باشگاه آرارات را ملی اعلام کنید/ فرزاد صمدلی

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز (محا)، نیکول پاشینیان نخست وزیر جمهوری ارمنستان که یک روز بعد از 27 مین سالروز فاجعه خوجالی به تهران سفر کرده است پس از دیدار با روحانی و حسینی خامنه ای راهی باشگاه آرارات تهران شد تا با ارامنه ساکن این شهر که شمار آنان به زیر ده هزار نفر تنزل یافته است نیز دیدار کند.

اما این باشگاه آرارات چگونه جایی است؟!

باشگاه آرارات تهران، به عنوان یکی از بزرگترین و مجهزترین ورزشگاههای ایران در کلانشهر 16 میلیونی پایتخت فقط مختص چند هزار ارمنی است و ورود غیرارامنه به این باشگاه ممنوع است.

دکتر فرزاد صمدلی در تاریخ 24 آوریل 2007 مقاله ای در این خصوص منتشر کرده که با انجام تغییرات ناچیزی در قیمتهای ذکر شد،جمعیت ایران و تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی، به روز شده و مجددا منتشر می شود:

سالهاست که بر روی درب ورودی باشگاه آرارات در تهران تابلوی کوچکی نصب گردیده که برروی آن نوشته شده است: ورود برای غیر ارامنه ممنوع است!

این در حالی است که مجموعه ورزشی آرارات در رشته های فوتبال، بسکتبال، والیبال، شنا، بوکس، تکواندو، دو و میدانی، پینگ پنگ، تنیس، بدنسازی، کوه نوردی، صخره نوردی، شطرنج و بیلیارد فعال است. از دیگر امکانات ورزشگاه این باشگاه میتوان به ۲ استخر روباز، استخر کودکان، ۴ زمین تنیس، پیست دو و میدانی، پیست پرش طول، امکانات صخره نوردی، سونا، جکوزی، زمین بسکتبال، سالن فوتسال، سالن بیلیارد، سالن بدنسازی، سالن بوکس و سالن تکواندو اشاره کرد.

قبل از ورود به بحران انحصار نژادی در ورزشگاه آرارات تهران می بایست با ید تاکید کنیم که درب ورزشگاهها می باید فارغ از نژاد، رنگ، زبان، موقعیت اجتماعی، دین و مذهب بر روی همه شهروندان یک شهر گشوده باشد و مسئولین نیز باید با روی گشاده از ورزش دوستان استقبال کنند. در واقع جامعه ای که جوانان را به سوی کتابخانه ها و ورزشگاهها هدایت کند جامعه سالمی خواهد بود.

با توجه به اینکه در ایران هرم جمعیت از قاعده بسیار پهنی برخوردار است و این کشور در صدر جدول جوانترین کشورهای جهان قرار دارد فلذا توجه به سلامت روحی و جسمی جوانان دو شرط اول سلامت جامعه ایران محسوب خواهد شد.

آیا تاکنون به کتابخانه عمومی شهرتان مراجعه کرده اید؟! کتابخانه از جمله مکانهایی است که ورود به آن تابع شروط خاصی نیست. در واقع هر انسانی که سواد خواندن و نوشتن داشته باشد حق استفاده از کتابخانه عمومی شهر را خواهد داشت.

از طرف دیگر یکی از وظایف نهادهای آموزشی و تربیتی در هر شهر، تشویق شهروندان و بخصوص جوانان به حضور در کتابخانه ها و تشویق فرهنگ کتابخوانی است. ورزشگاهها هم مشابه کتابخانه ها هستند. با این تفاوت که جهت بهره مندی از امکانات یک ورزشگاه، شرط خواندن و نوشتن نیز معمول نیست.

این در حالی است که ایران از نظر سلامت جسمی و روحی شهروندان، اصلا در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. در کمال تاسف، درب باشگاه آرارات، بعنوان یکی از ورزشگاههای مهم تهران بزرگ، بر روی عموم ملت گشوده نیست. در جلوی درب ورودی این باشگاه تابلوی کوچکی نصب گردیده که برروی آن نوشته شده است: ورود برای غیر ارامنه ممنوع است!

