جنگ بیل و تفنگ/ هوشنگ سامانی

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز (محا)، درگیریهای شدید روستائیان اصفهانی با نیروهای امنیتی ایران در خصوص منابع اب رو به زوال فلات مرکزی ایران، رفته رفته تشدید می شود.

در این خصوص مطلبی از هوشنگ سامانی با عنوان “جنگ بیل و تفنگ” به تحریریه میکروفون نیوز رسیده که تقدیم خوانندگان گرامی می شود.

* * *

پرده نخست: نزدیک به ده سال پیش در یکی از شهرستان های حاشیه زاینده رود استان اصفهان، کشاورزان بیل به دست با سربازان باتوم به دست، بر سر آب کشاورزی درگیر شدند و در پی آن سربازان فراری و کشاورزان پیروز و فیلم در آتش سوختن سه دستگاه اتوبوس نیروی انتظامی نیز دست به دست شد.

* * *

پرده دوم: استاندار متفرعن اصفهان که پیشتر شانزده سال در دولت های هاشمی و خاتمی معاونت آب وزارت نیرو را می چرخاند، چند سالی است پشت پرده انتقال آب از سرچشمه زاینده رود به شهر اصفهان زیر عنوان پروژه نیمه پنهانی تونل گلاب است. وی که یکی از تصمیمم سازان آب کشور بوده و در پیش آمدن شرایط دشوار کنونی، نقشی درجه یک داشته است، هر از گاهی اندکی فرمایشات بلغور می کند و می فرماید: «مشکل زاینده رود، برداشت آب در بالادست یعنی استان چهارمحال و بختیاری است». ایشان از کشاندن فولاد هرمزگان به استان اصفهان هیچ نمی گویند. امروزه فولاد مبارکه همچون خوره به جان زاینده رود افتاده و آب زیادی می مکد.

* * *

پرده سوم: اگر در چهل سال گذشته به جای وزیر کشاورزی، یک بزغاله می گذاشتیم و به عبارت محترمانه، صندلی اش خالی می ماند، اینک بحران آب کمتری داشتیم زیرا کشاورزان سنتی بی آنکه دانشگاه دیده باشند، نیک می دانست در مناطق کم آبی چون حاشیه کویر، کشت بادام با میانگین قیمت امروزی کیلویی چهل هزار تومان خیلی منطقی تر از کشت هندوانه با قیمتی کمتر از کیلویی هزار تومان است. مصرف آب کشاورزی برای تولید یک کیلوگرم هندوانه یا طالبی بسیار بالاست و این درحالی است که استاندار ناآگاه و شاید آگاه ولی دروغگوی اصفهان، توپ کم آبی را به زمین بادام کاران استان چهارمحال و بختیاری پرت می کند نه طالبی کاران اصفهانی.

* * *

پرده چهارم: در اعتراض های سیاسی با محوریت انتخابات و مسایل کلان برون مرزی همانند انرژی هسته ای و سوریه و غیره، به دشواری می توان توده های زحمتکش کارگری و کشاورزی را دید. معمولا طبقه متوسط و عموما دانشگاه رفته هستند که هر از گاهی فریاد می زنند «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران». در این موارد یگان های زبده ضدشورش به آسانی خدمت معترضان می رسند. حتی نیازی به گاز اشک آور نیست. یک باتوم در هوا بچرخانند، خلایق را بس است. اما کمبود آب نه مقوله ای از جنس سوریه است و نه کشاورز خشمگین آدمی همانند معترضان دانشگاه رفته. او بیل می شناسد و بس و تا کنون نشان داده از تفنگ باکی ندارد.

* * *

پرده پنجم: یوسف طباطبایی امام جمعه عافیت طلب اصفهان که رد پای مشکوک وی در جریان اسیدپاشی های این شهر همچنان هست، به تازگی کشاورزان معترض کم آبی را فتنه گر خوانده و در واقع بنزین روی آتش ریخته اند. مردی که از آداب ملک داری و آب و کشاورزی هیچ نمی داند، همانند آب خوردن، فتوا می دهد تا شاید بحران آب فروکش کند.

* * *

پرده پایانی: پیشتر نوشتم بحران های گریبان گیر کنونی عموما نتیجه گند گروهی ماست. همه دست به دست هم دادیم تا میهن خویش کنیم آباد ولی متأسفانه گند زدیم. کشاورز آزمند برای زدن چاه بیشتر و مدیر بیسواد کشوری که پی در پی مجوز چاه داد، سهمی یکسان در این ماجرا دارند. نمایندگان مجالس که برای مشتی رأی چه ها نکردند، پایشان گیر است. بی سر و سامانی دولت و به ویژه وزارت کشاورزی در مدیریت درست کشت و کار این سرزمین، عامل دیگری بوده است. هر کسی هرچه دوست داشت، کاشت و یکی نبود بگوید عموجان خرت به چند؟ واسه چی اینو کاشتی؟ لابد خبرهایی از این دست، زیادی تکراری است که گهگاه در رسانه ها می خوانیم: « به دلیل کشت بی رویه، چند هزار تن محصول کشاورزی در فلان جا فاسد شد».

اگر درمانی برای این کهنه درد باشد، بی گمان نزد همگان است. همگی گند زدیم و همگی باید تاوانش را بدهیم. علاوه بر آن با پذیرش زیان بزرگ پیش آمده، ادامه داستان را درست مدریریت کنیم تا به سرنوشت سومالی گرفتار نشویم. بحران آب برای نابودی ایران بسی قدرتمندتر از نیروی نظامی خارجی و بمب اتمی است. اگر نپذیریم و نخواهیم یک بار درست و منطقی این مشکل را بررسی کنیم، بی  سر و صدا در نقشه جهانی کم رنگ می شویم.

رفتن به نوار ابزار