برجسته سازی حملات مغولها و بایکوت پاکسازی اقوام ایرانی/ قوم بلوچ(بخش سوم)

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)، سلسله ها و حکومت های غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانیان، تیموریان، قره قویونلو، آق قویونلو، صفویه، افشاریه، زندیه، قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی در هزار سال اخیر به ترتیب بر ایران حکومت کرده اند و هم اکنون حکومت جمهوری اسلامی در آستانه 40 سالگی ادامه دارد.

آنچه مسلم عینی و حقیقت ذهنی و تاریخی این سرزمین می باشد این است که ائتنیک های ساکن ایران تا دوره حکومت قاجاریه زیر لوای “ممالک محروسه” در کمال اتحاد و همزیستی سالم در کنار همدیگر زندگی کرده اند، اما بعد از انقراض سلسله قاجاریه  آثار تاریخی ممالک محروسه تبدیل به زندان نخبگان ائتنیک های مختلف گشت و اقوام ایرانی  در 57 سال حکومت پهلوی متحمل چنان فجایع و جنایات تاریخی از طرف رضاخان شده اند که تاریخ این سرزمین  چنین قتل و عام سیستماتیک و برنامه ریزی شده از لحاظ فرهنگی و نظامی را سراغ ندارد.

در این میان اقلیت فاشیست و نژادپرست حاکم در راس حکومت پهلوی و سپس فعال در راس و بدنه جمهوری اسلامی همواره یک تکیه کلام و اصطلاح تاریخی دارند٬ بطوریکه آنان همیشه جهت انحراف افکار عمومی و با استفاده از تبلیغات گسترده توانسته اند این تکیه کلام را به ملکه ذهن ایرانیان تبدیل کنند .

می دانیم که هفتصد سال قبل ایرانیان در زمان حمله مغول قتل و‌عام شده اند. در حالیکه اگر با انجام  تحقیقات میدانی به حوادث 90 سال اخیر  و به جنایت های رضاخان در رابطه با ائتنیک ها در خراسان، ترکمن صحرا،آذربایجان،لرستان،سیستان بلوچستان، قشقایستان، مناطق کردنشین. خوزستان و…بپردازیم در اینصورت متوجه خواهیم شد که برجسته سازی و تبلیغات آمیخته به دروغ و عوامفریبی در رابطه با حملات مغول ها در هفتصد سال قبل به خاطر سرپوش کذاشتن بر حنایت های رضاخان پهلوی علیه ائتنیک های ایرانی در تاریخ معاصر صورت گرفته است.

حال آنکه آمار قتل و عام های صورت گرفته از سوی خاندان پهلوی(پدر و پسر) در ایران نشان می دهد طی ۵۷ سال سلطنت پهلوی٬ چندین نسل کشی گسترده بر علیه اقوام در ایران صورت گرفته که و لازم است در مجامع بین المللی بصورت جدی به آن پرداخته شود.

در سلسله نوشتارهایی مختصرا به افشای جنایت های خاندان پهلوی و جمهوری اسلامی علیه اقوام ایران خواهیم پرداخت:

در دوره جمهوری اسلامی:
قتل و عام بلوچ ها در ایران در 90 سال اخیر به شکل گسترده ادامه داشته است و شاید هیچ سندی محکمتر و متقن تر از اظهارات شهیندخت مولاوردی معاون حسن روحانی رئیس جمهوردر امور زنان نباشد که در زمستان سال گذشته(1395) خبر از اعدام تمامی مردان یک روستا در سیستان و بلوچستان خبر داد.
مولاوردی در این خصوص گفته بود: روستایی در سیستان و بلوچستان داریم که تمامی مردان روستا اعدام شده‌اند. بازماندگان آن‌ها امروز قاچاقچی بالقوه هستند؛ هم از این نظر که بخواهند انتقام پدران خود را بگیرند و هم برای تامین نیازهای مالی خانواده‌هایشان. هیچ حمایتی هم از این افراد نمی‌شود.
نام این روستا  از طرف فعالان بلوچ “قلعه بید” اعلام شده است که بر اساس اسناد 59 مرد این روستا توسط جمهوری اسلامی اعدام شده اند.
بنا بر اظهارات منابع آگاه و فعالان اجتماعی سیستان و بلوچستان کمتر روستا و آبادی در بلوچستان یافت می شود که در آن یکی از اعضای خانواده ها توسط حکومت ایران اعدام نشده باشند و بعد از انقلاب ایران در سال 1357 سیاست نسل کشی در بلوچستان از زمان خلخالی شروع و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید و همچنان در دوره خاتمی و احمدی نژاد و روحانی در حال اجراست و بیش از 30 هزار تن از مردم بلوچ طی اتهام واهی مواد مخدر ترور و اعدام گشته اند.

– ناطق نوری چگونه فتنه زاهدان را با دستور کشتن 500 نفر آرام کرد!

در انتخابات مجلس دوم گروهی از مردم زاهدان به دلیل رد صلاحیت یکی از نامزدهای انتخابات دست به اغتشاش می زنند که ناطق نوری به عنوان وزیر کشور وقت دستور سرکوب را صادر می کند.

