قیام ۲۹ بهمن ۵۶ تبریز/ ظلم بیش از پیش تشدید شده است

سالروز چهل و یکمین سالگرد قیام مردمی ۲۹ بهمن ماه سال ۱۳۵۶ در تبریز فرا رسیده است.

این قیام که در چهلم حمله خونین نیروهای امنیتی و عوامل ساواک رژیم محمدرضاشاه پهلوی به طلاب قم صورت گرفت در حقیقت انفجار اتشفشان بغض آذربایجان پس از بیش از نیم قرن ستم و تحقیری بود که این اتشفشان خشم٬ متعاقب کودتای انگلیسی سوم اسفند سال ۱۲۹۹ و انتقال غیرقانونی سلطنت قاجاریه به خاندان پهلوی در ۲۲ آذر سال ۱۳۰۴ از سوی رضاخان٬ بیدار شد.

از آنروز تا روز ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ آذربایجان در معرض شدیدترین حملات فرهنگی٬ اقتصادی٬ اجتماعی و فیزیکی قرار گرفت.

در دو دهه ای که رضاشاه بر ایران حاکم شد و پول نفت را نیز در اختیار داشت تمامی کارهای آموزشی و عمرانی که قرار بود با قدرت و قوت از سوی حکومت مشروع قاجاریه صورت بگیرد و در اصل بسیاری از آن اقدامات نیز از دوران عباس میرزای قاجار٬ آغاز شده بود  از سوی انگلیسیها به پهلوی واگذار گردید و در بوق و کرنا شد.

در تمامی آن ۲۰ سال آذربایجان همانند دیگر اقوام غیر فارس و همانند همه مخالفین پهلوی اعم از فارس و غیرفارس٬ تحت ظلم مضاعف قرار گرفت و زبان٬ فرهنگ٬ تاریخ٬ نژاد٬ اقتصاد٬ کشاورزی و حتی مفاهیم حیاتی و تاریخی مبتنی بر موجودیتش چون ترک٬ آذربایجان٬ ترکی٬ آذربایجانی و دهها نام شهر و رودخانه و کوه و روستایش در معرض حملاتی سازماندهی شده و منسجم قرار گرفت. در خلال این دوران اثار مهم تاریخی آذربایجان بخصوص اثار و کاخهای دوران قاجاریه هدف اغماض و حتی اغراض قرار گرفت و ویران شد.

مرزها بسته شد و آذربایجان که در شمال غرب ایران قرار داشت همچون بن بستی در تنگنا قرار گرفت و ارتباطات خانوادگی٬ اجتماعی٬ تجاری٬ هنری و ادبی خود را با قفقاز و عثمانی از دست داد.

ایلات و عشایر که مخالف پهلوی بودند در سراسر ایران سرکوب شده و دهها هزار تن کشته شدند. همین امر سبب شد تا اقتصاد ایلیاتی و به تبع آن روستایی در میان عشایر آذربایجان٬ لرستان و فارس و ترکمن صحرا دچار فروپاشی شود.

زبان آذربایجان و تاریخ و فرهنگ و موسیقی اش هم ممنوع و مذموم تلقی گردید و ذهنها و دهنهای متعفن حکومتی اقدام به تلفظ رسمی عبارت بسیار کریه ترک خر٬ کردند.

کلمه ترک به قدری مورد حمله قرار گرفت که برخی از آذربایجانیها از رعب مواجه با مصیبت و مشقت٬ استفاده از واژه اختراعی آذری را تنها راه نجات خود دیدند.

شهریور ۱۳۲۰ و حضور نیروهای متفق در ایران و فرار رضاشاه و تسلیم شدن ارتش متکبر و مستکبرش در عرض چند ساعت٬ باردیگر در دلها امید بزرگی بر انگیخت و به دنبال آن حکومت خودمختار آذربایجان با حمایتهای بلوک شرق و البته خواست جدی مردم روی کار آمد و زبان و شان و فرهنگ و تاریخ و هنر و اقتصاد آذربایجان را در مدت یکساله حاکمیت خود به حدی تقویت کرد که برای یکصد سال از گزند امراض و اغراض حاکمان بعدی تحت ضمانت قرار داد. تو گویی پیشه وری می دانست که فرصتش بسیار اندک است و به همین دلیل تمام آن یکسال را بدون توقف برای آذربایجان کوشید.

اما  آذربایجان مترقی٬ مجددا به دنبال انتصاب فرمایشی محمدرضا شاه٬ فرزند رضاشاه بر تخت سلطنت٬ علیرغم مخالفت ملی و صرفا به دلیل حمایت غرب از وی٬ با خونین ترین نسل کشی صد سال اخیر ایران روبرو شد و در نتیجه آن دهها هزار تن از روشنفکرترین فرزندان آذربایجان به فجیعترین شکل ممکن توسط ارتش شاهنشاهی و عوامل مزدور آنان کشته شدند٬ دهها هزار تن بازداشت شدند و دهها هزار تن دیگر نیز مجبور به ترک وطن شدند.