این جمله کوچک حاوی حقیقت تلخ بزرگی است.

معنای آن این است که تنها چند هزار ارمنی مقیم تهران و یا چند ده هزار ارمنی ساکن در ایران، قادر به استفاده از امکانات وسیع ورزشی، تفریحی و فرهنگی این باشگاه هستند و میلیونها تن از جوانان تهران و دهها میلیون تن از جوانان سراسر ایران وحتی دیگر اقلیتهای مسیحی غیر ارمنی (چون آشوریها، کاتولیکها و اورتودوکسهای غیر گریگوری) فقط قادرند به هنگام تردد در بزرگراه کردستان، با حسرت از کنار آن رد شوند.

باشگاه آرارات در حالی برای استفاده اختصاصی یک گروه کوچک نژادی قرُق شده است که برخلاف ادعاهای موجود؛ زمین، بنا و امکانات آن تماما متعلق به آحاد ملت است و استفاده اختصاصی از آن در قالب یک اقلیت نژادی و دینی نه تنها محمل قانونی ندارد بلکه با اصل 19 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،اعلامیه جهانی حقوق بشر ، کنوانسیون بین‌المللی رفع هر نوع تبعیض نژادی و کنوانسیون بین المللی مبارزه با آپارتاید در ورزش نیز مغایرت جدی دارد.

دولت ایران خود را متعهد به اجرای همه این کنوانسیونها نموده است. باشگاه آرارت تهران، بزرگترین باشگاه ویژه یک اقلیت مذهبی در سطح جهان است!

شاید این حقیقت که باشگاه آرارات بزرگترین باشگاه اختصاصی یک اقلیت نژادی- مذهبی در جهان می باشد برای بسیاری از خوانندگان این مقاله غیر قابل باور باشد. اما این یک حقیقت مسلم است.

اگر باور نمی کنید از زبان خود آقای گئورک وارطانیان، نماینده وقت ارامنه تهران و شمال در مجلس شورای اسلامی بخوانید: “در هیچ جامعه‌ای از دنیا جایی نیست که چنین مجتمع بزرگی برای اقلیت‌ها وجود داشته باشد و از سوی دولت نیز به آنها کمک شود. ما می‌خواهیم با توسعه‌ی باشگاه آرارات تصور جهان را نسبت به جمهوری اسلامی عوض کنیم ارامنه تهران به رغم جمعیت ناچیز، از فضا و امکانات حیرت انگیز ورزشی برخوردارند.”

آرم باشگاه آرارات در واقع تمثیل گویایی از پرچم ارمنستان است. اساسا در فرهنگ داشناکها، نام آرارات (کوه آغری در شمال شرقی جمهوری تورکیه که تصویر آن در مرکز نشان ملی ارمنستان موجود است) نشان دهنده رویای توسعه طلبی ارضی ارامنه در خاک کشورهای همسایه است.

این در حالی است که استان تهران با بیش از 16 میلیون نفر جمعیت، به شدت از کمبود فضاهای ورزشی رنج می برد و میلیونها تن از جوانان این شهر، به دلیل عدم دسترسی به فضاهای ورزشی، در معرض ناهنجاریهای روحی، نابسامانیهای اجتماعی و فسادهای اخلاقی قرار می گیرند.

وقتیکه در مورخه 2006/02/24. علی آبادی معاون وقت رییس جمهور و رییس سازمان تربیت بدنی ایران به همراه معاونان این سازمان از بخش‌های مختلف باشگاه آرارات بازدید به عمل آورد و با اعضای هیات رییسه‌ی این باشگاه در رابطه با مهم‌ترین مشکلات آنها به بحث و گفت‌وگو پرداخت، هنریک خالوئیان رییس هیات مدیره‌ی باشگاه آرارات در رابطه با مشکلات بودجه‌ای این باشگاه خطاب به وی گفت:” به دلیل کمبود اعتبارات ما نمی‌توانیم برنامه‌ریزی خاصی داشته باشیم و از شما می‌خواهیم به ما به عنوان یک اقلیت نگاه نکنید و ما را هم مانند دیگر اقشار جامعه به صورت یکسان مورد توجه قرار دهید. ما از کلمه‌ی اقلیت زیاد خوشمان نمی‌آید. ”

