تبریز از 130سال پیش شهر انقلابها و قیامها است/ اکبر آزاد

اکبر آزاد فعال ترک در پاسخ به فراخوان ” ارزیابی روند اعترضات کنونی، بیان مطالبات ملی و‌ تحلیل آینده سیاسی ایران” مطلبی را به سایت میکروفون نیوز ارسال کرده اند.

نوشته اکبر آزاد پاسخی مشروح به پرسشها و محورهای ذیل است:

  • دلایل آغاز و گسترش سریع تظاهرات اعتراض آمیز در قریب به ۱۰۰ شهر ایران
  • دلایل شدت اعتراضات در برخی از مناطق در شمال٬ مرکز٬ غرب و جنوب شرقی ایران
  • دلایل سکوت نسبی آذربایجان و قوم اکثریت ترک
  • مطالبات مشترک و برجسته تظاهرات کنندگان
  • جایگاه اقوام٬ مذاهب٬ ادیان و نیز نقش زنان٬ دانشجویان٬ روستائیان و روحانیون مترقی
  •  جایگاه مفاهیمی چون پلورالیزم٬ لاییسیزم٬ سکولاریسم٬ فدرالیزم٬ پارلمانتاریزم٬ ریپابلیکانیزم و راسیونالیزم در ساختار نظام سیاسی اینده ایران

ضمن تشکر از نویسنده محترم، مقاله ارسالی ایشان بدون کم و کاست تقدیم حضور خوانندگان گرامی می شود:

 

– دولت های ایدئولوژیک معمولا و فی نفسه دولتهایی درون گرا، خود رأی و خود محورهستند و به مرور زمان در مقابل تغییرات اجتماعی و جهانی قرارگرفته و به سبب عدم هم آهنگی با این تغییرات، خودشان، خودشان را عقیم و نا کارآمد می کنند. مجموعه ای از عدم هم آهنگی، عدم انعطاف در برابر تغییرات جاری، ارتکاب خطاهای بی شمار با مرور زمان، نسبت به معیارهای ایدئولوژیکی که خود بر رعایت معیارهای آن اصرار و تأکید دارند و نیز تلاشهای آشکار و مضحک برای لاپوشانی آن خطاهای بیشمار که سبب ایجاد تناقضات متعدد شده است؛ بر وسعت و عمق این عقیم بودگی می افزاید و همین تناقضات بین ادعاها و گفتارها با رفتارها و عمل کردها، سبب بی اعتباری این گونه دولتها در افکار عمومی  می شود. اصرار بر معیارهای کلی و ایدئولوژیک و ارتکاب اعمال متضاد با آن معیارها و توجیح و تفسیر گوناگون، متفاوت، متناقض و متضاد از آن معیارها در مقاطع مختلف، بر اساس  اقتضای زمانی و اعمال خطای ارتکابی، زمینه ساز تشکیل دولتهای مستبد و دیکتاتور می شود. چون به هیچ قرائتی غیر از قرائت خود، نه اعتنا می کند و نه اجاز مطرح شدن می دهند. این مسائل به تدریج سبب ناتوانی این گونه دولتها از نو آوری و همگامی با خواسته های مردم می شود. عدم توجه  به خواسته های مردم نیز، سبب ایجاد فاصله های عمیق بین حکومت و مردم می شود و….

– آنچه به نظر می رسد و پر واضح است، این است که هیچ دولت ایدئولوژیکی از این قاعده، یعنی قاعده استبداد منبعث از ایدئولوژی مستثنا نیست و نمی تواند باشد…

***

از چند روز گذشته بدین سوی فضای سیاسی- اجتماعی کشور ملتهب و بنا به اظهار برخی منابع خبری در بیش از 85 شهر بزرگ و کوچک اعتراضات بی محابایی علیه حکومت به وقوع پیوسته است. اعتراضات عموما از مسیر عادی خود به سرعت خارج و به خشونت گرایید. در بسیاری از مناطق، هم اموال عمومی و هم اموال اشخاص تخریب ویا آتش زده شد. حتی در بعضی موارد به پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران نیز تعرض شد و آنرا به آتش کشیدند.

گرچه اساس اعتراضات بهحق می باشد و بسیاری از عوامل حکومتی و اشخاص ذی نفوذ نیز هرکدام به نوعی به این حقانیّتِ مردمِ معترض، اشاره کرده اند؛ ولی در هرحال، همان طور که اشاره شد، خروجی اعتراضات در اغلب موارد توأم با شتابزدگی، خشونت و تخریب بود. قطعا تمام معترضین دارای روحیه تخریب نیستند و نمی توانند باشند؛ بلکه بعضی افراد با استفاده از فضای هیجانی موجود و معمولا در مرحلۀ مقابله با پلیس مرتکب اعمال تخریبی می شوند.

این افراد مخرب، یا بیمار اجتماعی هستند ویا در پی مأموریتی مرتکب اعمال مخربانه می شوند و آنان را می توان چنین توضیح داد:

الف- افراد مخرب در اعتراضات، بیماران اجتماعی هستند که دارای روحیه عصیانگر، پرخاشجو و جامعه ستیز میباشند، و لازم است ارگانهای مسئول اجتماعی در بلند مدت با فراهم نمودن شرایط مناسب اجتماعی و باز آموزی زمینه را برای تعدیل این گونه افراد فراهم سازند!

ب- افراد تخریبگر در اعتراضات خیابانی، ممکن است آگاهانه و در راستای مأموریتی که دارند مرتکب چنین تخریباتی شوند. هم معترضین و هم عوامل حکومت معتقد هستند که مخربین و آتش زنندگان اموال عمومی و اموال اشخاص، افرادی نفوذی و دارای مأموریت می باشند. اگر بپذیریم افراد تخریبگر نه احساسی و از روی بیماری، بلکه آگاهانه وارد عمل می شوند؛ منسوبیتشان را به طرق زیر می توان توضیح داد:

ب/1: به ادعای عوامل حکومتی، افراد تخریبگر عوامل نفوذی دولتهای دشمن خارجی و جریانهای داخلی وابسته به این دولتها هستند. جریانهای سیاسی  ورشکسته ای نظیر سلطنت طلبها، مجاهدین خلق، جبهه ملی چی ها، پان ایرانیستها و….

به عبارت دیگر بعضی عوامل داخلی، در راستای منافع خود و هماهنگ با دولتهای دشمن خارجی عمل می کنند تا به حکومت فشار وارد کرده باشند.

