روز میلاد ستارخان/ هنوز هم اندیشه های ستارخان درک نشده است

خبرگزاری میکروفون نیوز (محا) به مناسبت سالگرد تولد ستارخان اندیشمند و قهرمان بزرگ انقلاب مشروطیت در ایران، ترجمه ای از مقاله مهندس ابراهیم رشیدی ساوالان را که توسط این خبرگزاری از ترکی آذربایجانی برگردانده شده است، ارایه می کند:

“هنوز هم اندیشه های ستارخان درک نشده است”

در تاریخ معاصر آذربایجان روشنفکران زیادی از آذربایجانیان، بسیار پیشروتر از تاریخ بوده اند، اما از آنجا که در طول زمان گاه و بیگاه ملتمان تحت استعمار ملت های بیگانه بوده است، این امکان وجود نداشته است که این روند متداوم باشد. قطع و وصل های مکرر این روند سبب شد که این روند و نوع تفکر هرگز نتواند یکپارچه شده و پا به میدان عمل بگذارد. ۷۰ سال بعد از سالهای ۱۹۰۵-۱۹۲۰ ، تازه این امکان فراهم می شود که دنباله افکار آفریده شده در آن دوران گرفته شود ولی هنوز هم ما در حسرت ستارخان و پیشه وری هستیم.

دشمنان ملتمان همواره سعی داشته اند که ستار خان را نه به عنوان یک قهرمان آگاه و دانشمند بلکه تنها به عنوان یک قهرمان میدان جنگ بشناسانند و در این بین متاسفانه نویسندگان خودمان هم بدون توجه به نتایج زیانبار این توطئه ادامه دهندگان این نوع نگاه به ستار خان بوده اند.

آنها همواره تمام سعی خود را کرده اند که تفکر و عمل را از یکدیگر جدا کنند و ما را در حسرت یکی شدن این دو برادر دوقلو بگذارند. هدف اصلی این نوشته آشکار کردن هویت واقعی ستار خان، به عنوان کسی که تفکرات عمیق و آگاهانه اش همواره جزء جدایی ناپذیر قهرمانی جاودانه اش بوده است، می باشد.

در سالهای جوانی ستارخان، که با عصیان عجین گشته است، او بارها با قلدران حکومتی جنگیده و از شهر {تبریز} خارج شده و سپس بازگشته است. اما وقتی مجددا با خودسری های آدمهای پست روبه رو گشته نتوانسته است مقاومت کند و با آنها مبارزه کرده و باز شهر را ترک گفته است.

کسانی که ستارخان را تنها قهرمان میدان جنگ دانسته اند، خواسته اند که به سفرهای زندگی او و تجربیات و آگاهی های کسب کرده اش از این سفرها چشم بپوشند. ستارخان در جوانی سفرهایی به تهران، مشهد و عراق داشته است. چندین سال در ایستگاه راه آهن ایروان، که آن زمان از شهرهای آذربایجان بود، کار کرده و سالها نیز در باکو مشغول بوده است. قطعا کار در مدیریت و هماهنگی ایستگاه راه آهن ایروان در سازماندهی قیام آینده آذربایجان موثر بوده است.

شهر باکو نیز آن زمان محل تقاطع و جوشو خروش افکار نوین بود. ستارخان با این افکار در ارتباط بود که به تبریز بازگشت…

در مورد درایت و تدبیر ستار خان تنها این یک سند کافی است:

بعد از کودتا ستار خان و باقر خان { رهبر دیگر جریان مشروطیت در ایران} داوطلبانه برای کمک به مجلس به تهران رفتند. هنوز آن قدر از تبریز دور نشده بود که انجمن ملی تبریز نامه ای بدین مضمون به ستار خان نوشت: ”شهر آشفته و بارانی از بلا بر سرش می بارد. شهری که سه ماه به اندازه نظم ایالات متحده، منظم بود، به هم ریخته است. خودتان را برسانید.”

وقتی به این فکر کنیم که هر یک از افراد حاضر در این انجمن خود افراد بزرگی بوده اند،آن وقت است که می توان به سنگینی این نامه پی برد، وقتی افراد بسیار مستعد انجمن ملی از ساماندهی اوضاع شهر بازمی مانند، به ستارخان رو می آورند. بیش از هر چیزی، تصمیماتی که ستارخان در مراحل سخت قادر به اتخاذ است، کاردانی چشمگیر او و نیز موقعیت شناسی او را در مقابل دیدگان می گذارد. تبدیل کردن تصمیمات به عمل و اجرای موفق آن، او را به عنوان یک مجری بی همتا به نمایش می گذارد. و این تنها از پیوستگی تفکر و عمل می تواند نشات بگیرد.

میر احمد کسروی {تاریخ نویس مشروطه} به ماجرای پایین کشیدن پرچم های سفید تسلیم در برابر بیگانه از طرف ستار خان، اشاره کرده و آن را نتیجه کاردانی و شجاعت ستارخان دانسته و می نویسد این عمل بزرگترین و ارزشمندترین اقدام تاریخ مشروطه می باشد.

صرف نظر از دفعات متعددی که بین مرگ و ستار خان فاصله ای باریکتر از سوزن وجو داشته است، او خود را از این مهلکه ها رهانده و به موضوع شعرها، قصه ها و افسانه های وابسته به باورهای دینی تبدیل گشته و همیشه نیز در این نوشته ها از تدبیر و آینده نگری او حرفها نوشته شده است.

در ایدئولوژی ستار خان به پاخیزی و بیداری ملی به یک شخص یا طبقه یا صنف متعلق نیست بلکه از نظر او اهمیت آن به اندازه ای است که  جانفشانی و مبارزات تمام اقشار یک ملت، جایگاهی بنیادین در این راه دارد.

از فقیر تا غنی ملتمان، از خادمان دینی تا کارگران در این رستاخیز بزرگ در کنار هم همکاری کرده اند. سهراب طاهر {شاعر معاصر آذربایجان} در شعرِ ”دختری در لباس مجاهد” به جایگاه بزرگ زنان قهرمان در بینش ستارخان به خوبی اشاره کرده است.

پس از پس زدن هجوم دشمن اولین کار او سازماندهی مجدد انجمن است. در بهبوهه مبارزه، برای مدتی مجاهدها کنار کشیدند. ستار خان در آن روزها از آنجایی که امکان برگزاری انتخابات نبود، سربازان داوطلب را جایگذین آنها کرد…

به عنوان آخرین مطلب در افکار آن انسان بزرگ، به تمایز کارشناسی و مسئولیت اشاره می کنم.

به ستار خان خبر می رسد که فرج آقا، یکی از مجاهدان مرندی شرابخوار است. ستارخان اینگونه جواب می دهد: من این فرج آقا را آنجا به عنوان امام جماعت نفرستاده ام، او را تنها در مورد کارهایی که به او سپرده شده است، بازخواست کنید.

با وجود گذشت صد سال از دوران ستار خان، هنوز هم اکثریت، نتوانسته اند و نخواهند توانست درک کنند که زندگی شخصی انسانها ربطی به مسئولیت های اجتماعی آنها ندارد. هنوز هم از معلم فیزیک نه در مورد دانش او که در مورد چگونگی غسل دادن مرده سوال پرسیده می شود!

هنوز هم کسان زیادی هستند که درک نکرده اند آنچه ستار خان در بین مردم آموخت و اندیشید…