قانون حمورابی/ نخستین و کهنترین قانون مدون مکشوفه بشر

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)،قانون حَمورابی (Code of Hammurabi) که به دستور حمورابی، شاه بابل نوشته شد، شامل ۲۸۲ ماده در باب حقوق جزا و حقوق مدنی و حقوق تجارت است. ستونی که قوانین حمورابی بر روی آن حک گردیده از بازالت است و در حدود ۲٫۵ متر ارتفاع دارد. متن قوانین گرداگرد این ستون در ۳۴ ردیف به خط میخی نوشته شده‌است.

قانون حمورابی نخستین سند شناخته شده‌ای‌ست که در آن یک فرمانروا به اعلان عمومی یک مجموعه کامل قوانین برای ملت خود اقدام می‌کند. حمورابی (۱۸۱۰-۱۷۵۰ پ.م.) ششمین پادشاه اولین سلسله شاهان کشور قدیم بابل است. تاریخ شاهی او را (۱۷۹۲-۱۷۵۰ پ.م.) آورده‌اند. این قانون شامل حقوق و روابط افراد با یکدیگر با تکیه بر عوامل مهم اقتصادی در آن دوران است.

ستون حاوی قانون حمورابی در اوایل سال ۱۹۰۱ توسط گروه اکتشافی ژاک دو مورگان در شهر شوش خوزستان توسط گوستاو ژاکیه از دل خاک بیرون آمد. شوتروک ناهونته پادشاه عیلام در سده دوازدهم پیش از میلاد پس از فتح بابل این ستون را از شهر سیپ پار به کشور خود آورد. ستون مذکور هم‌اکنون در موزه لوور، پاریس نگهداری می‌شود.

نخست در اینجا تعدادی از قوانین درج شده در قانون حمورابی از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت را می آوریم:

مـثلا در ابتدای کار،محاکمه متهمان با روش آزمایش (اوردالی) و استمداد از خدایان صورت میگرفت . اگر مردی به جادوگری ، یا زنی به زنا متهم میشد ، اورا وا می داشتند تا خود را به نهر فرات بیفکند-و البته خدایان همیشه طرفدار کسانی بودند که بهنر شناوری می کردند. اگر زن از غرق شدن نجات می یافت، دلیل آن بود که بیگناه است؛ اگر((جادوگر)) غرق می شد، دارایی وی به کسی می رسید که او را متهم ساخته بود، و در صورتی که نجات می یافت، تمام دارایی آن کس که به وی  تهمت زده بود به او تعلق می گرفت. در ابتدای کار ، قضات همان کاهنان بودند، و تا آخر دوره بابل جایگاه تشکیل بیشتر محاکم همان معابد بود؛ ولی از زمان حموریی به بعد؛ محکمه های غیر دینی نیز تشکیل می شد که تنها در مقابل دولتمسئول بود؛ رفته رفته ، این محاکم جانشین محاکمی شد که کاهنان معابد بر آنها ریاست داشتند.

مجازات، در ابتدای کار ، مبنی بر اصل ((قصاص به مثل)) بود. اگر کسی دندان مرد آزاد شریفی را می شکست، یا چشم او را کور می کرد ، یا اندامی از او را عیبناک می ساخت، همان گزند را به وی می رساندند. هرگاه خانه ای فرو می ریخت  و مالک خانه کشته می شد، معمار یا سازنده آن محکوم به مرگ بود؛ اگر در نتیجه ویرانی خانه، پسر صاحبخانه می مرد، پسر معمار یا سازنده آن را می کشتند؛ اگر کسی دختری را می زد و می کشت ، به خودش کاری نداشتند ، بلکه دخترش را به قتل می رسانیدند. رفته رفته، این کیفرهای عینی از میان رفت ، و تاوان مالی جای آن را گرفت؛ به جای کیفر جسمی فدیه و غرامت مالی می گرفتند؛ پس از تنها کیفری که قانون آن را جایز می شمرد همان تاوان و دیه بود. مثلا تاوان کور کردن چشم مرد عادی شصت((شکل)) نقره بود، و برای بنده نصف این مقدار.

مجازات از نوع بزه گذشته، با وضع اجتماعی شخص بزهکار، و آن کس که بزه در حق وی اتفاق افتاده، نیز ارتباط داشت. اگر شخصی از طبقه اشراف جرمی را مرتکب میشد، مجازاتش شدید تر از مجازاتی بود که برای همین جرم در حق یکی از مردم عادی روا می داشتند؛ از طرف دیگر؛ هرگاه جنایت نسبت به طبقه اشراف صورت می گرفت، مجرم به ستی کیفر می دید. اگر یکی از مردم بازاری،دیگری از طبقه خود را کتک می زد، تاوانی که باید بپردازد ده ((شکل)) نقره، یعنی مبلغی در حدود ۴۰۰۰ ریال بود؛ ولی اگر همین جنحه را در حق مرد صاحب عنوان یا توانگری انجام داده بود، بایستی هفت برابر این مبلغ غرامت بدهد.

از این کیفرهای تأدیبی گذشته، عقوبتهای وحشیانهء دیگری، از قبیل دست و پا بریدن یا اعدام، نیز وجود داشت؛ اگر کسی پدر خود را می زد؛ دستش را می بریدند؛ اگر جراحی، در ضمن عمل جراحی، سبب مرگ بیمار یا کور شدن چشم او می شد، انگشتانش را قطع می کردند؛ هرگاه دایه ای کودکی را، دانسته، با کودک دیگری عوض می کرد، پستاش بریده می شد. بسیاری از گناهان بود که آن ها را با کشتن کیفر ی دادند؛ مانند هتک ناموس، بچه دزدی،راهزنی، دزدی با شکستن در خانه، زنا با محارم، پناه دادن بندهء گریخته، سبب قتل شوهر شدن زنی برای آنکه شوهرش دیگری انتخاب کند، داخل شدن زن کاهنه ای در میخانه، پشت کردن به دشمن در میدان جنگ،سوء استفاده از مقام اداری، اهمال کردن زن در کار خانه داری و شوهرداری، و تقلب کردن در شراب فروشی. با این وسایل، که هزاران سال ادامه یافت عادات و سنتی مستقر شد که سبب نگاهداری نشو و ضبط نفس بوده و بعدها ناآگاهانه به صورت پاره ای از مبانی و پایه های مدنیت درآمد.

توجه داشته باشید که این قوانین مربوط به چهار هزار سال قبل هستند و این قوانین که براساس واقعیات اجتماعی و فرهنگی سرزمین بابل نوشته و قادر به شکل دهی تمدن عظیمی در آنزمان شده که هنوز نیز احترام ٬ تحیر و تحسین انسان معاصر را در قبال تمدن درخشان آنان بر می انگیزد.

در هنگام  خوانش این قوانین حتما تاریخ نگارش آنرا مد نظر داشته باشید تا از یکسو قادر به درک جامعه آنروز شوید و از سوی دیگر متوجه روند تکوین و تکمیل قوانین دست نوشته بشریت از بدو آغاز زندگی اجتماعی تا به امروز شوید.

اکنون به ترجمه متن کامل قانون حمورابی از  متن فرانسه به فارسی که با بهره گیری از متن اسپانیایی و عربی (با ترجمه محمود الامین) و توسط علی محمد عالیقدر صورت گرفته است توجه فرمایید:

 

 قانون های 1 تا 5 در باره ی اصول محاکمه:

1ـ اگر کسی دیگری را به قتل متهم کند و (برای اعتراف گیری) او را بازجویی (و در فشار روانی گذارد) نماید ولی نتواند گناه او را ثابت کند، متهم کننده سزاوار مرگ است.

2ـ اگر کسی برای اعتراف گرفتن از دیگری که او را به قتل متهم کرده او را بازجویی کند (و در فشار روانی گذارد)، ولی نتواند از وی اعتراف بگیرد، متهم به رودخانه برود و در آن بپرد؛ اگر غرق شد، متهم کننده می تواند خانه ی او را صاحب شود؛ ولی اگر رهایی یافت و رودخانه بی گناهی وی را نشان داد، تهمت زننده سزاوار مرگ است و متهم خانه ی او را صاحب خواهد شد.

3ـ اگر کسی در دادگاه برای گواهی دادن علیه متهم برخیزد ولی نتواند دادگاه را متقاعد کند، اگر در آن اتهام پای مرگ و زندگی در میان باشد، شاهد سزاوار مرگ می باشد؛

4ـ ولی اگر برای چیزهای دیگری چون پول یا یویناس (غلات) گواهی می دهد، (و نمی تواند دادگاه را قانع کند) جریمه خواهد شد. (یویناس yavinâs. یوین: غله. این واژه اوستایی است+ پسوند جمع سانسکریت «آس»)

5 ـ اگر یک قاضی حکمی بدهد و آن را مطابق قانون بنویسد و سپس آن را بشکند، باید قاضی را برای شکستن رأی به دادگاه کشاند و دوازده برابر جریمه ای که دادگاه تعیین می کند، بپردازد و از صندلی قضاوت بر کنار شود و هرگز قضاوت نکند.

 

قانون های 6 تا 25 در باره ی دزدی و کیفر دزدان:

6ـ اگر کسی چیزی از ایزدکده (معبد) یا کاخ بدزدد، سزاوار مرگ می باشد و کسی هم که مال دزدی را خریده، محکوم به مرگ است.

7ـ اگر کسی بدون شاهد یا قرار داد از پسر یا برده مردی، طلا یا نقره، برده یا کنیز، گاو یا گوسفند، الاغ یا هر چیز دیگری بخرد و به این خاطر متهم شود، دزد محسوب شده و به مرگ محکوم است.

8 ـ اگر کسی گوساله، گوسفند، خر، خوک یا قایقی را که مال کاخ یا ایزدکده باشد، بدزدد، سی برابر آن را باید بپردازد. اگر آنها متعلق به مرد آزادی باشد، باید ده برابر آنها را بپردازد؛ و اگر نتواند بپردازد، باید کشته شود.

9ـ اگر کسی چیزی گم کند و آن را نزد دیگری ببیند، اگر آن کس بگوید: فروشنده ای آن را به من فروخت و من در برابر شاهدان پولش را پرداختم، و صاحب آن چیز هم بگوید: من هم شاهد دارم که این مال من است، آن گاه باید فروشنده باید شاهدان را بیاورد؛و صاحب مال گمشده نیز باید شاهدان خود را بیاورد تا حرف او را تأیید کنند. قاضی گفته های آنان را بررسی می کند. شاهدان صاحب مال گمشده و شاهدان کسی که می گوید آن را خریده، هر چه می دانند در برابر خداوند می گویند. اگر هر دو طرف شهادت دهند، ثابت می شود فروشنده دزد است و به مرگ محکوم می شود. صاحب مال گمشده، مال خود را دریافت می کند خریدار هم پول خود را از فروش خانه ی دزد بر می دارد؛

10ـ اگر خریدار نتواند فروشنده و شاهدان خود را بیاورد، ولی صاحب مال گمشده شاهد بیاورد، خریدار دزد است و به مرگ محکوم می شود و مال به صاحب آن بر می گردد.