ب/2: اگر به فرض محال بپذیریم گروهها و جریانهای سیاسی- اجتماعی ورشکسته نظیر سلطنت طلبها، مجاهدین خلق، جبهه ملی چی ها، پان ایرانیستها، پان فارسها و… به دولتهای رقیب خارجی وابسته  نیستند. و به قول معرف فقط برای ماهی گرفتن از آب گل آلود؛ افراد تخریبگر و عوامل نفوذی خود را در صفوف معترضین حقیقی جای می دهند که اوضاع را متشنج کنند، تا هم خوراک تبلیغاتی بر علیه حکومت داشته باشند و هم با ایجاد هزینه های کاذب برای مردم، آنها را فریب داده وبه سوی خود جلب کنند و بدین وسیله به تشکلهای طَرد شده و بی رمق خود احتمالا بتوانند جان دوباره ببخشند.

ب/3: برخی از معترضین معتقد هستند، هرچند مردم به تنگ آمدهاند، اما تخریبگر نیستند. افراد تخریبگر، عوامل نفوذی حکومت هستند و برای مرعوب کردن معترضین و تهیه خوراک تبلیغاتی بر علیه آنها، به صفوف معترضین نفوذکرده و اقدام به بعضی تخریبات میکنند.

ب/4: به نظر برخی، یک احتمال هم این می تواند باشد که مجموعه عوامل فوق، یعنی تخریبگرانی که بیمار اجتماعی محسوب می شوند، تخریبگرانی که از دولتهای خارجی دستور می گیرند، تخربگرانی که به نفع گروههای سیاسی ورشکسته داخلی فعالیت می کنند و تخریبگرانی که از سوی عوامل حکومتی ماموریت دارند؛ هرکدام در راستای منافع فردی و مأموریت گروهی خود، به صفوف قاطبۀ معترضین رخنه کرده و در لحظات هیجانی اعتراضات، اقدام به تخریبگری می کنند و ….

بدون این که در باره این بحث نظر قطعی بدهم به همین مقدار بسنده می کنم و به بحث درباره چرایی وقوع اعتراضات باز می گردم.

می توان گفت از سال 1388 بدین سو، این اعتراضات، اولین اعتراضات سراسر در نوع خود می باشد که ساختارشکنانه به میدان آمده است. اعتراضاتی عریان، بی‌ محابا و سخت!

عوامل و پیش زمینه های مؤثر در شکلپذیری این اعتراضات، از نظر فراهم شدن مقدمات وقوع، به دو دسته تقسیم می شود:

1- مقدمات و پیش زمینه های مؤثری که در دراز مدت فراهم شده است.

2- مقدماتی و پیش زمینه های مؤثر که در کوتاه مدت و در ماهها و هفته های منتهی به مقطع شروع اعتراضات فراهم شده است.

**

1- مقدمات و پیش زمینه های مؤثری که در دراز مدت فراهم شده است.

مقدمات و پیش زمینه های مؤثری که در دراز مدت فراهم شده است، عبارت از مجموعه عوامل و حوادث فراوانی است که در دراز مدت یعنی در طول40 سال گذشته به وقوع پیوسته، در حافظه مردم نقش بسته و موجبات فراهم شدن پیش زمینهها برای تشکیل اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی> برای حضور مردم در کف خیابانها، جهت شروع اعتراضات شده اند که به طور خلاصه در پایین به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف- در طول 40 سال گذشته دولت به درخواستهای مختلف جهت تشکیل رسمی و قانونی احزاب و جمعیتهای سیاسی غیر حکومتی توجه نکرده و به این گونه جریانهای غیر وابسته به حکومت، اجازه فعالیت نداده است!

ب- در طول 40 سال گذشته دولت حتی از تشکیل NGO-های مستقل و احتمالا منتقد نیز جلوگیری کرده و به بهانه های مخلتف از اعطای مجوز فعالیت رسمی به آنها خودداری کرده است.

– در طول 40 سال گذشته، مردم از سوی حکومت به خودی و غیر خودی تقسیم شده اند و اعطای امتیازات شغلی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و. . . بر اساس این تقسیمات انجام پذیرفته است !

– در طول 40 سال گذشته، حکومت با عدم پای بندی و عدم اجرای بسیاری از اصول قانون اساسی، خصوصا عدم اجرای اصولی که برای مسئولین حکومتی محدودیت ایجاد می کرد و دامنه برخوردداری مردم را افزایش می داد.

– در طول 40 سال گذشته، حکومت به خواستهای به حق و منطقی مردم بی توجه بوده از انجام اعتراضات قانونی مردم و جریانهایی که به حکومت وابسته نبوده اند، ممانعت کرده است. و نیز در طول 40 سال گذشته برای دگر اندیشان سیاسی، مذهبی و قومی محدودیت های شدید ایجاد شده است.

– در طول 40 سال گذشته اختلاسها و چپاولهای کلان، نجومی و پرشمار در موسسات مالی-اعتباری و بانکی اتفاق افتاده است و اطلاعات این اختلاسها را از مردم، به دلایل موهوم اخلاقی و امنیتی، پنهان کرده اند!

– وجود کم کاریها، اختلاسها و دزدی از کارها، در پروژه های عمرانی و عدم افشای و اطلاع رسانی کافی آن به مردم.

– در طول 40 سال گذشته منابع طبیعی غارت و تخریب شده است و کسی در برابر مردم، مسئولیت این تخریبات را به عهده نگرفته است. از جمله این تخریبات:

/ تخریب و بعضا آتش زدنهای عمدی جنگلها و مراتع بر اساس سوءمدیریت و سوءبهره برداری.

 / خشکاندن رودها و دریاچه ها بر اساس سوءمدیریت و سوءبهره برداری. (خشک شدن دریاچه اورمیه نمونه بارز این سوءمدیریت و سوءبهره برداری است.)

/ استخراج بی رویه معادن بر اساس سوءمدیریت وسوءبهره برداری و تخریب محیط زیست.

– اختلاس و قاچاق کلان کالا از مبادی ورودی و خروجی رسمی(گمرکات مختلف هوایی، دریایی و خشکی)

– وجود ده ها اسکله ی خصوصی و غیر قابل کنترول در کنار بنادر و بهره برداریهای شخصی از این اسکله ها!

 – وجود پدیده لجام گسیخته ای به نام آقازاده های ژن برتر !

– افشا شدن دریافت حقوقهای نجومی از سوی مدیران دولتی و نیمه دولتی و عدم ارائه توضیحات روشن و کافی درباره آنها به مردم.

