اعضاى «فرهنگستان‏» شكايت مى‏كند و مى‏نويسد: «مكرر با اعضاى فرهنگستان‏ در خارج صحبت مى‏كرديم و خطا بودن راهى را كه ايشان در آنجا پيش گرفته ‏اند به ايشان مى ‏نموديم، غالبا تصديق مى‏كردند بلكه گاهى اوقات از ما هم در راه اين عيبجوئى پيشتر مى‏رفتند اما وقتى كه به ايشان مى‏گفتم پس چرا صبح از همه زودتر به جلسات آن حاضر مى‏شويد و اعانت باثم‏(گناه) مى‏كنيد، مى‏گفتند كه ممكن است كه اعليحضرت متغير شود و يا اينكه به خواهش وزير وقت در آنجا حاضر مى‏ شديم، «هرچه را حضرت اشرف بفرمايند»(يادگار سال سوم شماره 6 و 7 ص 6).
در آن زمان وقتی فرهنگستان این کلمات نخراشیده و نتراشیده را پشت سرهم بیرون می داد روزی تقی زاده که در آلمان می زیست جرات بخرج داده و مقاله پرمغزی در انتقاد از لغات فرهنگستان نوشت و از برلن به ایران فرستاد اتفاقا این مقاله به علت غفلت و عدم توجه اداره نگارش و وزارت فرهنگ در مجله «تعلیم و تربیت»که مجله رسمی و فرهنگی بود درج گردید و طوفانی برانگیخت! مفهوم جملات تقی زاده در مقاله اش این بود که چون رضاشاه احاطه بر کلمات و لغات فارسی ندارد و به سادگی چیزی را نمی فهمد و فقط از لحاظ تشریفات،اصول تغییر کلمات را به عرض ایشان می رسانند و او هم تصویب می کند بدین ترتیب آنهایی که این تغییرات را می دهند به ادبیات فارسی خیانت کرده مجرمند!این مقاله که اشتباها درج شده بوده چنان خشم رضاشاه را برانگیخت که شهربانی فورا تمام شماره مجله مزبور را جمع آوری کرد ولی بازهم خشم رضاشاه فرو ننشست اما از طرفی،تقی زاده هم زرنگ بود و در برلن ساکن بود و در نتیجه از خشم رضاشاه در امان بود ناچار حیله ایی اندیشیدند تا تقی زاده را به ایران بکشانند و حسابش را برسند در نتیجه از در مهربانی برآمده و تلگرافی به او ارسال کردند که تقی زاده باید به ایران بیاید چون برای او پست وزارت دارایی در نظر گرفته شده …!
تقی زاده که زرنگ بود و حیله رضاشاه را فهمیده بود جوابی تلگراف را بدین مضمون فرستاد:
«سلام بنده را به اعلی حضرت رضاشاه برسانید و عرض کنید که کمال اشتیاق را به زیارت وطن عزیز و خدمتگذاری اعلیحضرت دارم ولی افسوس که کسالتی پیدا کرده ام و اطبای اینجا می گویند هوای قصر قجر(منظور زندان قصر رضاشاه)به مزاج بنده نمی سازد! لذا هر وقت کسالتم بهتر شد و مزاجم به هوای قصر قجر سازگار شد فورا شرفیاب خدمت اعلیحضرت خواهم شد…!»

رفتن به نوار ابزار