تقلای پان‌فارسیسم برای سندسازی در خصوص کوروش

اخیراً کوروش‌پرستان، تحت عنوان “پاسخ دکتر نجف‌زاده اتابکی به کوروش‌ستیزانی که ادعا می‌کنند نام و یادی از کوروش بزرگ در منابع تاریخی ایرانی وجود ندارد!” فهرستی از کتاب‌هایی را منتشر کرده‌اند که به زعم آنها می‌توانند سکوت منابع تاریخی در باب کوروش را جبران نمایند.

در خصوص صحت و سقم ادعای فعالین فضای مجازی مبنی بر انتساب فهرست مزبور به آقای نجف‌زاده اطلاعی ندارم ولی از آنجا که ایشان چند کتاب با موضوع کوروش و هخامنشیان نوشته‌اند بعید هم نیست که این ادعا صحت داشته باشد. البته، بنده مطمئن نیستم که آیا ایشان واقعاً دارای مدرک دکترا هستند یا این عنوان صرفاً جهت مرعوب کردن مخالفان به ابتدای اسم ایشان چسبانده شده است! اگر ایشان واقعاً دکتر باشند باید به حال دانشگاه‌های ایران و مدارکی که این دانشگاه‌ها اعطا می‌نمایند بیش از پیش تأسف خورد!

فارغ از اینکه نه از نظر جغرافیایی و نه از نظر زبانی حداقل نیمی از این منابع را نمی‌توان ایرانی نامید و بهتر است آنها را منابع دوره اسلامی خواند، لازم می‌دانم اشاره کنم که هیچکدام از این کتاب‌ها نمی‌توانند در حوزه کوروش‌پژوهی منبع دست اول محسوب شوند. چون تمامی این آثار حداقل بیش از یک هزارسال پس از مرگ کوروش نوشته شده‌اند. البته، اگر در خصوص کوروش به منابع دست اول تاریخی دسترسی داشتیم شاید می‌توانستیم در کنار آن منابع نیم‌نگاهی هم به این آثار داشته باشیم ولی نباید فراموش کرد که در مورد کوروش جز تورات هیچ منبع دست اولی وجود ندارد و اشکال کار هم اینجاست که تورات یک متن دینی است و کتاب تاریخ نیست و نمی‌تواند منبع دست اول تاریخی تلقی شود.

آنچه در کتب مزبور در باب کوروش ذکر شده از لحاظ کمیت به ندرت از چند سطر و یا در نهایت از چند صفحه معدود فراتر می‌رود و از لحاظ محتوا چیزی نیست جز تکرار گفته‌های یکدیگر که آن هم برگرفته از تورات و افسانه‌های پارسیان است. به عبارت دیگر خود این کتاب‌ها در مورد کوروش یا به تورات استناد کرده‌اند یا به افسانه‌های پارسیان و ناگفته پیداست که چنین گفته‌هایی فاقد هرگونه سندیت تاریخی می‌باشند.

در باب آثارالباقیه و نگاه ابوریحان بیرونی به موضوع کوروش بنده قبلاً مطلب مفصلی نگاشته‌ام و در اینجا نیازی و فرصتی برای تکرار آن مباحث نمی‌بینم و می‌توان با یک جستجوی ساده در کانال تلگرامی اینجانب یا در اینترنت به آن دسترسی یافت. لذا تنها به این جمله اکتفا می‌کنم که ابوریحان بیرونی بافته‌های یهودیان در باب کوروش را باور ندارد و او را نه یک امپراتور بلکه یکی از حاکمان محلی کلدانی می‌داند که تحت امر پادشاه کیانی بلخ بوده‌است!

در واقع طیف وسیعی از مورخینی که آثارشان در فهرست مزبور ذکر شده کوروش را یکی از سرداران گشتاسب یا پسر وی بهمن دانسته‌اند نه یک پادشاه مستقل. البته، نباید فراموش کرد که شاهان کیانی از جمله گشتاسب و بهمن شخصیت‌های تاریخی نیستند بلکه هویت افسانه‌ای و اساطیری دارند. ناگفته پیداست که یک مورخ نمی‌تواند به استناد منابع افسانه‌ای یا اساطیری در مورد شخصیت تاریخی فردی همچون کوروش اظهار نظر نماید.

و اینک چند مثال، خواندمیر می‌نویسد: “چون گشتاسب از خرابی بخت‌النصر در بیت‌المقدس وقوف یافت، کوروش نامی را به ایالت ولایت بابل نامزد نمود”(حبیب‌السیر،ج1،ص199)

ابن خلدون: ” و قیل انّ کی‌رش هو ابن اخشوارش… و کتب الیه بهمن بأن یرفق ببنی‌اسرائیل…”(العبر،ج‌م، ص108-109)

مسعودی: “کورس الفارسی الملک علی‌العراق من قِبَلِ بهمن…” (مروج‌الذهب، ج 1، ص99)

بلعمی: “سرهنگی بود نام او کورس، و [گشتاسب] مر بختنصر را از آن ولایت معزول کرد و…مر آن طرف را بدین کورس داد”(ص648)

جالب اینجاست که حمدالله مستوفی که شدیداً علاقمند به تاریخ و زبان پارسیان است و حتی منظومه‌ای به تقلید از شاهنامه سروده‌است، شناختی از کوروش ندارد و می‌نویسد”بنی‌اسرائیل او را کوشک و فارسیان گودرز اشغانی خوانند”!! (نزﮬﺔ‌القلوب، دبیرسیاقی،ص 17 متن)

در پایان بار دیگر تاکید می‌نمایم که در نبود منابع دست اول تاریخی در مورد کوروش، این منابع که بیش از هزار سال پس از کوروش نوشته‌شده‌اند و تنها به نقل گفته‌های تورات و مفسران یهود و تکرار افسانه‌های پارسیان پرداخته‌اند نمی‌توانند منبع تاریخی قابل استناد در باب کوروش تلقی شوند.

محمدرحمانی فر