– عدم استقلال دادگاه ها از قوای دیگر و تبعیت آنها از بعضی ارگانها !

– دست اندازی بعضی عوامل به آثار باستانی به عنوان گنج یابی! و بعضا تخریب کلی آنها!

– معافیت مالیاتی بعضی از ارگانها و موسسات که دارای درآمدها و سودهای سرشار هستند.

– واگذار صدها فقره وامهای نجومی کم بهره ویا صفر بهره به افرادی که دارای ژن برتر سیاسی – اجتماعی هستند.

– حضور و مداخله به اشکال مختلف در کشورهای منطقه و دور از منطقه و حمایتهای گوناگون از برخی جناحها، درمقابل دیگر جناحهای این کشورها!

از جمله این گونه کشورها می توان از بوسنی هرزگوین، ونزوئلا، بولیوی، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، بحرین، یمن و. . . نام برد. در عین حال عدم توجه به مظلومیت مردمان مسلمان بعضی کشورهای مشابه، از جمله:

– عدم توجه به مظلومیت ملت چچن که از سوی روسهای امپریالیست و جهان خوار به شدت سرکوب شدند و سرزمینشان هم تحت اشغال روسیة متجاوز قرار دارد. باید توجه داشت ماهیت عمل کردهای آن(روسیه) هیچ فرقی با ماهیت عمل کرد امپریالیتسهایی نظیر آمریکا و انگلیس و متجاوزانی نظیر اسرائیل ندارد.

– عدم توجه و عدم حمایت از مردم مظلوم و مسلمان قره باغ جمهوری آذربایجان در مقابل ارمنستان متجاوز که چند هزارنفر ازاهالی آنرا قتل عام کرده و اراضی شان به کمک روسیه و بعضی دیگر کشورها اشغال کرده است. جالب توجه است اراضی اشغال شده توسط ارمنستان 20 درصد کل اراضی جمهوری آذربایجان را تشکیل میدهد.

یک نکته:

در ایران عقیده ای وجود دارد که ایران را به دلیل شیعه بودن اکثریت اهالی اش، سرزمین معتقدان به مذهب شیعه و کشور امام زمان(عج) می داند.

باید توجه داشت که شهروندان جمهوری آذربایجان نیز عمدتا معتقدان به مذهب شیعه هستند. و بنا به اعتبار استدلال فوق، سرزمینشان، سرزمین معتقدان به مذهب شیعه و کشور امام زمان(عج) می باشد! ولی ایران نه تنها روابطش را با اسرائیل منطقه، یعنی با ارمنستان قطع نکرده است؛ بلکه آنرا کشور برادر با اشتراکات فرهنگی و تاریخی خطاب می کند. روابط تجاری – سیاسی گسترده با ارمنستان دارد و مایحتاج آنرا به قدر کافی تأمین می کند !!!

– عدم توجه و عدم حمایت از مردم مظلوم و مسلمان اویغورستان که سرزمینشان سالهای سال است تحت اشغال متجازان چین کمونیست قرار دارد و هر از گاهی مردمانش از سوی این متجاوزین سرکوب و قتل عام می شوند؛ اموال و اراضی شان مصادره و در اختیار چینیهای مهاجر و متجاوز قرار می گیرد.(همانند اسرائیل و فلسطین) و. . . .

در کنار این گونه تناقضات آشکار، حضور و مداخله در کشورهای فوق الذکر برای مردم ایران هزینه های سرسام آوری دارد که هرگز رقم آن به اطلاع مردم رسانده نمی شود. این در حالی است که بخش فراوانی از مردم ایران به گفته  ارگانهای رسمی در زیر خط فقر زندگی می کنند.

– بیکاری مزمن، جاری بودن امواج گرانی مداوم و بی رویه، و عدم تناسب اینگرانیها با قدرت خرید اقشار کم درآمد.

– وقوع حوادث هویت خواهانه درآذربایجان، خوزستان، کردستان، بلوچستان و. . . . و ناتوانی دولت در مدیریت مسالمت آمیز آنها و اقدام به مقابله قهر آمیز.

– فراهم شدن شرایط برای گسترش دامنه فعالیت عناصر نژادپرست، فاشیست، سلطنت طلب، ضد ترک و ضد عرب در عرصه های مختلف کشور. نظیر فعالیتهای کوروش پرستان!

– وقوع حوادث سال 1388 و ظهور پدیده احمدنژاد و یارانش!

– عدم پای بندی نمایندگان مجلس و رؤسای جمهوری به وعده های انتخاباتی خود؛ خصوصا عدم پای بندی رئیس جمهور حسن روحانی به وعده های انتخاباتی خود که در تنظیم بودجه سال 1397 به حد نهایی خود رسید.

– و. . . . (البته واضح است، آنچه در فوق ذکر شد، تمام  مطالب مورد نظر را شامل نمی شود و موارد قابل ذکر از این قبیل فراوان است.)

همة موارد فوق الذکر و موارد مشابه و فراوان دیگر به تدریج و با مرور زمان زمینه های جدایی و فاصله گرفتن مردم از حکومت را فراهم می کند! این فاصله به مثابه دره ای عریض و عمیق عمل می کند و هرروز که می گذرد و هر حادثه ای گه رخ می دهد بر عرض و عمق دره فی ما بین دولت و مردم می افزاید.

**

بخش دوم: عوامل و حوادثی که در کوتاه مدت یعنی در ماهها و هفتههای منتهی به مقطع بروز اعتراضات رخ داده و موجبات فراهم شدن پیش زمینه ها را برای تشکیل اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی> برای حضور مردم در کف خیابانها و شروع اعتراضات به طور خلاصه در پایین آورده میشود:

– علنی شدن خبر چند فقره اختلاس کلان بعضی افراد و نیز بعضی موسسات مالی- اعتباری و بانک در ماهها و هفته های منتهی به شروع اعتراضات. جالب آنکه اغلب ارگانهای مسئول، این گونه موسسات مالی- اعتباری را غیر قانونی دانسته و از چگونگی تأسیس آنها اظهار بی اطلاعی کردند.

– قانون بودجه سال 1397 که ازسوی تیم دولت رئیس جمهور حسن روحانی تنظیم و جهت بررسی و تصویب به مجلس شورای اسلامی تقدیم شد. این بودجه طوری تنظیم شده بود که موجبات بحثها و اعتراضات فراوانی را فراهم ساخت. آن هم قبل از بررسی شدن در صحن علنی مجلس شورای اسلامی:

– بخشی از این اعتراضات از سوی کسانی بود که بر اساس متن و محتوای قانون بودجه در تنگنای معیشتی قرار می گرفتند و به اصطلاح فقیر بودند و فقیرتر می شدند.

