توی ایران دیگه کسی کتاب شعر و داستان نمیخونه /عبداللطیف عبادی

توی ایران دیگه کسی کتاب شعر و داستان نمیخونه . کتابهای سیاسی و اجتماعی هم نمیخونه . اصلا” توی ایران دیگه کسی کتاب نمیخونه . در نتیجه شاعران و نویسنده های ما بیکار شدن . در واقع از اولش هم بیکار بودن ، منتها الان دیگه کاملا” بی مخاطب شدن .

در نتیجه حضرات اهل فکر و قلم از دنیای واقعی کوچ کردن و اومدن ساکن دنیای مجازی شدن و مفت نویسی میکنن . یعنی شعرها و داستانها و مطالبی رو که قبلا” با هزار منت و دنگ و فنگ در مطبوعات چاپ میکردن و یا به شکل کتاب منتشر میکردن ، و از قبالشون بهرحال یک لقمهء نونی هم در میاوردن ، حالا مفت و مجانی توی فیس بوک و اینستاگرام و کانال تلگرامشون مینویسن تا لااقل در عالم مجازی احساس کنن که چهارتا مخاطب دارن .

متاسفانه همین مخاطبین مجازی و “مفتی خون” اینترنتی هم دیگه از دور و بر نویسنده ها و شاعران و کارشناسان و تحلیلگرهای ما رفتن . کسانی که تا بیست سال پیش اسمشون اعتبار یک مجله و روزنامهء پرتیراژ بود و نوشته هاشون مثل برگ‌ طلا روی دست کتابخونا و روزنامه خونها میرفت ، حالا توی فیس بوک و اینستاگرام و تلگراف یا مگس‌ می پرونن یا دلشون رو خوش کردن به همون صد و پنجاه لایک و ده پونزده کامنتی که زیر مطلبشون زده میشه . تازه از این صد و پنجاه لایک هم حداقل صد و چهل تاشون تعارفی و مرامی هست .‌

یعنی رفقا و ارادتمندان و دوستان و قوم و خویش و در و همسایه ها براشون نخونده یک لایکی میزنن یا یک به به چه چهی میگن ، صرفا” بنا به رسم ادب ، و رد میشن . کیفیت مخاطبینشون هم دیگه کم کم رسیده به زری جون و قمرخانم و هوشنگ خان و جعفرآقا و باجناق آقا ماشالا اینا .. دیشب داشتم یک تحلیل عمیق سیاسی – اجتماعی رو میخوندم از یک آقای نویسنده و کارشناس و متفکر و بسیار معتبری .

در تلویزیونهای فارسی زبان خارجی هم البته حاضر میشه و بهرحال چهرهء موجهی داره . مطالب بسیار خوب و معقول و وزینی هم مینویسه . ولی زیر آخرین مطلبش ، بعد از دو روز که از انتشارش میگذشت ، فقط صد و ده لایک بود با شونزده کامنت . کامنتها که البته عمقی نداشتن .‌ لایکهاش رو هم که نمیشد جدی گرفت .. خیلی متاسف شدم .. تصور میکنم سنگین تر این هست که همه مثل من اعلام کنن که داریم بی مخاطب و صرفا” برای دل خودمون مینویسیم .. عبداللطیف عبادی

Comments: 0

رفتن به نوار ابزار