سوداگری نام و نان/ (نقدی کوتاه بر یک مصاحبه- قسمت اول)/ محمد رحمانی فر

اخیراً خبرگزاری حکومتی تسنیم به مناسبت سالگرد درگذشت استاد شهریار مصاحبه‌ای را با یکی از مدعیان شاگردی وی ترتیب داده که از چند منظر حائز توجه می‌باشد:

جمشید علیزاده و ادعای شاگردی استاد شهریار
مثل سایر مصاحبه‌ها و حتی نوشته‌های جمشید علیزاده در این مصاحبه هم ادعای دروغین شاگردی استاد شهریار بخش قابل توجهی از متن را به خود اختصاص داده است و جالب اینجاست که علیزاده در این مصاحبه ایام آشنایی و لابد شاگردی خویش را به دوران طفولیت خودش تعمیم داده و از آنجا که مثل هر طفل دیگری از آمپول می‌ترسیده و گریه می‌کرده، ورود اتفاقی استاد شهریار به محل تزریقات و نوازش استاد را به عنوان سابقه آشنایی خویش با استاد قلمداد می‌نماید! (البته خود ایشان هم معترفند که بعدها فهمیده‌اند که آن فرد نوازشگر، شخص استاد شهریار بوده است)

علیزاده که متولد 1343 می‌باشد و ایام جوانی وی با روزگار سالخوردگی و سرگشتگی استاد شهریار مصادف بوده، قطعاً نمی‌تواند دوران کوتاه تدریس استاد شهریار در دانشگاه تبریز را بهانه قرار داده و مدعی شاگردی وی باشد و از سوی دیگر هم نمی‌خواهد صادقانه اقرار نماید که کل آشنایی و ملاقات وی با استاد شهریار در حد همان یکی دو دیداری است که منجر به همان یکی دو عکسی‌ شده که ایشان تا توانسته در سوداگری نام و نان از آنها بهره برده‌است. با این حال نمی‌تواند هم انکار نماید که شهریار “در به روی کسی باز نمی‌کرد و در انزوای مطلق بود”.

جمشید علیزاده اگر چند سال زودتر به دنیا می‌آمد شاید می‌توانست عکس‌های بیشتری با استاد شهریار بگیرد ولی از قضای روزگار همانگونه که اشاره کردم ایام جوانی او با بدترین شرایط زندگی شهریار مصادف شد و قطعاً شهریار در آن ایام نه تنها دل و دماغ شاگردپروری که حتی دل و دماغ عکس گرفتن را هم نداشت. مرحوم نیک اندیش که 35 سال در خلوتِ شهریار زیسته و حاصل آن را در چهار جلد کتاب به روایت درآورده، در خصوص ملاقات جمشید علیزاده و استاد شهریار تعریف می‌کرد که یک روز وارد خانه استاد شهریار شدم دیدم جوانکی از سر و کول استاد شهریار بالا و پایین می‌رود تا از زوایای مختلف با استاد عکس داشته باشد ولی استاد شهریار که گرد پیری بر وجودش نشسته بود و دل و دماغ این کارها را نداشت در نهایت مجبور شد با جمله‌ای ایشان را از ادامه این مستندسازی‌ها باز دارد که بیانش در اینجا در شأن مخاطبان نیست.

جمشید علیزاده و راز انزوای استاد شهریار
جمشید علیزاده که باید سخنی بگوید که به مذاق هیأت حاکم خوش بیاید تا همواره از وی به عنوان شاگرد استاد شهریار تجلیل کنند و امکانات لازم را برایش فراهم نمایند سعی دارد در مخاطب این تلقی را به وجود بیاورد که دلیل انزوای استاد شهریار مبارزه وی با دین‌ستیزی دوران رضاخان و سرودن شعر “علی ای همای رحمت” بود که موجب شده بود سیستم امنیتی رضاخان وی را تحت نظر داشته باشد.

قبول دارم که انزوا طلبی استاد شهریار دلایل روانی، اجتماعی و سیاسی فراوانی می‌توانسته داشته باشد که خود مستلزم بررسی جامع‌تری است ولی قطعاً سرودن شعر “علی ای همای رحمت” کوچک‌ترین تأثیری بر این امر نداشته است.

اگر جمشید علیزاده به جای تمرکز بر جلب رضایت اربابان حاکم بر نهادهای فرهنگی، اندکی به حقایق و وقایع تاریخی توجه می‌نمود متوجه می‌شد که شهریار در دوره رضاخان با افرادی نشست و برخاست داشت که از چهره‌های متنفذ سیاسی مخالف رضاخان محسوب می‌شدند و همین امر کافی بود تا شاخک‌های سیستم امنیتی رضاخان بجنبد. از سوی دیگر شهریار شاید تنها شاعری بود که در اوج خفقان رضاخانی پس از ترور میرزاده عشقی در رثای او شعر سرود و در ماجرای انتخابات فرمایشی هم جزء معترضان بود و تا حد مرگ کتک خورد و دست آخر در ماجرای شکست عشقی خویش هم از سوی برادرزاده رضاخان به زندان و تبعید دچار شد. چگونه می‌توان این حقایق را نادیده گرفت و موضوع را تنها به سرودن یک شعر در مدح امام اول شیعیان تقلیل داد؟!

رفتن به نوار ابزار