– بخشی از اعتراضات از سوی کسانی بود که از امتیازاتی که سابق بر این از آن برخوردار بودند و در بودجه اخیر به نوعی از آن محروم شده بودند.

– بخشی از اعتراضات مربوط به مراجع، موسسات و ارگانها خاص فرهنگی و مذهبی بود که خواهان سهم بیشتری در ردیفهای بودجه بودند.

– برخی اعتراضها به دلیل آشکار شدن بعضی رقمهای نجومی که از طریق ردیفهای بودجه به بعضی از موسسات اختصاص داده شده بود، به وقوع پیوست. مثلا در بعضی از نشریات در رابطه با فرهنگستان زبان فارسی به ریاست غلامعلی حداد عادل مطرح شد؛ فرهنگستان زبان فارسی به ازای گزینش هر لغت جدید برای زبان فارسی مبلغی حدود 12 میلیون تومان هزینه می کند !

– شدت گرفتن رقابتهای جناحهای درون حکومت در ماهها و هفته های اخیر منتهی به شروع اعتراضات در قالب:

– مقابله تند جناحهای موافق و مخالف رئیس جمهورحسن روحانی؛

– مقابله شدید و علنی جناحهای موافق و مخالف برادران لاریجانی خصوصا رئیس قوه قضائیه آیت اله صادق لاریجانی.

– طرح اتهاماتی مبنی بر جاسوسی بعضی عوامل منصوب به جناحهای رقیب حکومتی، برای بیگانگان.

– تلاش بعضی جناحها برای چهره سازی ویا ترمیم چهره ها و احتمالا آماده سازی آنها برای انتخابات آینده خصوصا برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری آینده !

– هجوم امواج جدید گرانی و تحت الشعاع قراردادن قدرت خرید مردم، خصوصا طرح گرانی یکباره بنزین، گازوئیل، نان، تخم مرغ و. . . . اقلامی که بامعیشت روزمره عموم مردم ارتباط تنگاتنگ دارد و در این بین گرانی شدید تخم مرغ، نقش ویژه ای در شکل گیری اعتراضات خیابانی داشت و سبب موضع گیریهای طنز آمیز نسبتا فراوانی نیز شد. توجه داشته باشیم که افزایش سریع قیمت یک شانه تخم مرغ از تقریبا (10000) ده هزار تومان به بیش از (20000) بیست هزار تومان به طور جدی برای اقشار کم درآمد به مثابه یک شک غیرمترقبه و شدید بود.

– تظاهرات خیابانی گروهی از مردم مشهد( ظاهرا در اعتراض به مشکلات معیشتی و گرانیها بود. ) بنابر بعضی خبرها این تظاهرات در ابتدا از سوی یکی از جناحهای رقیب و مخالف رئیس جمهور حسن روحانی حمایت می شد؛ لحن نسبتا ملایم بعضی از مسئولان استان خراسان رضوی (مشهد) نیز به نوعی مؤید این نظر است. البته باید توجه داشت به قرار اطلاع این اعتراضات در همان ساعت اولیه از کنترول عوامل پشت پرده خارج و به دلیل فراهم بودن زمینه ها یعنی فراهم بودن اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی> و فوران انزجارهای متراکم و فرو خفته سالیان گذشته، به یک اعتراض نسبتا لجام گسیخته تبدیل گشت. به طوری که نیروهای ضد شورش مجبور به مداخله جدی شدند.

اعتراضات مردم مشهد به مثابه جرقه ای بود در انبار باروت که سبب اشتعال خشمهای حبس شده در سینه ها شد. اعتراضات به سرعت بسیاری نقاط کشور، از جمله مازندران، گیلان، تهران، اصفهان، لرستان، همدان، کردستان، خوزستان، همدان و. . . را در بر گرفت و اعتراضات در بیش از 95 شهر کشور به راه افتاد. مسئولین حکومتی چنین مطرح می کنند که گویا عوامل دشمنان خارجی در گسترش و شدت اعتراضات نقش داشته اند. حتی اگر این فرض را هم بپذیریم، باز اصل مسئله یعنی در تحت فشار بودن عموم مردم به قوت خود باقی است. یعنی اگر در جامعه مقدمات لازم برای مشارکت مردم در اعتراضات وجود نداشته باشد، حتی چند صد نفر عامل خارجی هم  هرگز قادر نخواهد بود در آن واحد در دهها شهر به طور هم زمان اعتراضات خیابانی ترتیب دهند.

و این مقدمات لازم برای آماده سازی شرایط عینی و ذهنی مردم، برای مشارکت در اعتراضات را، عمل کردهای نسنجیده و خطاهای مکرر حاکمان فراهم می کند.

گسترش سریع اعتراصات موجب اضطراب شدید دستگاههای حکومتی گردید. اعزام فوری، پرشمار و فوق العاده مجهز نیروهای مختلف ضدشورش به سطح خیابانهای شهر تهران و بعضی از دیگر شهرها نشان دهنده ی عمق این اضطراب می باشد.

**

در اینجا در رابطه با حضور و مشارکت ترکان، خصوصا ترکان آذربایجان در اعتراضات خیابانی اخیر، لازم است به بعضی مطالب اشاره شود:

همان طور که فوقاً اشاره شد، شکل گیری اعتراضات خیابانی قواعد خاص خود را دارد و اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی> همیشه به قوت خود باقی است.

ایران کشوری است وسیع و با قومیتهای مختلف؛ و اگر بخواهیم به زبان سید محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق بگوییم <ایران کشوری است کثیرالمله>

این اقوام ویا ملل هرکدام در گوشه ای از کشور تمرکز دارند و با زبانها، آداب و رسوم و بعضا با مذهب متفاوت در آن زندگی می کنند. البته دو قوم ترک و فارس به نسبت از گستردگی  بیشتری در سطح کشور برخوردار هستند. به هر حال عمده این اقوام و ملل عبارتند از:

– کرد و فارس که از گذشته دور در ادبیات دولتی، خصوصا در ادبیات نژادپرستان برتری طلب، معمولا با عنوان  ایرانیان اصیل نامیده می شوند و به نژاد آریا منسوب می گردند.