 در بخشی از خاطرات حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری آمده است :

در انتخابات مجلس دوم، آقای «سیدمحمدعلی زابلی» از سیستان را شورای نگهبان رد صلاحیت کرده بود. ایشان روحانی بود و خیلی هم قیافه‌ی علمایی داشت. برخی از سیستانی‌ها هم شورش کرده دفتر امام جمعه – آقای «عبادی» – را آتش زدند و سپس به طرف استان‌داری حرکت کرده بودند که آنجا را تصرف کنند. آقای سید«احمد نصری» که استان‌دار آنجا بود، تلفن زد و گفت: «حاج آقا، دارند به طرف استان‌داری می‌آیند ما چه کار کنیم؟» گفتم: «کوتاه نیایید، برخورد کنید.» جمعه ظهر بود به آقای آخوندی که برای تشکیل شورای تامین ویژه به ارومیه رفته بود، گفتم: مستقیما از همان‌جا به زاهدان برود. اتفاقا در آن جمعه آقای شمخانی هم حضور داشتند، لذا این دو نفر به اتفاق، به زاهدان پرواز کردند و جمعه بعد از ظهر کنترل اوضاع را در اختیار گرفتند و آقای فلاحیان نیز روز بعد به آنها پیوست سپس آقای فلاحیان و آخوندی و شمخانی را با نیرو و امکانات و اختیارات به آنجا فرستادم. فردا صبح، آقای زابلی را قانع کردند که به استانداری برود. آقای آخوندی زنگ زد و گفت: «آقای زابلی اینجاست، چه کار کنیم؟» گفتم: «به ایشان احترام بگذارید، اما عمامه‌ی ایشان را بردارید و چشم‌هایش را ببندید و او را به زندان بیندازید.» آقای آخوندی گفت: «این کار هزینه بالایی دارد»، گفتم: «همین که دستور می‌دهم عمل کنید.» آنها آقای زابلی را زندان انداختند و با اغتشاش‌گران نیز برخورد کرده، سه نفر را کشتند. آقای حسینی، نماینده‌ی سیستان در مجلس، جوسازی علیه استاندار به راه انداخت و اظهار کرد: «استاندار آدم‌کش»، لذا به مجلس رفتم و در جلسه‌ی غیر‌علنی ماجرای زاهدان را برای نمایندگان تشریح کردم و گفتم این منطقه حساس است و بسیاری از منافقین و فرصت‌طلبان می‌خواستند از این ماجرا سوء‌استفاده کنند و گفتم استاندار آدم‌کش نیست، من دستور دادم تا پانصد نفر را بکشند، اما برای پانصد و یکمین نفر باید مجددا دستور بگیرند. من شاه سلطان حسین نیستم که کوتاه بیایم. بنده را به جرم آدم‌کشی محاکمه کنید و به قوه قضاییه هم اعلام کردم متهم نه فرماندار نه استاندار است، بلکه من هستم و ماجرای زاهدان نیز بدین صورت پایان یافت.

– در گزارش دیگری  از سایت عدالت نیوز در رابطه با اعدام 317 نفر از طایفه “نارویی” بلوچ می خوانیم:
317 تن از افراد طایفه نارویی که توسط نیروهای دولتی تیرباران و اعدام گشته اند. و در ادامه گزارشات مربوط به قتل عام مردم بلوچ توسط نیروهای دولتی و پس از افشای قتل عام چندین خانواده و قتل عام روستائیان بلوچ در ادامه به گزارش جمعی مربوط به قتل عام مردان طایفه نارویی می پردازیم البته لازم به یادآوری است که این تعداد از اسامی که ما در این گزارش ذکر می کنیم 20%از مجموع کشته شدگان این طایفه می باشند و 80%درصد دیگر از کشته شدگان این طایفه همچنان باقی است در مجموع میتوان گفت بیش از دو هزار تن از اعضای طایفه ای نارویی بدون اینکه پرونده قضایی تشکیل شود توسط نیروهای دولتی کشته و تیرباران گشته اند. و دولت نیز از افشای اسامی آنان خودداری نموده است.
– منطقه نصرت اباد،حصارونیه، طایفه عالی زهیف طایفه شه بخش، روستاهای” کُناردُر” از توابع بخش بنت شهرستان نیکشهر و  روستای صرت آباد جز مناطقی است که اکثر ساکنانشان را بیوه زنان تشکیل می دهد و نسل کشی گسترده در آنجا رخ داده است بنا به اظهارات منابع محلی در این مناطق امکان زاد و ولد هم اکنون با چالشی جدی روبرو شده است بعنوان مثال .مردان روستای ناگت از سال 1362 تحت اتهام واهی مخدر بدون اثبات جرم و بصورت فراقانونی ترور و کشته شده اند.در حال حاضر اکثریت جمعیت این روستا را بیوه زنان تشکیل می دهند .