11ـ اگر مدعی مال گمشده نتواند شاهد بیاورد تا ادعای او را ثابت کند، بدکار و افترا زن شمرده شده و به مرگ محکوم میشود.

12ـ اگر فروشنده مرده باشد، خریدار می تواند پنج برابر پولی را که در دادگاه اعلام کرده که به فروشنده داده، از فروش خانه ی فروشنده بردارد.

13ـ اگر شاهدان مدعی مال گمشده در دسترس نباشند، قاضی به او مهلتی شش ماهه می دهد. اگر تا پایان زمان تعیین شده شاهدی پیدا نشد، او بدکار است و باید جریمه ای برای این پرونده بپردازد.

14ـ اگر کسی کودکی را بدزدد و برای خود نگهدارد، سزاوار مرگ خواهد بود. 15ـ اگر کسی برده یا کنیز یکی از درباریان را (بدون آگاهی) آنان از دروازه های کاخ بیرون ببرد، سزاوار مرگ خواهد بود.

16ـ اگر کسی برده یا کنیز فراری از دربار یا متعلق به مرد آزاد دیگری را در خانه ی خود پناه دهد و با وجود اعلام تشریفات دربار مبنی بر فرار برده یا کنیز، او را از خانه ی خود بیرون نکند، سزاوار مرگ خواهد بود.

17ـ اگر برده یا کنیزی فراری در میان کشتزار کسی پیدا شود، یابنده باید او را به ارباب آن برده تحویل دهد؛ و ارباب نیز 10 گرم نقره به یابنده بپردازد.

18ـ اگر برده یا کنیز فراری از گفتن نام ارباب خود، خودداری کند، باید او را به کاخ ببرند تا مأموران دربار نام اربابش را از او بگیرند و وی را به اربابش تحویل دهند. 19ـ اگر یابنده آن برده یا کنیز را در خانه ی خود نگهدارد و بعدا راز او افشا شود، سزاوار مرگ خواهد بود.

20ـ اگر آن برده یا کنیز فراری (پیش از تحویل دادنش به ارباب) در نزد کسی که او را یافته بمیرد، یابنده نزد ارباب آن برده یا کنیز به خدا سوگند می خورد (که نقشی در مرگ او نداشته) و او را رها خواهند بود.

21ـ اگر کسی (برای دزدی) خانه ای را سوراخ کند، به تاوان شکافی که در خانه پدید آورده، باید کشته شده و به خاک سپرده شود. 22ـ کسی که دزدی یا راهزنی کند و دستگیر شود، سزاوار مرگ می باشد.

23ـ اگر دزد دستگیر نشود، کسی که مال از دست داده به پیشگاه خداوند (ایزدکده) رفته و فهرست آن چه را از وی دزدیده اند، بازگو می کند و (مردم) و بزرگ شهری که در آن دزدی شده، تاوان وی را می دهند.

24ـ اگر دزدی به کشته شدن صاحب مال بینجامد، (مردم) و بزرگ شهر باید 276 گرم نقره به بازماندگانش بپردازند. (واژه ی مین در متن اکدی برابر ارزش یک برده است و هر برده 281 گرم نقره بوده است)

25ـ اگر خانه ی کسی آتش بگیرد و کسی که برای فرونشاندن آتش به آن جا رفته، چشم طمع به مال صاحب آن خانه داشته باشد و از آنها بردارد، باید در همان آتش انداخته شود.

 

قانون های 26 تا 41 در باره وظایف کارکنان دولت

26ـ اگر به یک افسر یا سربازی دستور داده شود که به مأموریت برود و او نرود، و کس دیگری به جای او برود، در حالی که او سوگند خورده گوش به فرمان باشد، آن افسر یا سرباز، سزاوار مرگ خواهد بود و جایگزین وی، خانه ی او را صاحب خواهد شد.

27ـ اگر افسر یا سربازی به دژ پادشاهی (پادگان، قلعه) فراخوانده شود، کشتزار و باغش برای کشاورزی به دیگری سپرده می شود؛ و پس از بازگشت، زمین های کشاورزی و باغش به وی پس داده می شود تا خودش در آنها کشاورزی کند.

28ـ اگر افسر یا سربازی به دژ پادشاهی (پادگان، قلعه) فراخوانده شود، و پسرش بتواند به جای او کشاورزی و باغ را نگهداری کند، زمین ها و باغش به پسرش داده می شود تا به جای پدر کشاورزی نماید.

29ـ اگر پسرش کم سن باشد و نتواند به جای پدر زمین ها و باغ را اداره کند، یک سوم زمین ها و باغ به مادرش داده خواهد شد و مادر از آنها نگهداری خواهد کرد.

30ـ اگر افسر یا سربازی همزمان با آغاز خدمت، از کار کشاورزی غفلت کند و زمین ها و باغ و خانه را رها سازد و پس از وی کس دیگری از آنها نگهداری کند و سه سال در آن زمین ها و باغ کشاورزی کند، هنگامی که آن افسر یا سرباز بخواهد به خانه، زمین و باغ خود باز گردد، کسی که در این سه سال در آن جا کار کرده، نباید آنها را پس دهد و باید همچنان از آنها بهره برداری کند؛

31ـ ولی اگر آن افسر یا سرباز تنها یک سال خانه، زمین و باغ خود را را رها سازد و کس دیگری آن جا را بگیرد، اگر آن افسر یا سرباز برگردد، آن کس باید خانه، زمین و باغش را پس دهد تا صاحب اصلی به کشاورزی ادامه دهد.

32ـ اگر یک افسر یا سرباز (بسیار بینوا) که به خدمت شاه فراخوانده شده، (نتواند یا نخواهد به خدمت برود و) وام دهنده (یا بازرگانی) هزینه ی خرید خدمت او را بپردازد و او به شهر خود بازگردد، اگر در خانه چیزهایی (با ارزش و منقول) برای بازپرداخت پول خرید خدمت داشته باشد، می تواند آزاد باشد؛ ولی اگر دارایی کافی نداشته باشد، به ایزدکده ی شهر خودش می رود (و از دارایی های آن جا بر می دارد). اگر در ایزدکده هم چیزی (با ارزش ) نبود، به دربار می رود و پادشاه هزینه ی خرید خدمت او را به وام دهنده می دهد و آزاد می شود؛ زیرا زمین های کشاورزی، باغ و خانه به عنوان هزینه ی خرید خدمت پذیرفته نمی شود.

33ـ اگر فرماندار یا استاندار دارای گله (گاو یا گوسفند) بودند و از شاه (برای کار حکومتی) درخواست کارگر نمودند و او هم پذیرفت و فرستاد ولی او را برای چوپانی گله ی خود به کار گرفتند، این فرماندار یا استاندار، سزاوار مرگ خواهند بود.

34ـ اگر یک فرماندار یا استاندار دارایی یک افسر را از آن خود کند و با این کار به او آسیب برساند و او را وادار به اجاره نشینی کند و او را (برای هر کار کوچکی)
به دادگاه عالی بسپارد و هدیه ای را که پادشاه برای افسر فرستاده برای خود بردارد، آن فرماندار یا استاندار سزاوار مرگ خواهند بود.

35ـ اگر کسی از یک افسر گاو یا گوسفندی بخرد که شاه آن را به افسر داده، پول خود را باخته است. 36ـ زمین کشاورزی، باغ و خانه ی یک افسر و سرباز یا مهاجر نباید فروخته شوند.

37ـ اگر کسی از یک افسر، سرباز یا مهاجر زمین کشاورزی، باغ و خانه اش را خرید، قرارداد آنها باطل و پول خود را باخته است؛ زیرا باید زمین کشاورزی، باغ و خانه را به صاحب آن برگرداند. 38ـ افسر، سرباز و مهاجر نباید سند خانه، باغ و زمین کشاورزی خود را به نام همسر یا دختر خود کنند و یا آنها را بابت بدهی بدهند.

39ـ سند زمین کشاورزی، باغ و خانه ی خریداری شده را که ملک شخصی است، می توان به نام همسر و دختر زد و یا جای بدهی (به نام دیگری) انتقال داد.

40ـ برای انجام دادن یک داد و ستد (سرنوشت ساز) و یا پایبندی به پیمان با یک بیگانه، می توان زمین کشاورزی، باغ و خانه ی خود را فروخت؛ و خریدار می تواند از آنچه خریده، بهره برداری نماید.

41ـ اگر کسی برای زمین کشاورزی، باغ و خانه ای که از یک افسر، سرباز یا مهاجری گرفته یا خریده، حصار بسازد، هنگامی که زمین، باغ و خانه ی آنان را پس دهد، باید هزینه های او را بدهند.

 

قانون های 42 تا 65 در باره ی کشاورزی:

42ـ اگر کسی تکه زمینی از مزرعه ای برای کشاورزی برداشت ولی در آن دانه نکاشت، پس از این که اثبات شد او در آن زمین کاری نکرده است، باید همسان
بازدهی فراورده ی زمین همسایه، به زمین دار (تاوان) بپردازد.

43ـ اگر او آن زمین را نکارد و شخم زده رها کند، بر پایه بازدهی زمین همسایه باید به زمین دار یَویناس (غلات) بدهد؛ و تکه زمینی را که او از کشتزارکاشته شده جدا کرده و شخم زده رها کرده، باید بکارد و سپس به زمین دار بازگرداند.

44ـ اگر کسی زمینی کشت نشده را برای سه سال گرفت تا آن را بکارد، ولی آن را نکاشت، در سال چهارم باید آن را با بیل و کلنگ شخم بزند، کلوخ ها را خرد نماید و به زمیندار برگرداند؛ و در برابر هر 65 هکتار، 1200 کیلو یَویناس (غلات) نیز به زمین دار بدهد.

45ـ اگر کسی کشتزار خود را برای درآمد زایی به کشاورزی اجاره داد، و پول آن را گرفت ولی پس از آن توفانی آمد و زمین را آب گرفت و سیل خرمن را برد، زیانی که رسیده با اجاره کننده است.

46ـ اگر زمین خود را برای پول اجاره نداده و قرار گذاشته باشند که نیمی یا یک سوم برداشت (برای هر کدام) باشد، زمین دار و کشاورز، دانه های برداشتی را یکسان میان خود تقسیم می کنند.

47ـ اگر کشاورز به خاطر آماده نبودن زمین در سال نخست دوباره آن را شخم زد، زمین دار نباید برای این کار با او بدرفتاری کند؛ زیرا هنگام برداشت، برابر قراردادش یَویناس (غلات) خواهد گرفت.

48ـ اگر کسی تعهد داد تا فراورده ای را که از او خواسته شده بکارد و برداشت کند ولی توفان آمد و سیل زمین را گرفت و خرمن را برد و یا به خاطر آب گرفتگی، دانه از زمین نروئید، چیزی به کارفرما داده نمی شود؛ زیرا اصل قرارداد را (که زمین باشد) آب فرا گرفته است؛ و فراورده ی تعهد شده، به کارفرما داده نخواهد شد.