– ترکمنها، ترکان خراسان، ترکان قشقایی، ترکان آذربایجان و. . . همچنین اعراب ایران معمولا مهاجر و غیر ایرانی، بیگانه و یا متأثر از بیگانگان قلمداد و نامیده می شوند. به عنوان نمونه در همین دو- سه هفته پیش بود که روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت، طی یک مقاله ‌-آبکی‌‌- ترکان ایران را در مقایسه با ایرانیان اصیل آریایی (ارامنه، کردها، فارسها و. . . ) مهاجر و بیگانه معرفی نمود. جالب است بدانید جریانهای افراطی و تندرو ارمنی آن مقاله کذایی را به صورت ویژه نامه تهیه و تنظیم کرده و رایگان درسطح شهر تهران توضیع می کنند.

– لرها، گیلکها و مازندرانیها، اینان بینابینی تلقی می شود و معمولا  نسبتا کمتر به نژاد اصیل آریایی منسوب می گردند. !!!

– بلوچها، معمولا درباره هویت آنها سکوت می شود ویا به اختصار بحث می کنند.

در اعتراضات خیابانی اخیر اغلب این گروه های قومی در مناطق مختص به خود مشارکت داشتند. اما ترکان تقریبا در این اعتراضات یا مشارکت نداشتند و یا اگر مشارکت داشتند موقتی و گذرا بود. خصوصا در شهرهای آذربایجان میزان مشارکت ترکان آذربایجان چندان جدی نبود. علی الخصوص تاکنون در شهر تبریزحرکتی صورت نگرفته است. در این بین بعضی اشخاص غیر موثر و غیر آذربایجانی بدون توجه به اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی>؛ اهالی تبریز را به قیام دعوت می کند و یا از قیام و مشارکت در اعتراضات منع می کنند. اینان بدون آنکه به دایره نفوذ کلام خود توجهی داشته باشند، تبریزیان را ترغیب ویا تکذیب(منع) می کنند. این تشبثات نشانگر آن است که این افراد  احساسی، کم تجربه و یا دیکتاتورمشرب هستند و اغلب به جریانهای نژادپرست، سلطنت طلب، پان ایرانیست(پان فارسیسیت) و نژاد آریا پرست مجاهدین خلق و … منسوب هستند و فکر می کنند با خواست آنها همه باید قیام کنند.

فیلمی از جوانکی منسوب به این جریانات را دیدم، در حالی فحاشی می کرد و به ترکان ناسزا می گفت، اهالی آذربایجان و خاصه تبریزیان را به قیام دعوت می کرد. نفرت پراکنی این گونه افراد نژادپرست، خام و احساسی و البته دیکتاتورمنش واقعا امنیت روحی -روانی جامعه را تهدید می کند!!! و. . . .

 تبریز حدود یکصد و سی سال سابقه مشارکت در انقلابات و قیامها دردوران معاصر را در حافظه تاریخی خود دارد. همین سابقه و نیز سابقه مرکزیت تبریز برای مبارزه علیه تجاوزات روسیه در بیش از دویست سال پیش؛و…. سبب شده است تبریز به مرکزثقل انقلابات و قیامهای کشور تبدیل شود. در همین رابطه و در ادامه به سر فصلهای بعضی انقلابات و قیامها که مشارکت ویا عدم مشارکت اهالی تبریز در موفقت ویا شکست آنها موثر بوده است؛ اشاره می شود:

-تبریز مرکزیت مبارزه علیه روسهای متجاوز دربیش از دویست سال پیش بوده و اهالی ترک آن رشادتهای فروانی برای دفاع از تمامیت ایران و آذربایجان به خرج دادند و….

– در دوران امپراتوری قاجارها تبریز برای مدتهای طولانی ولیعهد نشین کشور بوده است.

– مرکزیت تبریز در مبارزه با <بابی گری> (لازم به یاد آوریست این جریان در ابتدای پیدایش خود از سوی دولتهای انگلیس و روسیه حمایت می شدند.

– شروع اعتراضات جدی از تبریز بر علیه واگذاری امتیاز تنباکو و موفقیت اعتراضات.

– شروع و پیگیری انقلاب مشروطه که با مجاهدتهای آذربایجانیان و خصوصا اهالی تبریز پیشرفت! و منجر به تدوین متمم قانون اساسی مشروطه شد. که این متمم قانون اساسی مایه افتخاری بزرگ برای ترکان آذربایجان، علی الخصوص اهالی و مجاهدان تبریز می باشد. و شرف مشروطه به همین متم قانون اساسی است. البته با این حال، عناصر فرصت طلب که از سوی مراکز مشکوک و وابسته به سفارتخانه های بیگانگان حمایت می شدند، با تشکیل دسته جاتی از رشت و اصفهان به سوی تهران حرکت کرده و اقدام به مصادره انقلاب مشروطه و میوه چینی کردند و مجاهدین راستین انقلاب مشروطه را به بهانه های مختلف و با دسیسه روسها و انگلیسها سرکوب کردند.

– قتل عام هایی که توسط آسوریهای تحت فرماندهی اسقف مارشیمون(جیلوها) و دسته های جنایتکار منسوب به ارامنه (دسته جات آندرانیک و دیگران که همگی وابسته به داشناکها بودند> در سالهای جنگ اول جهانی در اورمیه، سلماس، خوی، بندر شرفخانه و. . . . به راه انداختند. در آن وقایع بیش دویست هزار ترک مسلمان و شیعه آذربایجانی توسط ارامنه، آسوریها و کردها قتل عام شدند. اگر نیروهای زنده یاد انورپاشا(فرمانده نیروهای دولت عثمانی) به کمک مردم آذربایجان نیامده بود، احتمال تغییر کامل هویت شهر اورمیه و حومه آن وجود داشت. و امروز ما شاهد وجود یک دولت آسوری- ارمنی در منطقه اورومیه بودیم و ادعاهای روزنامه ایران، مطرح شده در سه هفته پیش، عملا تحقق یافت بود. و این مایه تکدر خاطر ابدی ترکان آذربایجان است.

– همچنین قتل عام هایی که توسط کردهای تحت فرماندهی اسماعیل سیمیتقو در سالهای جنگ اول جهانی و در تداوم کشتارهای ارامنه و آسوریها در اورمیه، سلماس، خوی، بندر شرفخانه و. . . . اتفاق افتاد و مایه رو سفید جنایتکاران روس و انگلیس و… شدند

این قتل عامها تا کنون از سوی دولت مرکزی(تهران) به رسمیت شناخته نشده است و عاملان آن را محکوم نشده است. و این هم مایه تکدر خاطر ترکان آذربایجان است.