در ادامه گئورگ وارطانیان نماینده‌ی وقت تهران در مجلس نیز خطاب به علی آبادی گفت: “در هیچ جامعه‌ای از دنیا جایی نیست که چنین مجتمع بزرگی برای اقلیت‌ها وجود داشته باشد و از سوی دولت نیز به آنها کمک شود. ما می‌خواهیم با توسعه‌ی باشگاه آرارات تصور جهان را نسبت به جمهوری اسلامی عوض کنیم. ”

اما خواننده محترم حق دارد که همچنان به این موضوع به دیده حیرت بنگرد که چگونه یک اقلیت بسیار کوچک نژادی – دینی، از یکطرف قادر به استفاده اختصاصی از بزرگترین مجتمع ورزشی اقلیتها در سطح جهان می شود و از سوی دیگر از دولت مربوطه نیز کمکهای ویژه اقتصادی و تبلیغی دریافت می نماید؟! ضمن اینکه آقای وارطانیان مدعی است که ارامنه با توسعه باشگاه آرارات می خواهند تا تصور جهان را نسبت به جمهوری اسلامی عوض کنند.

این اظهارات غیر عادی مبین آن است که؛

  1. باشگاه آرارات به دلایل نامعلومی توسعه خواهد یافت!
  2. اقلیت چند ده هزار نفری ارمنی قصد دارند با ابزار قرار دادن توسعه باشگاه آرارات، نظر دنیا را نسبت به یک کشور 80 میلیون نفری و رژیم مرتجع آن تغییر دهند!

در سطور آینده در خصوص دلایل توسعه باشگاه آرارات و نیز بخشی از پرونده آقای وارطانیان اطلاعات بیشتری تقدیم خوانندگان گرامی خواهیم کرد ،۸۸۰۳۰۲۲۴

 ” باشگاه آرارات در زمینی دست کم به مساحت 70 هزار متر مربع (در حدود دو پنجم وسعت پارک لاله تهران)، در محوطه ای به شکل مثلث، در حد واسط بزرگراه کردستان، خیابان رشید یاسمی و خیابان آرارات، در شمال غربی میدان ونک احداث شده است.

این محله یکی از محلات گران قیمت شهر تهران است و هر متر مربع زمین در این ناحیه نزدیک به 12میلیون تومن بفروش می رسد. بنابراین بدون در نظر گرفتن قیمت بنا و امکانات داخل باشگاه آرارات، بهای عرصه آن چیزی نزدیک به 8.400.000.000.000 تومان می باشد!

قبل از هرچیز باید بدانیم که امکانات ورزشی، تفریحی و فرهنگی این باشگاه بسیار وسیع است.

بنابراین ارامنه تهران به رغم جمعیت بسیار اندک و در واقع اپسیلونی، از فضا و امکانات حیرت انگیز ورزشی برخوردارند.

درب ورزشگاه آرارات را به روی مردم بگشائید.

چرا باید درب ورزشگاه آرارات به روی عموم مردم گشوده شود و یا بعبارتی دیگر این باشگاه ملی اعلام گردد؟!

زیرا؛ جمعیت ارامنه در ایران ناچیز است: آمار رسمی سال 1375 هجری شمسی، جمعیت هر سه اقلیت دینی مسیحی، موسوی و زرتشتی را در حدود پنچ دهم درصد از جمعیت کل کشور نشان می دهد. مطابق این آمار، جمعیت کل اقلیتهای دینی می بایست بالغ بر 350 هزار نفر گردد. در حال حاضر بر اساس واقعیتهای موجود این رقم بیشتر به یک شوخی شبیه است! گزارشهای موجود حکایت از آن دارد که امروزه جمعیت کل اقلیتهای دینی مورد شناسائی قانون اساسی در ایران زیر 100 هزار نفر است. ایران با مساحتی در حدود 631.660 مایل مربع، جمعیتی درحدود 80 میلیون نفر دارد که بیش از 99 درصد شهروندان آن مسلمان هستند.