49ـ اگر کسی از یک وام دهنده پول گرفته و در برابر آن زمین کشاورزی خود را که در آن یَویناس (غلات) یا کنجد کشت می شود، به او داد و گفت: «زمین را بکار و از آن یویناس یا کنجد برداشت کن» هنگامی که کشتکار زمین را کاشت و از آن غلات یا کنجد برداشت و خرمن کرد، زمین دار از آن یویناس یا کنجد هم به جای پولی که وام گرفته می دهد، هم به جای سود پولی که از وام دهنده گرفته و هم هزینه ای که وام دهنده برای کشت زمین کرده، به او می دهد. (منظور از سود پول، کاهش ارزش آن نیست؛ بلکه منافعی است که آن وام دهنده می توانست در آن مدت با کار کردن با آن پول به دست آورد)

50 ـ یا این که وام گیرنده می تواند یویناس (غلات) یا کنجد را برای خود بردارد و اصل پولی را که گرفته با سود آن به وام دهنده پس دهد. (هزینه های وام دهنده برای کشت زمین، جزو سود پول محاسبه می شود)

51 ـ اگر وام گیرنده پول نداشته باشد تا به جای وامی که گرفته پرداخت کند، از کنجدی که از زمینش برداشت شده، هم برابر پولی که گرفته و برابر تعرفه ای که پادشاه تعیین می کند، معادل سود آن پول را نیز به وام دهنده، کنجد می دهد.

52ـ اگر کشاورز، زمین وام گیرنده را کنجد یا یویناس (غلات) نکارد، وام گیرنده نمی تواند برای این کار، قرارداد را فسخ کند.

53 ـ اگر کسی در محکم ساختن سیل بند (برای زمین کشاورزی) کوتاهی کرد و شکافی در آن پدید آمد و منطقه را سیل فرا گرفت، کسی که این سیل بند را ساخته مسئول است و یویناس (غلات) نابود شده را جبران می کند.

54ـ اگر نتواند جبران کند، خودش و دارایی اش فروخته می شوند و مردم منطقه پول آن را میان خود تقسیم می کنند.

55 ـ اگر کسی برای آب رسانی کانالی کند و آن را به حال خود رها کرد و آب کشتزار بغلی را فرا گرفت، برابر بازدهی زمینی در همسایگی اش، به تاوان کشتزار آب گرفته، یویناس می دهد.

56 ـ اگر کسی جویباری باز کرد و آب آن زمین همسایه را گرفت، در برابر هر 65 هکتار، 1200 کیلو یویناس (غلات) به همسایه بدهد.

57 ـ اگر زمین دار نپذیرد که چوپان گوسفندانش را در زمین او بچراند و چوپان بی آگاهی زمین دار گوسفندانش را در زمین او بچراند، زمین دار خرمن خود را که برداشت کرد، چوپانی که بی آگاهی زمین دار گوسفندانش را در زمین او چرانیده، در برابر هر 65 هکتار، بیش از 2400 کیلو یویناس (غلات) به زمین دار می دهد.

58 ـ اگر پس از این که گوسفندان از منطقه رفتند و هر چه دام در آن جا بود به طویله ها رفتند، چوپانی گله ی خود را به زمینی برد و در آن چرانید، باید آن زمین را کشت کند و هنگام برداشت، در برابر هر 65 هکتار، 7200 کیلو یویناس به زمین دار بدهد.

59 ـ اگر کسی بی آگاهی باغدار درختی از کسی را برید، 5/140 گرم نقره می پردازد.

60 ـ اگر کسی زمین آماده به کاری را به باغبانی بسپارد تا در آن درخت بکارد، و باغبان هم از آن باغی بسازد و چهار سال از آن نگهداری نماید، در سال پنجم، باغبان و زمین دار، هر کدام نیمی از باغ را دارا خواهند شد. گزینش هر کدام از دو نیمه با زمین دار خواهد بود. 61ـ اگر باغبان در درختکاری، همه ی زمین یا باغ را درختکاری نکند، سهم او (در سال پنجم) همان زمین نکاشته خواهد بود.

62ـ اگر زمینی را که برای باغکاری به او سپرده شده، باغ نکند، باغبان برابر برداشت فراورده از زمین همسایه (به همان متراژ) و به اندازه ی سال هایی که زمین را نکاشته، تاوان می دهد. سپس زمین را آماده ی کشت می کند و به زمین دار بر می گرداند.

63ـ اگر آن زمینی (که برای باغکاری به باغبان سپرده شده) آماده به کار نباشد (بایر باشد و باغبان هم آن را باغ نکند) باغبان آن را آماده ی درختکاری
کرده و به زمین دار بر می گرداند و برای هر سال (که زمین دستش بوده و آن را نکاشته)، در برابر هر 65 هکتار 1200 کیلو یویناس (غلات) به زمین دار می دهد.

64ـ اگر کسی باغش را برای بهره برداری به باغبانی بسپارد، تا زمانی که از باغ نگهداری می کند، دو سوم میوه را به باغدار می دهد و یک سوم را برای خودش بر می دارد.

65ـ اگر باغبان باغ را هرس و گرده افشانی (برای درخت خرما) نکند و باعث کاهش میوه شود، برابر برداشت باغ همسایه به باغدار (میوه یا پول) می دهد.

 

قانون های 66 تا 99 در باره ی وام گرفتن (که از 67 تا 98 بخشهای مهم جمله ها نابود شده و گویا این کار به فرمان پادشاه ایلام و پس از انتقال سنگنوشته به شوش، برای نگارش قوانین دیگری به جای آنها انجام گرفته است):

66ـ اگر کسی از وام دهنده پول گرفت و باغ خرمایش را به او بدهد و بگوید: «هر چه خرما برداشت کردی، به جای پولی که به من دادی باشد» اگر وام دهنده نپذیرد، باغدار، خودش خرماها را می چیند (و می فروشد) و برابر قرارداد، پول و سود آن را به وام دهنده می دهد و هر چه پول بیش تری از فروش خرما به دست آورد، مال باغدار خواهد بود.

67، 68، 69، 70ـ متن اصلی این قوانین از میان رفته است.

71ـ اگر کسی قول داده که یویناس (غلات) یا پول بدهد، ولی هنگام پرداخت، نه غلات دارد و نه پول، بلکه چیزهای دیگری دارد، در برابر گواهان، هر چه دارد به وام دهنده می دهد. به گونه ای که بدهی او را تأمین کند؛ و وام دهنده هم باید بپذیرد و با او درگیر نشود.

72، 73، 74، 75، 76، 77 ـ متن این قوانین از روی سنگ پاک شده است.

78ـ اگر مستأجری اجاره ی یک سال را یک جا به صاحب خانه داده باشد ولی صاحب خانه پیش از پایان یک سال از او بخواهد که خانه را تخلیه کند، باید مابقی پول او را به وی برگرداند.

79، 80، 81 ، 82، 83، 84، 85 ، 86، 87، 88 ـ متن اصلی قوانین از میان رفته است یا چنان آسیب دیده که مفهوم نیست.

89 ـ اگر وام دهنده ای به کسی وامی بدهد و سود آن را با یَوین (غله) یا نقره بگیرد، اگر به یوین بخواهد، سود آن 40 کیلو و اگر به نقره باشد، 780 میلی گرم می باشد.

90ـ اگر کسی از وام دهنده ای پولی گرفته ولی هنگام بازپرداخت، پول ندارد و یَوین (غله) دارد، وام دهنده از او به ارزشی که پادشاه برای یوین تعیین می کند، به جای پولش یوین می گیرد.

91ـ اگر وام دهنده ای به کسی یوین (غله) یا پول دهد، هنگام بازپرداخت، نباید افزون بر آن چه داده درخواست کند.

92ـ بخش پایانی این قانون که جریمه را مشخص می کند از میان رفته است.

93ـ اگر وام دهنده ای با گیرنده قرار گذاشته که اقساط وامی را که داده با یوین (غله) بگیرد، ولی یوینی را که می گیرد حساب نکند (گویی چیزی نگرفته) و آن را در جایی هم ننویسد (که چه تعداد از اقساط را گرفته)، اگر (هنگام تسویه حساب) آن چه را گرفته حساب نکند، (چنانچه وام گیرنده گواه آورد که چند تعداد قسط را پرداخته) وام دهنده باید دو برابر آن چه یوین دریافت کرده، به وام گیرنده بدهد.

94ـ اگر وام دهنده ای با گیرنده قرار گذاشته که اقساط وامی را که می دهد با یوین (غله) یا نقره بگیرد، ولی هنگام وام دادن، کم تر از آن چه باید بدهد یوین یا نقره به وام گیرنده بدهد و هنگام دریافت اقساط بیش تر از آن چه باید بگیرد، دریافت کند، باید هر تعداد قسطی که از وام گیرنده دریافت کرده پس دهد و وامی هم که داده، نابوده شمرده می شود.

95ـ اگر وام دهنده ای با گیرنده قرار گذاشته که اقساط وامی را که می دهد با یوین (غله) یا نقره بگیرد، اگر فراموش کند که چقدر وام داده (و در جایی هم ننوشته باشد و گواهان هم نگرفته باشد)، مال خود را باخته است (و وام گیرنده می تواند از روی وجدان خود آن را بازپرداخت کند و اگر هم نکند قابل پیگرد نیست)

96ـ اگر کسی از وام دهنده ای یوین یا نقره گرفته ولی هنگام بازپرداخت، یوین یا نقره ندارد و چیزهای دیگری دارد، آن چه در دست دارد (که تأمین کننده ی وامی است که گرفته) به وام دهنده می دهد و وام دهنده نیز نباید آنها را پس بزند و باید بگیرد.

97 و 98ـ متن این قوانین پاک شده است.

99ـ اگر کسی به یکی از اعضای یک گروه سرمایه ای داد، آنها در برابر خدایان سود و زیانی را که از کارکردن با آن پول به دست می آورند، به طور یکسان میان خود تقسیم کنند.

 

قانون های 100 تا 127 در بارهی دادوستد، قراردادها، بدهی ها و خرده فروشی ها

100ـ اگر سرمایه گذاری پولی به فروشنده ای بدهد تا او با آن کار کند و سود ببرد، فروشنده باید برای خرید و فروش به سفر برود. فروشنده (کسی که نیازمندی های اولیه مانند آذوقه می فروخت) سودی را که به دست آورده و روزهایی را که برای آن سپری کرده اعلام و به سرمایه گذار خواهد داد.

101ـ اگر در جایی که فروشنده برای خرید و فروش برگزیده (یا رفته) نتواند سودی به دست آورد (یعنی جای خوبی نایستاده یا نرفته) دو برابر پولی را که از سرمایه گذار گرفته، به وی بر می گرداند.

102ـاگر سرمایه گذاری پولی به فروشنده ای، بدون چشم داشت سود بدهد، و فروشنده زیان ببیند، اصل پول را به سرمایه گذار بر می گرداند.

103ـ اگر هنگام سفر، در میان راه، دشمن همه ی دارایی فروشنده را نابود کند، پس از این که در پیشگاه خدا سوگند خورد (که راست گفته و دشمن داراییاش را نابود کرده)، آزاد می شود.