– انقلاب نیمه موفق 1324- 1325 آذربایجان که به مدت یک سال در آذربایجان به فعالیت خود ادامه داد و منشاء اقدامات بسیار موثر و مثبت بود. به طوری که در مدت یک سال فعالیت حکومت پیشه وری و فرقه دموکرات به اندازه بیش از بیست سال حاکمیت رضا پالانی میر پنج ثمرات و فایده داشت. این حکومت هم به دلیل عدم حمایت سایر نقاط از جمله تهران و با دسیسه های انگلیس، روسیة کمونیست، آمریکای غارتگر و هجوم ارتش شاهنشاهی با مستشاری و فرماندهی آمریکاییها سرنگون شد و صدمات فراوانی به ترکان آذربایجان تحمیل گشت.

– حوادث سالهای 1329- 1332 که به خاطرغلیان روحیات نژادپرستانه و پان فارسی و مشارکت محدود ترکان آذربایجان به راحتی با دسیسه انگلیسی ها، روس ها و آمریکاییها و محافظه کاری شدید جبهه ملی چی ها منجر به شکست!

– حوادث 1342 که با پشتیبانی شخصیت های برجسته آذربایجانی(آیت الله میلانی و آیت الله شریعتمداری و. . . ) و ممانعت از شکست کامل آن، از اجرای مجازات اعدام بعضی از رهبران اعتراضات، جلوگیری به عمل آمد.

– انقلاب سالهای 1355 -1357 که با حضور و مشارکت مؤثر آذربایجانیها که یکی از نقاط اوج آن حوادث 29 بهمن 1356 تبریز بود و در واقع ضربه اصلی و کاری را بر پیکر رژیم منحوس پهلوی وارد نمود و سبب سرنگونی این رژیم جنایتکار و غارتگر شد.

– تجمعات قلعه بابک، مزار ستارخان، مزار باقرخان، مزار شیخ محمد خیابانی، مزارفریدون ابراهیمی، مزار صفرخان و. . . که در سالهای اخیر از سوی آذربایجانیها برگزار می شد و به طور دائم از سوی محافل نژادپرست فارس علاوه بر اینکه حمایت نمی شدند، با طعن – لعنهای شدید خود آنرا بمباران منفی تبلیغاتی می کردند. در بعضی موارد منسوبان به نهضت آزادی، جبهه ملی و اصلاحات طلبهای دروغین در نوشته ها و مصاحبه های خود خواستار جلوگیری از برگزاری مراسمات فوق الذکرمی شدند. حتی بارها از برگزاری کلاسهای فوق برنامه و خصوصی آموزش زبان ترکی توسط دانشجویان ترک آذربایجانی اظهار نارضایی می کردند و طالب جمع آوری و بسته شدن این کلاسها بودند. در بعضی موارد علنا در نوشته ها و مصاحبه های خود خواستار بازداشت و دستگیری فعالین ملی – مدنی آذربایجانی بودند و نیز خواستار تعطیلی و جلوگیری از هرگونه فعالیتهای هویت طلبانه آذربایجانیها بودند.

– حوادث 1385 که در اعتراض به توهین های روزنامه ایران( ارگان رسمی دولت ) به ترکان، توسط ترکان آذربایجان شکل گرفته بود؛ علاوه بر اینکه هیچ محفل دولتی ویا غیر دولتی منسوب به قوم فارس از آن اعتراضات حمایت نکردند؛ میتوان گفت تمام جریانها، محافل و تشکیلاتهای منسوب به قوم فارس چه در داخل، چه در خارج، مخصوصا مخالفان جمهوری اسلامی خواستار سرکوبی سریع آن شدند و آمادگی بی قید و شرط خود را برای مشارکت و کمک رسانی به پروژه سرکوب آذربایجانیها توسط نیروهای دولتی اعلام کردند. و به خاطر این گونه رفتارها آذربایجانیها به تنهایی و بدونه هیچ گونه پشتوانه، توانستند حدود یک ماه به اعتراضات خود ادامه دهند اما در نهایت سرکوب و کنترول شد.

– و. . . .

***

اکنون نزدیک به دوهفته است که موج جدیدی از اعتراضات در ایران شروع شده است. با آنکه در بیش از 95 شهر بزرگ و کوچک اعتراضاتی صورت گرفته است؛ اما اغلب شهرهای آذربایجان خصوصا تبریز هنوز با این اعتراضات همراهی عملی نکرده اند. بنا به سوابق و دلایل فوق الذکر فعالین آذربایجانی درباره همراهی عملی ویا عدم همراهی عملی ترکان آذربایجانی نظرات متفاوتی ارائه کرده اند. خصوصا به دلیل توهین های سیستماتیک هواداران تیم پرسپولیس به ترکان، در بازی سه هفته پیش تیمهای پرسپولیس – تراختور در ورزشگاه آزادی تهران، نظر عدم همراهی عملی ترکان آذربایجانی با معترضین مناطق فارس نشین و نیمه فارس نشین نسبتا تقویت شد. . . .

در این بین بعضی جریانات نژادپرست و دیکتاتورمنش، به شدت آذربایجانیها، خصوصا تبریزیها را تحت فشار تبلیغاتی خود قرار داده و خواستارهمراهی آنها با اعتراضات اخیر شدند. اینان توقع داشتند و دارند هرگاه در کشور تقی به توقی شد، ترکان آذربایجان باید به خیابانها بریزند و در تبعیت از امیال، آروزها و منویات آنان در خیابانها و در مخالفت باحکومت رژه بروند. این نژادپرستانِ فرصت طلبِ عبث اندیشِ دیکتاتورمنش بسیار پرتوقع تشریف دارند و نمی دانند ویا نمی خواهند بدانند که اساسا ترکان نمی توانند با آنها در یک مسیر قدم بردارند؛ چون به لحاظ سوابق و تجارب بیش از یک صد سال اخیر، ترکان آذربایجانی به طور کلی با تفکرات نژادپرستانه و فرصت طلبانه مخالف هستند. و این فرصت طلبهای نژادپرستِ دیکتاتور منش که همیشه سعی در تکذیب و انکارِ هویت، زبان، تاریخ و فرهنگ ترکان داشته اند؛ اکنون وقیحانه ترکان آذربایجان را به سوی خود می خوانند. اینان به اعتباری از فهم چگونگی شکل گیر اعتراضات عاجز هستند و به نظر می رسد موجباتی را که پیش زمینه ها را برای تشکیل اصل طلایی < تأمین شرایط لازم عینی و ذهنی> برای اقدام یک جامعه، به شروع اعتراضات خیابانی را فراهم میکند،  در ارزیابیهای خود لحاظ نمی کنند.