طبق آخرین سرشماری ملی رسمی در سال 1996 میلادی، 59.8 میلیون مسلمان، 30.000 زرتشتی، 79.000 مسیحی، 13.000 یهودی، 28.000 «سایر» و 47.000 «اظهار نشده» ساکن ایران بوده‌اند. بزرگترین اقلیت غیر مسلمان را با میانگین 300.000 تا 350.000 پیرو در سراسر ایران، جامعه‌ی بهایی تشکیل می‌دهد. برآوردها درباره‌ی جامعه‌ی یهودی بین 20.000 تا 30.000 نفر متغیراست. این آمار نشان دهنده‌ی کاهش قابل توجه جمعیت 75.000 تا 80.000 نفری یهودیانی است که تا پیش از انقلاب 1979 در این کشور ساکن بودند. طبق برآوردهای غیر رسمی، جمعیت مسیحیان آسوری یا آشوری ایران حدود 10 تا 15 هزار نفر است. ایران همچنین دارای جمعیت‌های پروتستان، از جمله مسیحیان بشارتی است. به گزارش نماینده‌ ویژه‌ی سازمان ملل متحد، مسیحیان با نرخی معادل 15.000 تا 20.000 نفر در سال در حال مهاجرت از ایران هستند.

همچنین مندائیان، که اساس مذهب آن‌ها عقاید عرفانی ما قبل دوران مسیحیت است، با جمعیتی در حدود پنج تا ده هزار نفر عمدتا ساکن استان خوزستان در جنوب غربی این کشور هستند. صرف نظر از جامعه بهائیان که بصورت ظالمانه ای از جانب حکام ولایت فقیه، تحت حمله و ضربه قرار گرفته اند ارامنه پرجمعیت ترین اقلیت دینی در ایران محسوب می شوند. آمارهای سال 1357 حکایت از جمعیت 250 هزار نفری ارامنه در ایران دارد. اما در حال حاضر با گذشت نزدیک به 30 سال از حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی در ایران، جمعیت ارامنه به دلایل مختلف و عمدتا بخاطر مهاجرت کاهش چشمگیری داشته است.

براساس اظهارات عالیجناب “رمزی گرمو”، سراسقف کلیساهای کاتولیک در ایران، به بخش فارسی رادیو بی بی سی، در سال 1384 ، جمعیت کل مسیحیان ایران 70 هزار نفر اعلام شده است. به نظر میرسد از بین کلیساهای مهم مسیحی در ایران (کلیسای ارامنه اورتودوکس ایران- سراسقف سیبوه سرکیسیان، کلیسای مسیحیان کاتولیک ایران- سر اسقف رمزی گرمو، خلیفه‌گری ارامنه کاتولیک ایران- سر اسقف نشان کاراکهیان و همچنین کلیساهای شرق آشوری، پنطیکاستی آشوری، مسیحیان پروتستان، اورتودوکس یونانی، پرستبری کره ای، اورتودوکس روس…) کل جمعیت ارامنه اعم از اورتودوکس و کاتولیک مابین 40 تا 45 هزار نفر می باشد. 85 درصد ارامنه در تهران، 10 درصد در اصفهان، 2 درصد در آذربایجان و 3 درصد نیز در سایر شهرها ساکن و پراکنده هستند. بعنوان مثال در حال حاضر در شهر 2/2 میلیون نفری تبریز در حدود 100 خانوار کم جمعیت ارمنی در محله بارناواک زندگی می کنند.

ارامنه طی نه موج مهاجرت از ایران خارج شده یا در حال خروجند. اولین موج بزرگ مهاجرت با انقلاب سال 57 شروع شد. روی کار آمدن یک حکومت افراطی و محدود شدن آزادیهای اجتماعی و فرهنگی، بسیاری از ایرانیان مخالف را مجبور به مهاجرت کرد. دهها هزار تن از ارامنه نیز با این موج همراه شدند. پس از وقوع انقلاب، برخی از امامان جماعت و جمعه و نیز نیروهای سپاه و بسیج، عموما در شهرهای کوچک، مانع از داد و ستد آزاد مسیحیان شدند و بخش بزرگی از این اقلیت را یا در درون جامعه خود منزوی کردند و یا باعث مهاجرت آنان به خارج از کشور شدند. این موج اکثرا راهی آمریکا شد.