104ـ اگر بازرگانی به فروشنده ای غلات، پشم، روغن و هر آذوقه ی دیگری برای داد و ستد بدهد، فروشنده بهای آن را محاسبه و به بازرگان داده و رسید دریافت می کند.

105ـ اگر فروشنده بی توجهی کرده و در برابر پولی که به بازرگان می دهد، رسید نگیرد، پول داده شده ی بی رسید، پرداخت نشده به حساب می آید. (و اگر بازرگان ادعا کند پولی نگرفته، فروشنده باید دوباره پرداخت کند)

106ـ اگر فروشنده ای از وام دهنده (یا بازرگانی) پولی گرفت؛ سپس انکار کرد، وام دهنده (یا بازرگان) او و گواهان خود را به پیشگاه خدا (ایزدکده) برده تا تأیید کنند فروشنده پول گرفته است. در آن صورت، فروشنده باید سه برابر پولی را که وام دهنده (یا بازرگان) پرداخت کرده، به وی بدهد.

107ـ اگر وام دهنده (یا بازرگان) بخواهد به فروشنده زیان رساند (بیش تر از آن چه داده بگیرد)، در حالی که فروشنده پولی را که از او گرفته به وی برگردانده، و اعلام کند پولی که از فروشنده گرفته کم تر از پولی است که به او داده، فروشنده او و گواهان خود را به پیشگاه خدا (معبد) می آورد (و چنانچه گواهان سخن او را تأیید کنند) وام دهنده به خاطر ایجاد تنش با فروشنده، بایستی شش برابر پولی را که از فروشنده دریافت کرده، به وی بپردازد.

108ـ اگر یک می فروش زن نپذیرد که در برابر شراب، غلات به او بدهند (داد و ستد کالا با کالا نکند) و به جای آن بیش تر از ارزش شراب، پول بگیرد (گرانفروشی کند) و شرابی کم کیفیت تر از آبجو هم بدهد، باید او را دستگیر و به رودخانه انداخت.

109ـ اگر می فروش زن هنگامی که آشوبگران (توطئه کنندگان بر علیه شاه) (به بهانه ی میخواری) به خانه اش می آیند آنها را (یا به وسیله ی کارگرانش و یا فرستادن کسی برای گزارش به پلیس) دستگیر نکند و به کاخ نیاورد، سزاوار مرگ خواهد بود. (در آن زمان، یکی از جاهای برنامه ریزی علیه پادشاه، میخانه ها بوده است.)

110ـ اگر یک کاهن زن که در ایزدکده زندگی نمی کند، میخانه ای باز کند یا برای میخواری به میکده ای برود، باید در آتش سوزانده شود.

111ـ اگر زنی میفروش 24 لیتر شراب خرما در میان سال به کسی داد (تا سر خرمن از او غلات بگیرد)، هنگام برداشت محصول، 20 کیلو گندم (یا جو یا ذرت) از او دریافت می کند.

112ـ اگر کسی که زندگی اش در سفر است (کاروان دار یا کوچ رو می باشد)، به کس دیگری پول، طلا، سنگ (قیمتی) و دیگر کالاهای دستی (سبک) بسپارد تا آنها را به جایی برساند (و به کسی بدهد)؛ ولی آن کس آنها را به جایی که باید بدهد، ندهد و آنها را برای خود بردارد، اگر گیرنده ی کالاها بگوید چیزی به او نداده است، باید امانت دار را دستگیر و پنج برابر آن چه را به او سپرده شده، به سپارنده پس دهد.

113ـ اگر کسی که از دیگری پول یا غلات بستانکار است، بی آگاهی او به انبار یا خرمن وی برود و غلات بردارد، باید او را به خاطر برداشت بی اجازه از غلات دیگری دستگیر کرد و همه ی غلاتی را که برداشت کرده از وی گرفت و طلبش نیز از دست رفته خواهد بود.

114ـ اگر کسی از دیگری بستانکار نباشد ولی کسی از او را گروگان بگیرد، برای هر بار گروگان گیری، باید 5/93 گرم نقره (جریمه) بدهد.

115ـ اگرکسی از دیگری غلات یا پول بستانکار باشد و کسی از او را گروگان بگیرد، اگر گروگان در خانه ی او به مرگ طبیعی درگذشت، این علتی برای شکایت علیه گروگانگیر نمی شود.

116ـ اگر گروگان در خانه ی بستانکار با کتک کاری یا از گرسنگی (یا درمان نشدن بیماری اش) بمیرد، صاحب فرزند، آن بستانکار را به دادگاه می کشاند؛ و اگر گروگانی که مرده فرزند انسانی آزاد باشد (فرزند برده نباشد)، فرزند بستانکار نیز باید کشته شود؛ و اگر برده ی انسان آزادی باشد، بستانکار 5/93 گرم نقره
به برده دار می پردازد و هر میزان طلبی هم که بستانکار دارد، نابوده انگاشته می شود.

117ـ اگر مردی بدهی داشته باشد و نتواند آن را بپردازد، و ناچار شود به جای بدهی، همسر، پسر یا دخترش را به عنوان برده به بستانکار بفروشد، آنها سه سال در خانه ی خریدارشان کار خواهند کرد و در سال چهارم آزاد خواهند شد.

118ـ اگر بستانکار، مرد یا زن برده ای را (که به جای طلبش خریده) در جای دیگری بفروشد، نمی توان از وی شکایت کرد.

119ـ اگر مردی که بدهی داشته و نتوانسته آن را بپردازد، و ناچار شده به جای بدهی یکی از فرزندانش را به بردگی به بستانکار بفروشد، (در آن سه سالی که فرزندش برده است، هر زمان پول به دستش رسید) می تواند بدهی خود را پرداخته و فرزندش را آزاد کند.

120ـ اگر کسی غلاتش را در خانه ی کس دیگری انبار کرد و صاحب خانه انبار را گشوده و غلات را بردارد و ته مانده ی آن را در انبار بگذارد و بر سر مقدار غلاتی که در خانه اش بوده با صاحب غلات بستیزد، (و بگوید همه اش همین بوده) صاحب غلات شکایت خود را به پیشگاه خدا (ایزدکده) می برد (و چنانچه صاحب خانه محکوم شد) صاحب خانه دو برابر آن غله را به صاحب غلات می دهد.

121ـ اگر کسی غلات خود را در خانه ی کس دیگری انبار کرد و آن جا را به عنوان انبار اجاره نمود، برای یک سال 2 کیلو غلات به عنوان اجاره می دهد.

122ـ اگر کسی بخواهد پول، طلا یا هر چیز دیگری را برای نگهداری به دیگری بسپارد، در برابر گواهان این کار را انجام دهد و همه ی آن چه را به امانت دار می سپارد، در قراردادی بنویسد.

123ـ اگر در نبود گواهان و بی قرارداد این کار را انجام دهد، اگر هنگام بازپس گیری میان او و امانت دار اختلافی پیش آید، نمی تواند شکایت کند.

124ـ اگر در برابر گواهان پول، طلا و هر چیز دیگری را به امانت بسپارد، چنانچه (هنگام باز پس گیری) اختلافی پیش آمد، سپارنده شکایت می کند و امانت دار باید دستگیر و (اگر گواهان علیه او گواهی دادند) باید همه ی آنچه را گواهان تأیید کردند و دو برابر آنچه را به او سپرده شده، به صاحب مال بدهد.

125ـ اگر به خانه ای که دارایی هایی به آن سپرده شده دستبرد زده شود و دزد چه از درب و چه از راهی بجز درب خانه بیاید (از دیوار، یا سقف) و دارایی های سپرده شده و نیز اموال صاحب خانه را هم به تاراج ببرد، صاحب خانه به دلیل خوب نگهداری نکردن (بی توجهی) می بایست آنچه را دزدیده شده، جایگزین نماید و به صاحب دارایی برگرداند؛ و وظیفه ی صاحب خانه است که دزد را پیدا کرده و اموال دزدیده شده را از او بستاند.

126ـ اگر امانت دار همه یا بخشی از امانتی را که به او سپرده شده برای خود بردارد و (برای این که از شکایت سپارنده در امان باشد) ادعا کند دزد آنها را برده و این موضوع را به پیشگاه خداوند (ایزدکده) گزارش نماید (و در آن جا ثابت شود که او دروغ گفته، به خاطر استرسی که به صاحب مال وارد نموده) باید دو برابر آنچه را که ادعا کرده دزدیده شده، به صاحب مال برگرداند.

127ـ اگرکسی علیه یک کاهن زن یا همسر کسی گواهی دروغ دهد، باید بر پیشانی اش داغ (بردگی) زده شود.

 

 قانونهای 128 تا 191 در باره ی خانواده و ارث:

128ـ اگر مردی بخواهد زنی بگیرد ولی تعهدات خود در برابر آن زن را در عقدنامه ای ننویسد، آن زن همسر او نیست.

129ـ اگر همسر مردی با مرد دیگری همخوابه شود، هر دو را دستگیر و در رودخانه بیندازند؛ ولی اگر شوهر آن زن نخواهد همسرش بمیرد، پادشاه نیز اجازه می دهد آن شهروندی که با همسر آن مرد آمیزش نامشروع کرده، زنده بماند.

130ـ اگر مردی با همسر (عقدی) کس دیگری که (هنوز به خانه ی شوهر نرفته و) نزد پدرش زندگی می کند به زور آمیزش کند و آن مرد را هنگام آمیزش با آن زن دستگیر کنند، آن مرد باید کشته شود؛ ولی زن آزاد است.

131ـ اگر شوهری زن خود را متهم کند که با مرد دیگری رابطه داشته ولی آن زن مظنون به این کار نباشد، اگر زن (نزد دادستان و کاهنان ایزدکده) به خدا سوگند یاد کند (که بی گناه است)، می تواند به خانه ی شوهر برگردد.

132ـ اگر بر سر زبان ها افتد که همسر مردی با مرد (یا مردان) دیگری رابطه ی نامشروع دارد ولی آن زن (از دید دادستان) مظنون به این کار نباشد (شاکی خصوصی و یا گواهان وابریگان (معتبر) (در کار نباشد) به خاطر (دلداری و جلوگیری از آبرو ریزی بیش تر) شوهر، آن زن خود را در رودخانه غرق کند. (وابریگان vâbrigân واژه ای پهلوی است)

133ـ اگر مردی زندانی یا اسیر شود و ضروریات زندگی هم (برای همسر و فرزندانش) در خانه اش باشد ولی همسرش از خانه ی او برود و همسر مرد دیگری شود، به خاطر این که این زن نتوانسته خود را نگهدارد، باید او را دستگیر کرده و در رودخانه پرتاب شود.

134ـ اگر مردی زندانی یا اسیر شود ولی ضروریات زندگی در خانه اش نباشد و همسرش از خانه ی او برود و همسر مرد دیگری شود، گناهی نکرده است.

135ـ اگر مردی زندانی یا اسیر شود ولی ضروریات زندگی در خانه اش نباشد و همسرش از خانه ی او برود و همسر مرد دیگری شود، و از وی فرزندانی بیاورد، سپس شوهر اولش آزاد شود و به خانه بازگردد، زن نزد شوهر اول بر می گردد و فرزندانش پیش پدر می مانند.