در شرایط فعلی، اگر شرایط عینی هم آماده باشد، عملا شرایط ذهنی برای همراهی با فارسهای نژاد پرست فراهم نیست و نمی تواند فراهم باشد. یا حداقل شرایط ذهنی ترکان آذربایجان با شرایط ذهنی محافل فارس زبان هم سوی نمی باشد.

***
باید بدانیم در ایران گروه های زبانی متفاوتی از ترکان زندگی می کنند. از آن جمله اند:

تورکمنها، خلجها، قشقاییها، ترکان قزاق مشهد و ترکمن صحرا، ترکان سونقور،

ترکان افشار- ارشلوهای کرمان، ترکان استان یزد، ترکان خراسان شمالی، ترکان تهران، ترکان آذربایجان و. . . زبان اکثر این گروه های زبانی ترکان، هم خانواده با زبان ترکی آذربایجانی می باشد و هم دیگر را به راحتی متوجه می شوند!

تاکنون هیچ جریان ویا تشکیلات موثر و منسوب به قوم حاکم فارس حقوق زبانی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم ترک، خصوصا مردم ترک آذربایجان را به رسمیت نشناخته است. هر جریان منسوب به قوم حاکم پارس که به عرصه می آید به انحای مختلف حقوق طبیعی اقوام غیر فارس را، خصوصا حقوق مردم ترک ساکن ایران را نادیده می گیرد و همیشه سعی می کند، وارد این گفتمان حیاتی نشود و به آن ماهیتی امنیتی بدهد. یکی از سبب های اصلی این مسئله اقلیت بودن فارسها در مقابل ترکان ایران می باشد.  در اینجا مسئله ای مشابه مسائل آفریقای جنوبی واقع شده است. یعنی نوعی آپارتاید فرهنگی و زبانی وجود دارد. این آپارتاید فرهنگی و زبانی، از بدو ظهور امواج اولیه مدرنیسم در ایران و با تلاش عوامل کشورهایی نظیر فرانسه، انگلیس و روسیه تئوریزه و تبلیغ شده است. بهطوری که در حال حاضر تقریبا برایشان به یک امر بدیهی تبدیل شده است! این گونه رفتارها و سوابق نا به هنجار، خصوصا در دهه های اخیر باعث شده است، فعالان ترک به تدریج حساب کار خود را از حساب این جریانات منسوب به قوم حاکم فارس جدا کنند.

 حوادث مختلف سالهای اخیر از جمله حوادث سال 1385 آذربایجان‌ ویا اهانتهای سیستماتیک رسانه های جمعی، اهانتهای سیستماتیک در استادیم های ورزشی در مناطق فارس نشین، مؤید این فاصله گرفتنها از هر دو سو، یعنی هم از سوی فارسها و هم از سوی ترکان می باشد.

طبیعتا اگر شرایط عینی و ذهنی برای اتحاد عمل با فارسها برای ترکان آذربایجان فراهم شود آنها نیز هم زمان در اعتراضات مشارکت خواهند داشت، و این مشارکتها خارج از اراده افراد و تشکیلاتها می باشد و مکانیزم خاص خود را دارد.

مسئله دیگری که باید بر آن تأکید شود: این است که هر جریان و تشکیلات فارس زبان که به اصول لیبرال – دموکراتیک پای بند باشد و حقوق اقوام مختلف از جمله ترکان آذربایجان را عملا به رسمیت بشناسد؛ قطعا فعالین ترک آذربایجانی، نسبت به آن جریان و تشکیلات فارس، احساس نزدیکی و اْنسیت خواهند داشت و این، یک پیش زمینه برای ایجاد اتحاد عمل و مشارکت جمعی و عمومی این اقوام می باشد. طبیعی است در صورت عدم فراهم شدن شرایط فوق، ترک آذربایجان ترجیح می دهند به طور مستقل و بدون اتحاد عمل با دیگران؛ مسائل، مشکلات و خواسته های خود را پی گیری کند.

در این بین بعضی از فعالان ترک آذربایجانی به طور قطع خواهان توقف هر نوع مشارکت در اعتراضات، در مقطع فعلی هستند. به نظر من چند عامل می تواند سبب پیش گرفتن این مشی شود:

– مقابله به مثل، به دلیل عدم حمایت جریانهای فارس از اعتراضات ترکان آذربایجان در سالهای گذشته ! و نیز به دلیل سکوت جریانهای مدعی فارس در موارد ی که به طور علنی و سیستماتیک به ترکان آذربایجانی اهانت می شود.

 البته این گونه رفتارها و انتقام جوییها نمی تواند موفقیت مطلوبی برای ترکان آذربایجان بیافریند.

-تشویق به عدم مشارکت در اعتراضات احتمالا نوعی امتیاز دهی به حکومت است برای زمینه سازی جهت تعامل بین حکومت و برخی فعالین در روزها و ماههای آینده.

البته از این بابت هم ترکان آذربایجان هرگزی دست آورد مطلوبی نخواهند داشت. و احتمالا این افراد، بیشتر به بهره های شخصی قناعت خواهند کرد.

همچنین بخشهایی از فعالین آذربایجانی بر مشارکت بی قید شرط ترکان آذربایجان در اعتراضات تأکید دارند و می گویند که اگر آذربایجان ها در این مقطع در اعتراضات شرکت نکنند از دیگر اقوام عقب خواهند ماند و در صورت بعضی تغییرات احتمالی، چنین و چنان خواهد شد و دست ترکان آذربایجانی از امتیازات به دست آمده احتمالی خالی خواهد ماند.

به نظر من چنین نیست و نخواهد بود و نمی تواند ادعایی صحیح باشد. زیرا تجارب مختلف گذشته نشان داده اند که با چند روز اعتراضات پراکند هرگز تغییرات بنیادی به وجود نمی آید و این رشته سر دراز دارد.

به نظر من اعتراضات مختلف و مسالمت آمیز حق طبیعی مردم است، در هر زمان ! البته مردم باید هشیار و مواظب عوامل پرخاشگر و مخرب و نفوذی باشند. اجازه ندهند این گونه افراد در صفوف آنها حضور پیدا کند. تخریب و آتش زدن اموال اشخاص ویا اموال عمومی به نفع هیچ کس نیست و نمی تواند باشد.