اگرچه تمام گلهای باغستان وطن پرپر شد اما ریشه ها عمیقتر شدند و همین ریشه ها نیز همچنان خار در چشم پان آریانیستها و فاشیستها باقی ماند.

آذربایجان در دهه های ۳۰ و ۴۰ نیز به رغم نسل کشی فوق وحشتناکی که در دهها ۲۰ تجربه کرده بود همچنان راست قامت بود و اینبار در قالب نیروهای چریکی چپ به فعالیت خود ادامه می داد که در خلال این مدت نیز هزاران فرزند آذربایجان بازداشت٬ محبوس٬ شکنحه و اعدام شدند.

در دهه پنجاه٬ آذربایجان که در دوران قاجاریه و قبل آن٬ مملکت نخست ایران بود و از ان به عنوان ایران واقعی و اصلی نام برده می شد به دلیل محرومیتها و محدودیتهای تعمدی تهران٬ دچار افت و تنزل رتبه اقتصادی شده بود.

ضمن اینکه زبان و فرهنگ آذربایجان نیز همچنان بمب باران و تهمت باران و تیر باران می شد.

این وضعیت وخیم سبب شد تا تبریز در روز ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ در خونخواهی کشته شدن طلاب قم که بسیاری از آنان ترک تبار بودند به رهبری آیت الله شریعتمداری و همراهی نیروهای ملی٬ مذهبی و چپ آذربایجان آنچنان با قدرت و قوت به پاخیزد که به دنبال آن مرگ حکومت پهلوی قطعی شد و در نهایت جهان شاهد سقوط سلطنت نامشروع و غاصب پهلوی گردید.

اما حکومت ۴۰ ساله اخیر جمهوری اسلامی ایران نشان داد که در ظلم و تعدی و ستم و بیداد نه تنها کمتر از پهلوی نیست بلکه روی آنان را سفید کرده است.

در طی حاکمیت جمهوری اسلامی٬ ایت الله العظمی شریعتمداری که جان آیت الله خمینی را در بعد قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نجات داده بود به دستور ایت الله خمینی محصور شد و به دلیل بیماری سرطان کلیه تحت شکنجه روحی و جسمی  شدید و در شرایط حصر درگذشت و در واقع به شهادت رسید.

رژیم خمینی به دلیل مخالفت آذربایجان و حزب خلق مسلمان با اصل ولایت فقیه در قانون اساسی٬ ترکها٬ آذربایجان و تبریز را هدف حملات وحشیانه قرار داد و صدها تن از جوانان آذربایجان  را به قتل رساند. حتی رژیم جمهوری اسلامی اعلام کرد که بزودی تمامی شهر تبریز را با هواپیما و تانک و توپ٬ بمباران خواهد کرد.

پس از آن نیز جنگ شروع شد و دهها هزار جوان ترک و‌ اذربایجانی در جبهه های جنگ کشته شدند.

سپس در حوادث سال ۱۳۷۸ دانشگاههای تهران و تبریز مورد حمله قرار گرفت و دهها دانشجو کشته و مجروح گردیدند.

در خلال همه این مدت زبان و فرهنگ و تاریخ و اقتصاد و اجتماع  و هنر و صد البته محیط زیست آذربایجان هدف ضربات معرضانه غیر قابل جبران قرار گرفت.

در اول خرداد سال ۱۳۸۵ تبریز و تمامی آذربایجان در اعتراضی مسالمت آمیز علیه تحقیر و توهین به زبان و فرهنگ و هنرش به پا خواست که با حملات وحشیانه رژیم روبرو شد و در پی آن دهها تن کشته٬ صدها تن مجروح و هزاران تن بازداشت و شکنحه شدند.

در طی این مدت جمله ای بود که به صورتی دروغین و بسیار آزار دهنده از سوی هموطنان فارس خطاب به ترکها شنیده می شود: ٬ رهبر ترک است دیگر چه می خواهید؟

حال اینکه سید علی حسینی خامنه ای نه تنها ترک نبود بلکه دشمن قسم خورده ترکان نیز بود.

وی بارها در سخنرانیهای محرمانه خود آذربایجان را همچون کاردی در پهلوی ایران دانسته است.

در دوران رهبری وی توهینهای متعددی از تریبونهای رسمی علیه ترکها و آذربایجانیها شد و ترکها تا حد سوسکهای مدفوع خوار مورد توهین قرار گرفتند.

در دوران وی قره باغ از سوی ارامنه اشغال شد و این اشغال همچنان ادامه دارد و رهبر ایران که به قول طعنه زنندگان ترک و ولی امر مسلمین جهان بود نه تنها از آذربایجان دفاع نکرد بلکه ارمنستان مسیحی را بر آذربایجان شیعه ترجیح داد و ناموس و جان و مال مسلمین را حلال غاصبین و اشغالگران کرد.

قیام ۲۹ بهمن کمر شاه را شکست.

اما سلسله مظالم و ظالمین همچنان بر سر کارند.

چه باید کرد؟!

 

رفتن به نوار ابزار