136ـ اگر مردی از شهر خود گریخت و به دنبال آن همسرش از خانه ی او رفت و زن مرد دیگری شد، اگر آن مرد برگردد و بخواهد همسرش را به خانه ی خود برگرداند، از آن جایی که آن مرد با فرارش به شهر خود توهین کرده، همسرش نمی تواند به خانه ی مرد فراری باز گردد.

137ـ اگر مردی بخواهد از همسر موقت یا دائمی اش که برای او فرزندانی آورده جدا شود، باید علاوه بر جهیزیه، حق انتفاع (مدت زمانی که شوهر
از آن زن بهره برداری جنسی کرده) را از زمین کشاورزی، باغ و دیگر دارایی ها به او بپردازد و آن زن بچه ها را بزرگ کند. زمانی که او بچه‌هایش را بزرگ کرد، بخشی از آن به فرزندان می‌ رسد و برابر آن چه به یک پسر می‌ رسد، به او هم می ‌رسد و می‌ تواند با مردی که می خواهد، ازدواج کند.

138ـ اگر مردی بخواهد از زنش که از او دارای فرزندی نشده جدا شود، باید برابر شیربهایی که به پدر زنش پرداخته و همچنین همه ی جهیزیه‌ای که همسرش از خانه ی پدری آورده را به زن بپردازد و از او جدا شود.

139ـ اگر شیربهایی نداده، 281 گرم نقره به همسرش می دهد و از او جدا می شود.

140ـ اگر شوهر از مردان پرگود pargud (معاف) از پرداخت شیربها باشد، با پرداخت 5/93 گرم نقره، از همسر خود جدا می شود.

141ـ اگر زنی که در خانه ی شوهر زندگی می کند، برای جدایی، با شوهر خود ناسازگاری کند، خانه را به هم بریزد، شوهر خود را فراموش کند (وظیفه ی زناشویی انجام ندهد)، باید او را به دادگاه آورد؛ اگر شوهرش بگوید او را طلاق می دهد، بی این که چیزی برای این جدایی به وی داده شود، از همسرش جدا می شود؛ اگر شوهر نخواهد از او جدا شود، می تواند زن دیگری بگیرد و زن اول باید به عنوان یک برده در آن خانه زندگی کند.

142ـ اگر زنی از همسر خود خوشش نیاید و به او بگوید: «تو شوهر من نیستی» نخست باید آنچه باعث بیزاری زن از شوهر شده، آشکار شود؛ اگر زن مشکل روانی ندارد و وظایف خود را در برابر شوهر به خوبی انجام می دهد ولی شوهر او را رها کرده و با زنان دیگر رابطه دارد و نیازهای جسمی و روانی او را برآورده نمی کند، آن زن بی گناه است و می تواند جهیزیه خود را بردارد و به خانه ی پدرش برود.

143ـ اگر زن کدبانو نباشد، روسپیگری کند، خانه را در هم بریزد، شوهر خود را رها کند و نیازهای جسمی و روانی او را برآورده نکند، به آب انداخته می شود.

144ـ اگر مردی زنی بگیرد و آن زن کنیزی به شوهر خود هدیه کند و آن کنیز فرزندانی برای او بیاورد، اگر آن مرد بخواهد زن صیغه ای هم داشته باشد، به وی اجازه داده نمی شود.

145ـ اگر مردی زنی بگیرد و آن زن نازا باشد، اگر مرد به خواهد زن صیغه ای داشته باشد، می تواند و او را هم به خانه ی خود می آورد؛ ولی جایگاه زن صیغه ای (نزد مرد) همسان همسر اول نخواهد بود. (زن اول ارباب او خواهد بود)

146ـ اگر مردی زنی بگیرد و آن زن کنیزی به شوهر خود هدیه کند و آن کنیز فرزندانی برای او بیاورد، ولی آن کنیز نخواهد همسر اول را به عنوان ارباب خود بپذیرد و به خاطر فرزند آوری خود را همسان او بداند و با وی رقابت کند، زن اول نمی تواند او را بفروشد ولی بر او داغ بردگی می نهد تا در شمار بردگان در آید.

147ـ اگر آن کنیز فرزندی نزاییده باشد، زن اول می تواند او را بفروشد.

148ـ اگر مردی زنی بگیرد و آن زن دچار بیماری (بی درمانی) شود و مرد بخواهد زن دیگری بگیرد، می تواند؛ ولی نمی تواند زن اول را به خاطر بیماری طلاق دهد؛ آن زن تا زمانی که زنده است، در خانه ی آن مرد زندگی می کند و شوهر از او نگهداری می کند.

149ـ اگر زنیکه تازه این مرد گرفته نخواهد در خانه ی آن مرد (و نزد زن بیمارش) زندگی کند، مرد جهیزیه او را به طور کامل به وی می دهد تا به خانه ی پدرش برگردد.

150ـ اگر مردی به همسر خود به عنوان هدیه از زمین کشاورزی، باغ و دیگر دارایی های خود ببخشد و آنها را در سندی بنویسد و به دست زنش دهد، پس از مرگ شوهر، فرزندانش نمی توانند در باره ی اموالی که به مادرشان بخشیده شده، ادعایی داشته باشند. مادر نیز می تواند (وصیت کند) پس از مرگش دارایی اش را به یکی (یا همه ی) از فرزندانش بدهد ولی نمی تواند آنها را به برادر (یا برادرانش) ببخشد.

151ـ اگر زنی که با شوهرش زندگی می کند، وامی بگیرد و شوهرش در سندی بدهی او را بر عهده بگیرد و با این کار به او اطمینان بدهد که بستانکار او را دستگیر نمی کند، بستانکار نمی تواند آن زن را دستگیر کند. (باید مهلت دهد تا شوهرش بدهی را بپردازد) چنانچه این مرد پیش از ازدواج بدهی همسرش را بر عهده گیرد، بستانکار نمی تواند شوهر را دستگیر کند. (باید مهلت دهد تا بدهی زنش را بپردازد)

152ـ اگر از زمانی که این زن همسر مرد شده بدهی بالا آورده، زن و مرد هر دو آن را بازپرداخت خواهند کرد.

153ـ اگر زنی به خاطر مردی شوهر خود را بکشد، باید به دار آویخته شود.

154ـ اگر مردی با دختر خود همخوابگی کند، باید از شهر رانده شود.

155ـ اگر مردی برای پسر خود زنی گرفت و پسر با آن زن عروسی کرد. آنگاه پدر آن پسر با عروس خود همخوابگی کرد؛ اگر دستگیر شد، باید دست و پاهایش را بست و در آب انداخت.

156ـ اگر مردی برای پسر خود زنی گرفت ولی پیش از عروسی، خودش با عروسش همخوابه شد باید 5/140 گرم نقره به او بدهد و او را با هر آن چه از خانه ی پدرش آورده، به خانه ی پدرش بازفرستد تا با هر کس که می خواهد، ازدواج کند.

157ـ اگر پسری با مادر خود آمیزش کند، هر دو باید در آتش سوزانده شوند.

158ـ اگر کسی با نامادری خود که او را بزرگ کرده و از پدرش فرزندانی زاییده (برادران و خواهران ناتنی برای او آورده) آمیزش کند، باید از خانه ی پدری رانده و از ارث نیز بی بهره شود.

159ـ اگر پسری به جای پرداخت شیربها، وسایل خانه (خریداری و) به خانه ی پدر زن آینده اش ببرد (که عروس نخواهد جهیزیه بیاورد)، ولی پس از آن چشمش به دنبال دختر دیگری باشد و به پدر زن خود بگوید که با دخترش عروسی نخواهد کرد، پدر آن دختر همه ی آن چه را آن پسر آورده، برای خود بر می دارد (و آن پسر نمی تواند هیچ ادعایی داشته باشد)

160ـ اگر پسری به جای پرداخت شیربها، وسایل خانه (خریداری) و به خانه ی پدر زن آینده اش ببرد (که عروس نخواهد جهیزیه بیاورد)، ولی پدر دختر به او بگوید که دخترش را به وی نخواهد داد، می بایست دو برابر آن چه را که آن پسر به خانه ی او آورده، به وی بدهد.

161ـ اگر پسری به جای پرداخت شیربها، وسایل خانه (خریداری) و به خانه ی پدر زن آینده اش ببرد (که عروس نخواهد جهیزیه بیاورد)، ولی دوست آن پسر (از روی حسادت یا چشمداشت به نامزدش) نزد پدر دختر از او بدگویی کند و پدر دختر نیز به نامزد دخترش بگوید که دختر را به وی نخواهد داد، می بایست
دو برابر آن چه را که آن پسر به خانه ی او آورده، به وی بدهد و دوست آن پسر نیز نمی تواند با آن دختر عروسی کند.

162ـ اگر همسر مردی که فرزندانی هم زاییده بمیرد، پدر آن دختر نمی تواند درخواست بازپس گیری جهیزیه ی او را نماید؛ زیرا جهیزیه ی آن زن، از آن فرزندانش می باشد.

163ـ اگر مردی زنی گرفت که نتوانست برای وی فرزند بیاورد، چنانچه زن بمیرد و پدرش شیربهایی را که دامادش برای او آورده به وی پس دهد، داماد نیز نمی تواند در باره ی جهیزیه همسرش ادعایی داشته باشد؛ آن جهیزیه از آن پدر آن زن است.

164ـ اگر پدر زن شیربها را پس ندهد، داماد میزان آن را از جهیزیه همسرش کم کرده و بقیه را به پدر زن می دهد.

165ـ اگر پدری به یکی از فرزندانش که وی را برتر از دیگران می دید، از زمین کشاورزی، باغ و خانه ی خود بخشید و به او سند معتبر داد، پس از مرگ پدر، هنگامی که فرزتدان ارث را تفسیم می کنند، آن فرزند بخششی را که از پدر دریافت کرده، نگه خواهد داشت و مانده ی دارایی میان همه ی فرزندان تقسیم خواهد شد. (فرزندی که از پدر سهمی گرفته، از بقیه دارایی نیز سهم خواهد داشت)

166ـ اگر مردی برای پسرانش زن بگیرد و یکی از آنها که کوچک است بماند و پیش از بزرگ شدن او، پدر بمیرد، پسران هنگام تقسیم ارث پدری، بجز سهمی که به برادر کوچک می رسد، پول پرداخت شیربها هنگام ازدواج را نیز به او بدهند و (هنگامی که بزرگ شد) برایش زن هم بگیرند.

167ـ اگر مردی زنی بگیرد که فرزندانی بیاورد، سپس آن زن بمیرد و مرد زن دیگری بگیرد و او هم فرزندانی بیاورد، هنگامی که آن مرد بمیرد، فرزندان ارث پدری را بر پایه سهم مادران خود تقسیم نمی کنند؛ هر گروه از آنان، نخست جهیزیه ی مادر خود را بر می دارند و سپس مانده را یکسان میان خود تقسیم می کنند.