 کسانی که اقدام به تخریب می کنند، به قطع با عموم مردم همدل نیستند و اهداف دیگری را دنبال می کند. از جمله زمینه سازی برای تبلیغ علیه اعتراضات به حق و طبیعی مردم!

ضمنا مداخلات خارج از عرفِ کشورهای خارجی در روند اعتراضات، به ضرر مردم معترض است و قطعا برای طرف مقابل خوراک تبلیغاتی فراهم می کند.

همان طور که در فوق اشاره شد با چند فقره اعتراض خیابانی نمی توان انتظار داشت که دنیا کن فیکن بشود و تغییرات بنیادی به وجود بیاید. تجارب گذشته در خود ایران و نیز سایر کشورهای دور و نزدیک، مؤید این امر می باشد.

این اعتراضات هنوز در ابتدای راه می باشد و هر چند اساس اعتراضات به حق و برعلیه وضع معیشتی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی موجود می باشد. اما خروجی اعتراضات گنگ و مبهم است! هنوز آلترناتیو معقول، معین و شفافی وجود ندارد و خواست های اعتراضات خیابانی شفافیت ندارد. پر از تناقض و تضاد است. از یک سو بر علیه استبداد و دیکتاتور شعار داده می شود از سوی دیگر، خواهان بازگشت دیکتاتورها هستند. و شعار می دهند < ایران که شاه نداره – حساب کتاب نداره >

در حالی که به تخریب و غارت اعتراض دارند و آنرا محکوم می کنند، خود دست به تخریب می زنند و اموال عمومی را به آتش می کشند. در تداوم اعتراضات جریانهای سلطنت طلب، مجاهدین خلق، جبهه ملی چی ها، پان ایرانیستها(پان فارسهای اوپوزیسیون) و. . . گلو پاره میکنند و مضحکانه برای تصرف قدرت خیز برداشته اند. درحالی که همه اینان ورشکسته گان اجتماعی – سیاسی هستند و هر کدام به نوبه خود نماد و نمونه ای از روح دیکتاتوری خشن هستند که خود را در پس نامها و شعارهای کلی فریبنده و گنگ پنهان کرده اند و هرگز قادر نخواهند بود که به مطالبات امروزین اقشار مختلف مردم پاسخ گو باشند.

رجز خوانی های عوامل منسوب به این جریانها تمام ماجرا نمی باشد و چنانچه در روزهای آیند اعتراضات تداوم پیدا کند؛ خواهی- نخواهی روند اعتراضات شفافتر خواهد شد. حتی این احتمال وجود دارد اعتراضات شکلی مزمن و مداوم به خود بگیرد و صفوف اعتراض کنندگان متشکل تر گردد و عوامل نژادپرست و دیکتاتورمنش ترد گردند و زمینه برای اتحاد راستین خلقها عملا فراهم شود.

حکومت اگر نخواهد ویا قادر نباشد به خواسته های برحق مردم پاسخ مناسب دهد. به ناچار و دیر یا زود اعتراضات به راه خود ادامه خواهد داد که در این صورت عمق بیشتری هم پیدا خواهد کرد.

 روز جمعه گذشته در استادیوم 70000 هزار نفری، واقع در قوردلاردره سی تبریز، تحولی جدید و جدی به وقوع پیوست! تماشاگران تبریزی بازی تیمهای استقلال تهران و تراختور تبریز با خواسته ها و شعارهای خود نشان دادند تمایل دارند به طور جداگانه اعتراضات خود را مطرح نمایند. اعتراضات درون استادیوم را میتوان نمونه اعتراضات مردم آذربایجان دانست! همان طور که معرف است : < مشت نمونه خروار است > !
من آرزو میکنم اعتراضات احتمالی در آینده به دور از خشونت پیش برود. هم عوامل حکومتی و هم معترضین خویشتن دار باشند. آرزو می کنم معترضین، عوامل خشونت طلب، اغتشاشگر و پرخاشگر گنگ و نفوذی منسوب به جریانهای دیکتاتورمنش فرصت طلب فوق الذکر را از صفوف خود تصفیه کنند و حتی الامکان از خشونت دوری جسته وبا متانت تمام در راستای احقاق حقوق بر حق خود پیش بروند.

به کاربردن خشونت، تخریب، ایجاد آتش سوزی اموال عمومی و خصوصی، هرگز نتیجه مطلوب نخواهد داشت و این گونه اعمال به نوبه خود راه گشای تشکیل یک دیکتاتوری جدید خواهد بود.

 برای حفظ آرامش و ایجاد فضایی امن برای همه؛ لازم است پلیس و حکومت، و معترضین  سعی نمایند  در سطح بالایی خویشتن دار باشند و از اعمال شدت عمل و خشونت خوداری ورزند.

 زیرا خشم و خشونت کور است و همه چیز را به آتش می کشد و در ابتدا خود عوامل خشمگین و خشن را می سوزاند. عواقب خشم و خشونت هرگز قابل پیش بینی نیست! و طبیعتا هر عملی عکس العمل مناسب خود را به طرف مقابل القا می کند.

از نظر من اصلاحات راستین و مداوم بسیار موثرتر از انقلابات مخرب است! احترام به خواسته های مردم به نفع همگان است! در پایان یک بار دیگر آرزو می کنم پلیس، حکومت، و معترضین از گرایش به اعمال خشونت پرهیز کنند. معترض بدانند که اعتراضات به هر میزان با متانت و به دور از خشونت باشد؛ در دراز مدت به همان میزان پرثمر خواهد بود.

به همة معترضین پیشنهاد می کنم از رفتارهای خشن دوری کنند. حتی از به کار بردن شعارهای خشن، از جمله از شعار خشن * مرگ بر….*  خودداری کنند. و به جای آن بر حقوق برحق خود بیشتر تأکید ورزند!

به پلیس و نیروها ضد شورش نیز توصیه می کنم به ابزار  و ادوات خود غره نشوند! از رفتارهای خشن بر علیه معترضین خود داری کنند. این را بدانند که معترضین هموطنانشان می باشد و ممکن است بعضی از آنها از نزدیکان و عزیران خودشان باشد.

با آرزوی بهروز برای تمام انسانها !!!

 

-مقاله فوق صرفا انعکاس مواضع نویسنده آن است و نشان دهنده دیدگاه خبرگزاری میکروفون نیوز نمی باشد.