شعارهای مالباختگان موسسات اعتباری/ آیینه تمام نمای تزلزل اسلام و ایرانیت در ایران

این پست نیز در دسترس است: faفارسی

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز (محا)، در روزهای اخیر بانک مرکزی ایران در اطلاعیه ای خبر داده بود که موسسه اعتباری ”خاتم الانبیا” غیرقانونی است و سرمایه گذاران نسبت به سرمایه گذاری در این موسسه آگاه باشند.

خاتم الانبیا، قلب اقتصادی سپاه پاسداران انقلاب ایران است و سپاه پاسداران انقلاب ایران به نوعی عین حکومت جمهوری اسلامی می باشد. اینکه دایره حکومت دیگر تحمل رشد چنین موسسه کاملا محرم به حکومت را ندارد، هشداری بسیار جدی بر این است که این دایره به تنگ ترین حالت خود در تاریخ ۳۸ ساله حکومتش رسیده است.
این دایره حکومتی از اویل انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ بر پایه دو محور اصلی ”ایرانیت” و ”اسلام” تاسیس شد و قصد تحمیل این دو ایدیولوژی حکومتی بر تمام جغرافیای ایران وهمه گیر کردن آن داشت. در این تعاریف منظور از اسلام نه کتاب قران و تعالیمی که میلیونها مسلمان قبول دارند، بلکه آن چیزی بود که قدرت مطقه حاکم تعریف می کرد. منظور از ایرانیت نیز، صرفا ساکنان این جغرافیا نبودند، بلکه کسانی بودند که با کنار گذاشتن تمام مشخصه های هویتی و فرهگیشان ـ که زبان رکن اصلی آن است ـ پوششی از یک هویت به خود گرفته باشند که اساس آن ستایش زبان و هویت فارسی و نیز ایران، به عنوان کلماتی مقدس بود.

نگاهی به آنچه در اعتراضات به موسسات اعتباری ورشکسته ایران میگذرد، نشان می دهد که در اغلب این اعتراضات اصلی ترین هجمه ها به این دو محور اساسی حکومت جمهوری اسلامی، یعنی اسلام و ایران است. دو چیزی که در بدو تاسیس حکومت ایران به عنوان دو کلمه مقدس، نه توهین و اعتراض، که حتی کوچکترین انتقاد و بی احترامی را نیز بر نمی تابید. شعارهایی مانند ”اسلام را پله کردند ملت را ذله کردند” و یا ”ایران شده دزدخونه” جایگاه کنونی و قداست این دو کلمه را به طور عیان در مقابل دیگان قرار می دهد.

در واقع مدعیان پر هیاهوی اسلامیت و ایرانیت امروز به حدی در فساد سیاسی و اقتصادی و حتی اخلاقی گرفتارند که علاوه بر اقشار مختلف مردم، باورمندان آنها نیز از این همه کراهت و فضاحت به تنگ آمده اند. واقعیت آن است که مردم ایران به دنبال اجرایی شدن کامل و البته همزمان مفاهیم گمشده و حسرت باری چون عدالت، آزادی، تساوی حقوقی، برتری قانون، حفظ محیط زیست، آموزش، رفاه، نوگرایی و اخلاق هستند. آنها خواهان آن هستند که اکثریت سیاسی، زبانی، قومی، فرهنگی و مذهبی بر کشور حاکم باشد اما در کنار آن اقلیتهای بزرگ و حتی هرچند ناچیز قومی، دینی و جنسیتی نیز با حفظ تمامی حقوقشان از آینده خود نگران و نالان نباشد. در چنین کشوری مرکزگرایی سخت نگر تبدیل به فدرالیزمی توام با مجالس منطقه ای می شود و انسانها و اقوام و ملل از قالب ساختاری تراشه ای و نئوپانی به ساختاری موزائیکی و هدفمند تبدیل می شوند بدون آنکه دچار آلزمایر فرهنگی، ملی و قومی شوند و در معرض اسیمیلاسیونهای حقارت بار و جنایت بار قرار گیرند.

از یک طرف اسلام فرمایشی و گزینشی این حکومت روز به روز طرفدارانش را می بازد و حتی باقی ماندگان بر این اسلام نیز، به دلایلی از این دایره از طرف خود حکومت اخراج می شوند. این موسسات از آنجا به عیان توانستند ذات اصلی اسلام فرمایشی حکومت ایران را به میان بگذارند که اولا ایران قوانین بانکداری دیگر کشورها را قبول ندارد و معتقد به استفاده از قوانینی است که مدعی است از دل شریعت اسلام برآورده و آن را بانکداری اسلامی نامیده است، و ثانیا امکان تاسیس بانک در ایران برای هر شخصی ممکن نیست و موسس یک بانک علاوه بر التزام به اسلام و وفاداری به حکومت ایران، باید حتما در دایره حکومتی جمهوری اسلامی ایران باشد. از این جهت نیز، موسسات اعتباری نمود بارز اسلام گزینشی و فرمایشی است که این حکومت در این ۳۸ سال آفریده است و هرگونه شعار علیه این موسسات، حتی بدون قید اسلام، مستقیما شعار و اعتراضی علیه این اسلام می باشد. بنابراین محور ”اسلام” حکومت دیگر چندان قابل اتکا نیست.

از طرف دیگر در داخل این دایره حکومتی، دایره ایرانیت نیز روز به روز اقدام به حذف مشمولینش کرد. حکومت ایران با وجود برخی قوانین ضعیف و عوامفریبانه در قانون اساسی برای آزادی زبانی و فرهنگی ملت های غیرفارس، روز به روز غیر فارس زبان ها را کنار زد. این حرکت با متلاشی کردن حزب خلق مسلمان آغاز شد. حزبی که تمامی ترکهای ایران خود را بسته به آن می دانستند و اتحاد پیوسته آذربایجانیان در شمال غرب ایران در این قالب تحمل نشد. این حکومت رهبر این حزب، آیت الله سید کاظم شریعتمداری که اولین و اصلی ترین مخالف حکومت دینی و نظریه ولایت فقیه بود را با تهدید به بمباران آذربایجان و به خصوص تبریز، محصور و معطوف به مرگ کرد . بعدها کردها نیز با بمباران سنندج توسط حکومت ایران، از این دایره خارج شده و اعدام های دسته جمعی فعالان عرب در دهه اول این حکومت، ثابت کرد که محور ایرانیت این حکومت ذره ای انحراف از فارس بودن را نمی پذیرد.

آنچه امروز در شعارهای موسسات اعتباری شاهدیم، تزلزل هر دو محور اساسی این حکومت، یعنی اسلام و ایرانیت است، و اگر در کنار آن ماشین حکومتی، خود نیز دایره حکومتی اش راتنگ تر و تنگ تر کرده و عده معدود باقی ماندگان در آن را نیز خود اخراج می کند، این نشان از زلزله ای جدی در حکومت ایران است.

این پست نیز در دسترس است: faفارسی