168ـ اگر مردی بخواهد فرزندش را از پیوند خانوادگی پدری ـ فرزندی کنار بزند، نزد دادستان برود و به او بگوید که می خواهد پیوند قانونی پدری ـ فرزندی را از فرزندش بگیرد (از نظر قانونی او دیگر فرزند آن پدر نباشد و ارث به او نرسد)، دادستان آن را بررسی می کند و اگر آن فرزند کاربد سنگینی انجام نداده که سزاوار این جدایی از خانواده شود، پدر نمی تواند آن کار را انجام دهد.

169ـ اگر آن فرزند کار بد سنگینی در حق پدر انجام دهد که سزاوار جدایی قانونی از خانواده باشد، برای بار نخست، پدر از جدا کردن او چشم پوشی کند؛ ولی اگر بار دوم آن کار بد را انجام داد، پدر می تواند پیوند پدری ـ فرزندی را از او بردارد.

170ـ اگر همسر مردی فرزندانی برای او بیاورد و کنیز آن مرد نیز برای وی فرزندانی بزاید، چنانچه پدر در زمان زندگی به فرزندانی که از آن کنیز دارد بگوید: شما بچه های من هستید، آن فرزندان از نظر قانونی همانند بچه های همسر آن زن خواهند بود و پس از مرگ پدر، ارث او یکسان به همه ی فرزندان می رسد ولی حق انتخاب در سهمیه، نخست با فرزندان همسر آن مرد خواهد بود.

171ـ اگر پدر خانواده در زمان زندگی خود به فرزندانی که از کنیزش دارد نگوید شما بچه های من هستید، زمانی که پدر بمیرد، فرزندان کنیزش نمی توانند
همسان فرزندان همسرش ارث ببرند. (به جای ارث) آن کنیز و فرزندانش آزاد خواهند بود و همسر و فرزندان آن مرد نمی توانند آنان را به عنوان برده نگهدارند. همسر آن مرد نیز هدیه هایی را که شوهرش به وی بخشیده و سند آنها را داراست و نیز جهیزیه خود را از دارایی آن مرد بر می دارد و تا زمانی که زنده است، در خانه ی شوهر زندگی می کند و از دارایی خود بهره می برد ولی نمی تواند آنها را به دیگران بفروشد. آن دارایی پس از وی از آن فرزندانش خواهد بود.

172ـ اگر مرد در زندگی خود چیزی از دارایی به همسرش نبخشد، پس از مرگ شوهر، زن می تواند جهیزیه ی خود را به طور کامل از دارایی بردارد و برابر سهم یک پسر، از دارایی شوهر ارث می برد. اگر فرزندانش به مادر فشار آورند که از خانه برود، دادستان دلایل آنان را بررسی خواهد کرد؛ اگر مقصر فرزندان باشند (دلایل قانع کننده نداشته باشند)، زن از خانه ی شوهرش نخواهد رفت؛ ولی اگر زن خودش بخواهد از آن خانه برود (با مرد دیگری ازدواج کند یا به خانه ی پدر یا برادرش برود)، باید آنچه را شوهر به وی بخشیده، برای فرزندان بگذارد و تنها جهیزیه اش را بردارد و به خانه ی پدرش برود یا با مردی که می خواهد، عروسی کند.

173ـ اگر این زن (از خانه ی شوهرش که مرده برود و) با مرد دیگری ازدواج کند و از او فرزندانی بزاید، هنگامی که بمیرد، فرزندانی که از هر دو شوهر دارد، جهیزیه اش را میان خود تقسیم می کنند.

174ـ اگر از همسر دوم فرزندی نداشته باشد، (پس از مرگش) فرزندان همسر اول وارث دارایی او خواهند بود.

175ـ اگر یکی از بردگان دربار پادشاه یا برده ای که از پرداخت شیربها معاف است، با دختر انسانی آزاد عروسی کرد و از او دارای فرزندانی شد، برده دار نمی تواند فرزندان او را که از یک دختر آزاد هستند، به عنوان برده داشته باشد.

176ـ اگر برده ی کاخ شاه و یا برده ای که از پرداخت شیربها پرگود است با دختر مردی آزاد (و نه برده) عروسی کند و آن دختر از خانه ی پدرش با جهیزیه به خانه ی آن برده بیاید و تا زمانی که با هم زندگی می کنند خانه ای بسازند و دارایی گردآورند، پس از مرگ آن برده، جهیزیه ی آن دختر از آن خودش خواهد بود؛ ولی آن چه در زمان زندگی زناشویی گرد آورده اند، دو بخش خواهد شد: یکی برای برده دار و دیگری برای آن زن که به فرزندانش بدهد. چنانچه آن زن از خانه ی پدرش جهیزیه نیاورده باشد، باز هم آن چه که آن برده و آن زن در زمان زندگی زناشویی گرد آورده اند، دو بخش خواهد شد که یکی برای برده دار و دیگری برای آن زن خواهد بود تا به فرزندانش بدهد.

177ـ اگر زن بیوه ای که فرزندانش کوچک می باشند بخواهد با مردی عروسی کند، بی اجازه ی دادستان نمی تواند.؛ دادستان دارایی های شوهر نخستش را آمارگیری می کند و آنها را نوشته و به شوهر دوم و آن زن  امانت می سپارد. آنان فرزندان را بزرگ می کنند و نمی توانند چیزی از آن دارایی واگذار شده را بفروشند. اگر کسی چیزی از دارایی آن زن و شوهر که نزد آنها امانت است بخرد، پول خود را باخته است؛ زیرا آن چیز از وی پس گرفته و به خانواده برگشت داده می شود.

178ـ اگر پدری که دخترش راهبه است (که ازدواج نمی کند) و یا نازاست بخشی از دارایی خود را بدهد و هر چه می دهد در نوشته ی وابریگان (معتبری) به دست او بدهد چنانچه در آن ننویسد که این دختر می تواند پپش از مرگش سفارش کند تا دارایی اش را پس از او به هر کس که او دوست داشته باشد بدهند، و نیز ننویسد که این دختر پس از مرگ پدر، آن گونه که دلش می خواهد از دارایی که به او داده شده بهره برداری کند، هنگامی که پدر بمیرد، برادران وی زمین کشاورزی و باغ را بر می دارند و برابر سهم خواهرشان به او یویناس (غلات)، روغن و پشم می دهند تا جایی که خشنودی خواهر را به دست آورند. اگر برادرانش برابر سهم وی به او یویناس، روغن و پشم ندهند و خرسندی او را به دست نیاورند، آن دختر سهم خود از زمین و باغ را به یک کشاورز که از او خوشش بیاید می سپارد و آن کشاورز از زمین و باغ او نگهداری می کند و تا زمانی که زنده است، از آن چه پدرش به او داده، کامیاب خواهد شد؛ ولی نمی تواند آنها را بفروشد یا به دیگری بدهد؛ سهم فرزندی او پس از وی به برادرانش می رسد.

179ـ اگر پدری که دخترش راهبه و یا ندیمه دربار است (و در هر دو صورت نمی تواند شوهر کند)، بخشی از دارایی خود را بدهد و هر چه می دهد در نوشته ی وابریگان (معتبری) به دست او بدهد چنانچه در آن بنویسد که این دختر می تواند پپش از مرگش سفارش کند تا دارایی اش را پس از او به هر کس که او دوست داشته باشد بدهند، و نیز بنویسد که این دختر پس از مرگ پدر، آن گونه که دلش می خواهد از دارایی که به او داده شده بهره برداری کند، هنگامی که پدر بمیرد، او دارایی اش را به هر کس دوست داشته باشد می دهد و برادرانش نمی توانند از کار او جلوگیری کنند.

180ـ اگر آن پدر در زمان زنده بودنش به دختر راهبه یا ندیمه ی خود چیزی نبخشد، پس از مرگ پدر، آن دختر سهم فرزندی خود را از دارایی منقول و خانه ی پدری بر می دارد و تا زمانی که زنده است، در آن زندگی می کند و پس از مرگش، سهم او به برادرانش می رسد. (در بابل باستان، از میان خدمتکاران معبد، یک زن شب ها در آن می خوابید و بامداد از آن جا بیرون می آمد)

181ـ اگر پدری دخترش را نذر معبد کند که در آن جا راهبه باشد، از این رو به او چیزی از دارایی خود ندهد، پس از مرگ پدر، آن دختر یک سوم از دارایی منقول و خانه ی پدری را از سهم فرزتدی به ارث خواهد برد و تا زمانی که زنده است، در آن خانه زندگی خواهد کرد و پس از وی، دارایی اش به برادرانش می رسد.

182ـ اگر پدری به دخترش که خدمتکار بت مردوک marduk در معبد است، بخشی از دارایی خود را ندهد و نوشته ای هم به او ندهد که سهم او را از دارایی پدر روشن می کند، پس از مرگ پدر، سهم این دختر از دارایی پدر، یک سوم سهم هر یک از برادرانش را خواهد بود ولی مالکیت قانونی آن را ندارد و پس از مرگ او، خدمتکار بعدی بت مردوک دارایی وی را به هر کس که به خواهد، می بخشد.

183ـ اگر پدری به دخترش که از زن صیغه ای اوست جهیزیه بدهد و او را به خانه ی شوهر بفرستد و آنچه را به او داد بنویسد، پس از مرگ پدر، آن دختر سهمی از دارایی منقول و خانه ی پدرش نخواهد داشت.

184ـ اگر پدری به دخترش که از زن صیغه ای اوست جهیزه نداد و او را به خانه ی شوهر نفرستاد، پس از مرگ پدر، برادران وی از دارایی پدری به او جهیزیه داده و شوهر دهند.

185ـ اگر کسی کودکی را به فرزندی گرفت و او را بزرگ کرد و همه می دانستند که آن کودک از آن اوست، پس از این که بزرگ شد، کسی نمی تواند ادعایی در باره ی او داشته باشد. (پدر و مادر راستینش نمی توانند بگویند این فرزند ماست)

186ـ اگر کسی کودکی را برگزید تا از نظر قانونی هم فرزند او باشد (و از او ارث ببرد)، ولی پس از این که آن کودک را گرفت، آن کودک بی تابی کرد (و خواست نزد پدر و مادر خود برگردد) باید نزد پدر و مادر خودش بازگردانده شود.

187ـ هیچ کس نمی تواند در باره ی فرزند خدمتکار ویژه ی شاه، افسران دربار و ندیمه ها ادعایی داشته باشد.

188ـ اگر پیشه وری کودکی را به فرزندی پذیرفت، او را بزرگ کرد و پیشه ی خود را هم به او آموخت، کسی نمی تواند ادعایی در باره ی آن کودک داشته باشد.

189ـ اگر پیشه ی خود را به او نیاموخت، می تواند نزد پدر خود بازگردد.

190ـ اگر کسی کودکی را برگزید تا بزرگ کند ولی او را در شمار فرزندان قانونی خودش در نیاورد، آن فرزند نزد پدر خودش باز گردد.