– چندی پیش دکتر ضیاصدرالاشرافی، رضا حسین بر، علی صالح زاد و ‫دکتر گلمراد مرادی طی نامه ای به مجامع حقوق بشری اعلام کردند:

اخیرا متوجه شدیم که جمهوری اسلامی درایران محالفان خودرا بطور دست جمعی نابود می کند. از جمله همه مردان پنج دهکده در بلوچستان که سر مخالفت با دولت را داشته اند و خواستهای آنها، حقوق برابر بوده است نه چیز دیگر، به جوخه های اعدام سپرده شده اند.این فعالان حقوق بشری ادامه داده بودند: ‫بطور قطع میتوان نتیجه گیری کرد که سیاست ها جمهوری اسلامی دربلوچستان در رده نقض قوانین کشتاردسته جمعی، پاکسازی قومی، جنایت علیه بشریت و نقض منشور جهانی حقوق بشر است. از این جهت، ما از کلیه مردمان آزاده و شرافتمند ایران  و تمام آزادیخواهان و تبعیض ستیزان جهان میخواهیم که اقدامات مخرب جمهوری اسلامی را محکوم کنند و از ایجاد یک جنگ داخلی و منطقه ای جلوگیری نمایند.

در دوره پهلوی:

بلوچستان تا اواخر حکومت قاجاریه بصورت یک حکومت ملوک­الطوایفی و مستقل درآمده بود و شیوه تولید فئودالی به عالیترین شکل خود جریان داشت. کارگاههای پارچه بافی با سرعت هرچه بیشتری بکار خویش ادامه میدادند. کشت و زرع نیز فعالانه رواج پیدا کرده بود و حکومت دوست محمدخان را میتوان نمونه برجسته­ از یک حکومت محلی موفق در دوره قاجاریه دانست که میرفت تا تمامی طوایف بلوچستان را در بلوچستان بزیر چتر واحدی گرد آورد. که بلای حکومت پهلوی دامن بلوچستان را هم گرفت و رضاخان چشم دیدن بلوچستان موفق و متحد را نداشت.

لذا نیروی مهاجم رضاشاه با ساز وبرگ نظامی­ای که در اختیارشان بود، بسوی بلوچستان سرازیر گشتند و تدارک جنگی عظیم را برعلیه خلق محروم و تحت ستم بلوچ دیده بودند.

افراد طایفه اسماعیل­­ زهی  تحت رهبری سردارجمعه خان، خود را برای مقابله با آنان آماده ساختند. در حوالی زاهدان و نصرت آباد جنگ سختی بین آنها درگرفت. تعداد زیادی از بلوچهای مبارز در این جنگ جان خود را از دست دادند. جمعه خان پس از مدتی مقاومت بالاجبار به بلوچستان شرقی پناه برد.

سپاه پهلوی به پیشروی خویش در قلب بلوچستان ادامه داد.

نیروهای رضاخان در نواحی اطراف سراوان کنونی با مقاومتهای همه جانبه­ای مواجه شدند. گُـشت که در مسیر سراوان قرار دارد شاهد نبردهای حماسی بین مردم زحمتکش آن ناحیه با ارتش رضاشاه بود. فاجعه بحدی بالا میگیرد که مردان از ترس حکومتگران زنان و دختران را در اتاقهای بدون روزنه محبوس میکردند و یا بقتل میرساندند تا بدست دشمن نیفتند و خود می جنگیدند. وضعیت در سراسر بلوچستان چنین شد. در این درگیریها تعداد بسیاری از بلوچها شهید شدند و عده­ ای به کوه پناه بردند و جمعی نیز بدست سپاهیان رضاشاه اسیر گشتند. مزدوران پهلوی تمام دستگیرشدگان را به صف کشیدند تا قتل عامشان کنند. نبرد رزمندگان بلوچ در منطقه دِزک مرکز سراوان آن زمان، بُـعد بالائی بخود میگیرد. زحمتکشان دِزک آنقدر از قلعه معروف آن شهر بدفاع میپردازند که سپاه پهلوی چندین روز متوالی با قدرت نظامی برتر خویش آنجا را میکوبند. جمع کثیری از مردم از آنجمله رمضان و قادربخش در این جنگ بشهادت رسیدند. و بعد از تصرف این قلعه حدود 30 نفر از بلوچ ها را که دستگیر شده بودند، تیرباران شدند.

دوست محمدخان بارک زائی و حاجی شکر رنـد، غلامقادر فرزند حاجی شکر ، چاکر معروف به چاکر زری، شهداد، ملا فقیرمحمد فرزند پیرمحمد، حیات خان فرزند نصرت، دین محمد اورنگ(ناروئی) مشتری فرزند رمضان دستگیر و به تهران اعزام شدند و با دستور رضاخان پهلوی تیرباران شدند.

در جاسک ، در منطقه بشکرد، در بندر چابهار و در دیگر آبادی های بلوچستان پهلوی­ها با قتل و کشتار توده مردم سرانجام موفق شدند سالیان درازی به اعمال ننگین و ضدبشری خود در بلوچستان ایران ادامه دهند، که مستقلاً شرح آن خواهد رفت.

 

 

 

رفتن به نوارابزار