191ـ اگر مردی کودکی را به فرزندی گرفت تا بزرگ کند، پس از آن خانواده ای تشکیل داد و دارای فرزندانی شد و خواست این کودک را از خانواده ی خود جدا کند و از خود براند، آن فرزند نباید جایی برود؛ پدری که او را بزرگ کرده، باید یک سوم سهم ارث یک فرزند را از دارایی منقول خود به وی بدهد. در آن صورت آن فرزند می تواند از پیش او برود. آن فرزند سهمی از زمین، باغ و خانه ی پدرخوانده نخواهد داشت.

 

 قانون های 192 تا 214 در باره ی کیفر و قصاص:

192ـ اگر فرزند یک خدمتکار ویژه ی شاه یا یک ندیمه به پدر یا مادر خود بگوید: تو پدر یا مادر من نیستی، باید زبانش را برید.

193ـ اگر فرزند خوانده ی یک خدمتکار ویژه ی شاه یا یک ندیمه پدر و مادر خود را شناخت و دانست کجا زندگی می کنند و از کسانی که او را بزرگ کرده اند بیزاری جست و نزد پدر خود برگشت، باید چشمانش را از کاسه بیرون آورد.

194ـ اگر کسی نوزاد خود را برای شیر دادن به دایه ای بسپارد و آن کودک نزد آن دایه بمیرد، چنانچه آن دایه کودک دیگری را دور از چشم پدر و مادرش شیر می دهد، باید آن دایه را دستگیر و به خاطر شیردادن پنهانی به آن نوزاد، پستان هایش را برید.

195ـ اگر فرزندی پدر خود را بزند، باید دستانش را برید.

196ـ اگر کسی چشم یک انسان آزاد را کور کرد، باید چشمش را کور کرد.

197ـ اگر کسی یکی از اندام های یک انسان آزاد را شکست، باید همان اندامش را شکست.

198ـ اگر کسی چشم برده ای را که از پرداخت شیربها معاف است را کور کرد یا یکی از اندام هایش را شکست، باید 281 گرم نقره بپردازد.

199ـ اگر کسی چشم برده ی یک انسان آزاد را کور کرد یا یکی از اندام هایش را شکست، باید نیمی از بهای او را بپردازد. (5/140 گرم نقره)

200ـ اگر کسی دندان های انسان دیگری را ـ که جایگاه اجتماعی او با وی برابر است ـ بریزد، باید دندان هایش را ریخت.

201ـ اگر کسی دندان های برده ای را که از پرداخت شیربها پرگود (معاف) است ریخت، باید 5/93 گرم نقره بپردازد.

202ـ اگر کسی ضربه ای به سر کسی بزند که جایگاه اجتماعی او از وی بالاتر است، باید شصت ضربه ی تازیانه در برایر چشم مردم بر سرش زد.

203ـ اگر کسی ضربه ای به سر کسی بزند که جایگاه اجتماعی او با وی برابر است، باید 281 گرم نقره بپردازد.

204ـ اگر کسی ضربه ای به سر برده ای که از شیربها پرگود (معاف) است بزند، باید 47 گرم نقره بپردازد.

205ـ اگر کسی ضربه ای به سر برده ی یک انسان آزاد بزند، باید گوشش را برید.

206ـ اگر در یک درگیری، کسی دیگری را بزند و زخمی یا آسیب دیده کند، و کتک خورده شکایت کند، اگر زننده سوگند بخورد که عمدی او را نزده، باید هزینه ی درمان وی را بپردازد.

207ـ اگر کتک خورده در اثر شدت ضربات بمیرد، چنانچه کشنده سوگند بخورد که کارش عمدی نبوده و کشته شده فرزند انسان آزادی باشد، 5/140 گرم نقره تاوان می دهد.

208ـ اگر کشته شده فرزند برده ای پرگود (معاف) از پرداخت شیربها باشد، 5/93 گرم نقره تاوان می پردازد.

209ـ اگر کسی دختر باردار یک انسان آزاد را زد و باعث شد بچه اش بیفتد، باید 47 گرم نقره تاوان بپردازد.

210ـ اگر آن زن باردار بمیرد، دختر آن کتک زننده نیز باید کشته شود.

211ـ اگر زن بارداری که با ضربه ی کس دیگری بچه اش را انداخته دختر یک برده ی پرگود (معاف) از پرداخت شیربها باشد، زننده باید 23 گرم نقره تاوان دهد.

212ـ چنانچه آن زن بمیرد، زننده باید 5/140 گرم نقره تاوان بدهد.

213ـ اگر کسی کنیز باردار مرد آزادی را بزند و باعث شود بچه اش بیفتد، باید 10 گرم نقره تاوان دهد. 214ـ چنانچه آن کنیز بمیرد، کشنده باید 5/93 گرم نقره تاوان بدهد.

 

قانون های 215 تا 252 در باره ی حقوق حرفه ای پزشکان، معماران، کشاورزان:

215ـ اگر پزشکی با چاقوی جراحی برنزی خود زخمی بزرگ در تن بیماری پدید آورد (حجامت) و با این کار او را درمان کرد و نیز آن پزشک آب مروارید چشم بیماری را درمان کرد، دستمزد او 47 گرم نقره خواهد بود.

216ـ اگر آن بیمار برده ای پرگود (معاف) از پرداخت شیربها باشد، 5/23 گرم نقره به پزشک بپردازد. 217ـ اگر آن بیمار برده ی انسان آزادی باشد، برده دار 9 گرم نقره به پزشک بپردازد.

218ـ اگر یک پزشک برای درمان یک انسان آزاد با چاقوی جراحی برنزی زخمی ژرف در تن او پدید آورد و او بمیرد و اگر آن پزشک برای درمان آب مروارید آن کس با چاقوی جراحی برنزی خود چشمش را درید و او را کور کرد، باید دستان آن پزشک را برید.

219ـ اگر پزشکی با چاقوی جراحی برنزی خود زخمی بزرگ در تن برده ای بیمار که از پرداخت شیربها معاف است پدید آورد و آن برده درگذشت، پزشک باید برده ای به جای او به برده دار بدهد.

220ـ اگر پزشک با چاقوی جراحی برنزی خود برای درمان آب مروارید چشم آن برده، چشمش را درید و او را کور کرد، باید نیمی از بهای آن برده را به برده دار بپردازد. (بهای یک برده 60 مثقال نقره بوده است)

221ـ اگر پزشک یکی از اندام های شکسته ی یک انسان آزاد را درمان کرد و به آن اندام بیمار زندگی دوباره بخشید، بیمار 23 گرم نقره به وی بپردازد. 222ـ اگر آن بیمار پسر یک برده ی پرگود (معاف) از پرداخت شیربها باشد، 14 گرم نقره به پزشک بدهد.

223ـ و اگر برده ی یک انسان آزاد باشد، برده دار 9 گرم نقره به پزشک بدهد.

224ـ اگر دامپزشکی در تن گاو یا خر زخمی ژرف پدید آورد و با این کار آن جاندار را درمان کرد، صاحب آن گاو یا خر، یگ گرم نقره به او بپردازد. 225ـ اگر دامپزشکی در تن گاو یا خر زخمی ژرف پدید آورد و آن جاندار بمیرد، پزشک یک چهارم بهای گاو یا خر را به صاحب آن می پردازد.

226ـ اگر یک جراح (خالکوب) بی آگاهی برده دار بر تن برده اش داغ بردگی پاک نشدنی بنشاند، باید دستان آن جراح بریده شود.

227ـ اگر کسی جراحی را بفریبد تا بر تن برده ای (بی آگاهی برده دار) داغ بردگی پاک نشدنی بکوبد، آن مرد گول زننده را باید کشت و جلوی درب خانه اش خاک کرد؛ و آن جراح نیز پس از این که سوگند خود که کارش عمدی نبوده، آزاد است.

228ـ اگر معماری برای کسی خانه ای بسازد و آن را به خوبی به پایان برساند، دستمزد او برای هر 35 متر مربع 9 گرم نقره خواهد بود.

229ـ اگر معماری برای کسی خانه ای بسازد و آن را خوب محکم نسازد و خانه فرو ریزد و صاحب خانه را بکشد، آن معمار محکوم به مرگ است.

230ـ اگر فرزندی از آن خانواده (بر اثر فرو ریختن خانه) بمیرد، فرزند آن معمار نیز باید کشته شود.

231ـ اگر برده ی صاحب صاحبخانه (بر اثر فرو ریختن خانه) کشته شود، معمار باید برده ای به جای او به صاحب خانه بدهد.

232ـ اگر بر اثر فرو ریختن خانه لوازم خانه نابود شود، معمار باید در برابر هر از میان رفته برای صاحب خانه اسباب خانه بخرد و چون خانه را محکم نساخته که فرو ریخته، با هزینه ی خودش باید خانه ی دیگری (ولی محکم) برای آن خانواده بسازد.

233ـ اگر معماری برای کسی ختنه ای ساخت ولی پی آن را خوب نریخت و دیواری از آن فرو ریخت، معمار باید با هزینه ی خودش یواری از نو بسازد.

234ـ اگر یک لنج ساز لنج 5/7 تنی کسی را آب بندی کرد، دستمزد وی 9 گرم نقره خواهد بود.

235ـ اگر یک لنج ساز لنج کسی را خوب آب بندی نکرد و در همان سال آن لنج به آب انداخته شد و آسیب دید، لنج ساز لنج دیگری به ناخدا می دهد (تا با آن کار کند) و سپس با هزینه ی خودش دوباره آن لنج را آب بندی می کند.

236ـ اگر کسی لنج خود را به ناخدایی اجاره داد و آن ناخدا لنج را خوب هدایت نکرد و باعث غرق شدن آن شد یا آن را از دست داد (توسط دزدان ربوده یا به گل نشست و…) ناخدا باید لنجی جایگزین آن به صاحب لنج بدهد.

237ـ اگر کسی ناخدایی را به خدمت گرفت و لنجی را کرایه کرد و آن را از یَویناس (غلات)، پشم و روغن، خرما و هر کالای دیگری که لنج گنجایش دارد، بارگیری کرد (تا به جای دگیری ببرد)، چنانچه ناخدا لنج را خوب هدایت نکرد و باعث غرق شدن آن و نابودی کالاهای آن شد، باید (به جای آنها) لنج و همه ی کالاهای نابود شده را جایگزین نماید.

238ـ اگر ناخدایی لنج کسی را غرق کرد ولی آن را از آب بیرون آورد، باید نیمی از بهای آن را هم به نقره پرداخت نماید.

239ـ اگر کسی لنجی را کرایه کرد، کرایه یک سال آن 720 کیلو (یَویناس= غلات یا 720 لیتر روغن) خواهد بود.

240ـ اگر قایقی (تندرو از پشت) به بلمی بزند و آن را غرق کند، صاحب بلم غرق شده به پیشگاه خدا (ایزدکده) خواهد رفت تا در باره ی آنچه از دست داده، دادخواهی کند و صاحب قایق باید یک بلم و آنچه را در آن بوده و از میان رفته، جایگزین نماید.

241ـ اگر کسی گاوی از دیگری اجاره کرد و از آن بسیار کار کشید، باید 5/93 گرم نقره تاوان به گاودار بپردازد.

242ـ اگر کسی گاوی را برای شخم زدن برای یک سال اجاره کرد، اجاره آن 480 کیلو یویناس (غلات) است.

243ـ بهای اجاره ی (یکساله)یک گاو جوان که در ردیف جلویی برای شخم زدن بسته می شود، 360 کیلو یویناس می باشد.

244ـ اگر کسی گاو یا خری را اجاره کرد و شیری آن را درید، اجاره کننده تاوانی نمی پردازد. این زیانی است که به گاودار یا خردار رسیده است. (این قانون نشان می دهد که در زمان گذشته در میانروان شیر زندگی می کرده است.)

245ـ اگر کسی گاوری را (برای شخم زدن) کرایه کرد ولی به دلیل خوب نگهداری نکردن و یا ضربه های تازیانه آن گاو بمیرد، کرایه کننده باید یک گاو به جای آن به گاودار بدهد.

246ـ اگر کسی گاوی را کرایه کرد و پای آن شکست و یا سرش را برید، باید یک گاو به جای آن به گاودار بدهد.

247ـ اگر کسی گاوی را کرایه کرد و چشم آن را کور کرد، باید (بجز گاو و کرایه) نیمی از بهای گاو را هم به نقره به گاودار بپردازد.

248ـ اگر کسی گاوی را کرایه کرد و شاخش را شکست، دمش را برید، یا (با بستن افسار تند و کشیدن آن) به بالای پوزش آسیب رساند، باید (به جز گاو و کرایه) یک چهارم بهای آن را هم به نقره به گاودار بپردازد.

249ـ اگر کسی گاوی کرایه کرد ولی بلایی آسمانی آن را کشت (آذرخش، بیماری، پیری و…) کرایه کننده در به نام خدا سوگند می خورد (که در مرگ گاو دخالتی نداشته یا کوتاهی نکرده) در آن صورت تاوانی بر او نیست.

250ـ اگر گاوی هنگام کار یا راه رفتن رم کرد و کسی را کشت، بازماندگان کشته شده نمی توانند (از گاودار یا کسی که آن را کرایه کرده) شکایت کنند.

251ـ اگر گاو کسی شاخزن است و گاودار هم این را می داند ولی شاخ های آن را نمی برد و آن را نمی بندد، چنانچه این گاو پسر انسانی آزاد را شاخ بزند و او بمیرد، باید 5/140 گرم نقره به خانواده ی کشته شده بپردازد.

252ـ اگر آن که با شاخ گاو کشته می شود برده ی یک انسان آزاد باشد، گاودار باید 5/93 گرم نقره به برده دار بپردازد.

 

قانون های 253 تا 277 در باره ی اجاره و کیفر دزدی:

253ـ اگر کسی مردی را برای نگهبانی از کشتزارش استخدام کرد و گاو آهن و گاوهایش را به او سپرد تا زمین را هم شخم بزند، ولی آن مرد از دانه ها و علوفه ها دزدی کرد و هنگام دزدی دیده شد، باید دستانش را برید.

254ـ اگر آن کارگر نگهبان (به جای این که خودش با بیل زمین را شخم بزند)، گاو آهن به گاوها بست و آنان را خسته کرد، باید به هر میزان که دانه کاشته، به (خاطر خسته کردن گاوها) به زمین دار پس دهد (دانه های کاشته شده نیز مال زمین دار خواهد بود)

255ـ اگر آن کارگر نگهبان گاوهای زمین دار را به دیگری کرایه داد و دانه هایی را نیز که برای کاشتن به او داده شده بود، دزدید، زمین را هم شخم نزد و فراورده ای به دست نیاورد، باید او را دستگیر و او باید در برابر هر 650 هکتار زمین، 7200 کیلو یَویناس (غله) به زمین دار بدهد.

256ـ اگر نتواند این تاوان را بدهد، باید او را به زمین دار واگذار کرد تا به اندازه ی بدهی اش در کشتزار و نگهداری گاوها برای او کار کند.

257ـ اگر کسی کارگر کشاورزی را برای کار در کشتزارش به کار گرفت، دستمزد او برای یک سال 960 کیلو یَوین (غله) می باشد.

258ـ اگر کسی چوپانی را برای نگهداری از گاو هایش به کار گرفت، دستمزد او 7200 کیلو یوین برای یک سال می باشد.

259ـ اگر کسی ابزار (چرخ) آبیاری کشتزاری را بدزدد، باید 23 گرم نقره به صاحب آن بدهد.

260ـ اگر کسی مخرن آب ابزار (چرخ) آبیاری کشتزار را بدزدد، باید 14 گرم نقره به صاحب آن بدهد.

261ـ اگر کسی چوپانی را برای نگهداری از گاو ها و گوسفندهایش به کار گرفت، دستمزد او 960 کیلو یوین (غله) برای یک سال می باشد.

262ـ بخشهای میانی و پایانی این قانون پاک شده و گویا نیست و آن چه مانده چنین است: اگر کسی یک گاو یا یک گوسفند را برای چرا و گونه زایی به چوپانی سپرد…

263ـ اگر او گاو یا گوسفند را گم کند، باید جایگزین آن را به صاحبش بدهد.

264ـ اگر آن چوپانی که گاوها و گوسفندان چاق و لاغر به وی سپرده شده دستمزد خود را گرفت (960 کیلو یوین) و از آن خرسند بود ولی فربهان و لاغران در نزد او لاغرتر شدند و یا جفت گیری آنها به خوبی انجام نشد و آمار گونه زایی کم شد و به آمارشان به اندازه ی دلخواه افزوده نشد، برابر قرارداد باید هم به لحاظ وزنی و هم آماری گاو و گوسفند به صاحب آنها برگرداند.

265ـ اگر چوپانی که گاو و گوسفندان برای چرا به او سپرده شده در کار چوپانی کوتاهی کند، نشانه های گوسفندان و گاوها را دگرگون کند و از آنها بفروشد، باید او را دستگیر کرد و چنانچه گواهان دزدی او را تأیید کردند، باید 10 برابر آن چه به وی سپرده شده، به صاحب گاوها و گوسفندان پس دهد. (این قانون نشان می دهد که بابلیان هنگام سپردن گاو و گوسفند به چوپان، چند گواه می آوردند و در جلوی آنها این کار را می کردند)

266ـ اگر در دامستان (جای نگهداری گله) رخدای برای دام ها پیش آید و به آنها آسیب رساند (مانند آذرخش) یا شیری به آنها تازش کند و از آنها بکشد، چوپان در پیشگاه خدا (ایزدکده) دادخواهی خواهد کرد و (با رأی کاهنان) او بی گناه شناخته می شود. (زیرا هنگامی که دام ها در دامستان هستند، مسئولیت آنها با چوپان نیست)

267ـ اگر چوپان دامستان را خوب بررسی نکند و روزنه ای در آن پدید آید و باعث بیماری (سرماخوردگی و…) لاغری و مرگ برخی از دام ها بشود، باید آنها را برابر قرارداد به صاحبش برگرداند. (هر چه کم شده جایگزین نماید و آنهایی که لاغر شده چاق نماید و دیوار یا سقف دامستان را هم بهسازی کند)

268ـ اگر کسی گاوی را برای خرمن کوبی کرایه کند، کرایه آن 8 کیلو یَوین (غله) خواهد بود.

269ـ اگر کسی خری را برای خرمن کوبی کرایه کند، کرایه آن 4 کیلو یَوین می باشد.

270ـ اگر کسی کره خری یا گوساله ای را برای خرمن کوبی کرایه کند، کرایه آن 400 گرم یَوین می باشد.

271ـ اگر کسی چند گاو، گاری و گاریچی را کرایه کرد، کرایه آنها برای هر روز 72 کیلو یوین می باشد.

272ـ اگر کسی تنها یک گاری کرایه کرد، کرایه آن برای هر روز 16 کیلو یوین است.

273ـ اگر کسی کارگری روزمزد به کار گرفت، مزد او از آغاز سال تا ماه پنجم (که روزها بلند است، زیرا سال بابلی هم از فروردین آغاز می شد) برای هر روز 282 میلی گرم نقره (هر چهار روز کمی بیش از یک گرم) و از آغاز ماه ششم (که روزها کوتاه می شد) تا پایان سال، روزانه 235 میلی گرم نقره (هر پنج روز کمی بیش از یک گرم) خواهد بود.

274ـ اگر کسی پیشه وری (یا استادکاری) را به کار گرفت، مزد وی چنین خواهد بود: ـ دستمزد یک خشت مال یا آجر پز روزانه 235 میلی گرم نقره ـ دستمزد یک خیاط روزانه 235 میلی گرم نقره ـ دستمزد یک نجار روزانه 188 میلی گرم نقره.

 

قانون 274 دارای 10 بند است که در هفت بند آن یا میزان دستمزد پاک شده یا عنوان پیشه و تنها سه بند آن گویاست که ترجمه شد.

275ـ اگر کسی (یک لنج) کرایه کرد، کرایه آن 141 میلی گرم نقره در روز است.

276ـ اگر کسی قایقی کرایه کرد، کرایه روزانه ی آن 5/117 میلی گرم نقره خواهد بود.

277ـ اگر کسی لنجی هفت تن و نیمی (7200 کیلویی) کرایه کرد، کرایه روزانه ی آن 780 میلی گرم نقره خواهد بود.

 

قانون های 278 تا 282 در باره ی برده داری:

278ـ اگر کسی برده یا کنیزی خرید ولی پیش از پایان یک ماه از خرید او، فلج شد (یا معلولیت ذهنی گرفت) خریدار می تواند او را به فروشنده پس داده و پول خود را بگیرد.

279ـ اگر کسی برده یا کنیزی خرید، چنانچه میان خریدار و فروشنده اختلافی پیش آمد، فروشنده می تواند شکایت کند. (مانند این که فروشنده از فروش خود پشیمان شود)

280ـ اگر کسی از سرزمین بیگانه (کشوری دیگر) برده یا کنیزی از کسی خرید و هنگامی که آنها را به کشور خودش آورد، و پس از چندی صاحب اصلی، برده یا کنیز خود را شناخت (و روشن شد که آنها از پیش ارباب خود گریخته و به کشور دیگری رفته بودند) اگر آن برده یا کنیز از مردم بومی همان کشور باشند، باید بی درنگ آنان را ـ بی این که پولی از صاحب آن درخواست کند ـ آزاد نماید؛ زیرا بومی بودن بهای آزادی آنان است.

281ـ اگر آن برده یا کنیز بومی آن سرزمین نباشد، خریدار در پیشگاه خدا (ایزدکده) سوگند می خود که آن برده یا کنیز را (از کشور دیگری) خریده (و ندزدیده) و صاحب اصلی آن برده یا کنیز هم بهای آن را پرداخت و برده یا کنیز خود را پس می گیرد.
282ـ اگر برده ای به صاحب خود بگوید: تو ارباب من نیستی، باید او را به دادگاه آورد و چنانچه روشن شود که آن برده مال آن ارباب است، ارباب گوش او را می برد.

 

رفتن به نوارابزار