همچنین دو کشیش به نام‌های «ارسطو سیاح» و «بهرام دهقانی تفتی» نیز در اوایل انقلاب در شیراز به قتل رسیدند. در واقع با حاکم شدن قوانین شریعت، دیه ارمنی به نصف دیه مسلمان تقلیل یافت، اجرای آیین های مذهبی در کلیسا با محدودیت شدیدی روبرو گردید، بکار گیری ارامنه در ادارات و موسسات دولتی بسیار سخت شد، خرید و فروش مشروبات الکلی و گوشت خوک ممنوع گردید، زنان مسیحی و ارمنی چادر بر سر کردند، نیروهای مسلح رژیم به جشن‌های سال نو میلادی در ایران و جلسات مذهبی مسیحیان حمله کردند، مسلمانانی که مسیحی شده بودند در معرض اعدام قرار گرفتند و کتابهای درسی(غیر از کتابهای درسی- دینی ارامنه) و برنامه های صدا وسیما فقط به تبلیغ دین اسلام پرداختند.

این قبیل تبلیغات وسیع مذهبی و همچنین ضرورتهای انکار ناپذیر ناشی از حضور یک اقلیت اپسیلونی در میان یک اکثریت بسیار بزرگ، سبب شد تا جمع کثیری از ارامنه برخلاف رسوم قومی خود با مسلمانان ازدواج کنند. در نتیجه این ازدواجهای برون قومی، بسیاری از زوجها، زوجه ها و فرزندان آنها مسلمان می شدند. حتی میزان تاثیر پذیری جوانان ارمنی از اسلام به حدی شد که جمعی از آنها خود عهده دار برگزاری رسومات دینی مسلمانان شیعه چون عاشورا شدند.

این در حالی است که برخی از ارامنه نیز به دلیل طمع مادی مسلمان شدند تا براساس قانون ارث در ایران که مبتنی بر شریعت است تمام میراث خانواده ارمنی خود را به دلیل مسلمان شدن به چنگ آورند. تعداد این قبیل نومسلمانها در میان ارامنه ایران در خلال 4 دهه اخیر صدها مورد ذکر شده است.

مسلمان شدن ارامنه و یا تمایل انها به دین اسلام و دست کم بی تفاوتی و یا کم توجهی جوانان به مذهب گریگوری به معنای به صدا درآمدن آژیرهای خطر برای بقای اجتماعی و فرهنگی قوم بی بنیه ای است که اساسا در عرصه بین المللی نیز با کاهش شدید جمعیت روبرو شده است.

دومین موج بزرگ مهاجرت از سال 1359 شروع شد. با آغاز جنگ هشت ساله، ویرانگر و خونین ایران و عراق و تداوم آن بر اساس شعارهای حیرت انگیزی چون” جنگ جنگ تا پیروزی”، “جنگ جنگ تا رفع کل فتنه در جهان”، “این جنگ برای ما برکت است” و یا “راه قدس از کربلا می گذرد”، بسیاری از خانواده های ایرانی که مخالف ادامه جنگ بودند، جهت نجات جان فرزندان خود، آنان را به هر صورتی از کشور فراری می دادند. صدها تن از ارامنه در جنگ کشته شدند. در این میان خانواده های ارمنی با روحیه غیر ایرانی و اسلامی خود، بیش از هرکس دیگری مایل به نجات جان جوانان خود بودند!

سومین موج مهاجرت ارامنه، در ابتدای دهه شصت، ناشی از بازداشت وسیع وغافلگیرانه اعضای حزب توده و به تبع ان جمعی از ارامنه فعال در این حزب بود. ارامنه چپ گرا، در قالب موج کوچکی از مهاجرین، بسرعت مشغول خروج از ایران شدند. آنها با خانواده هایشان عمدتا سر از کشورهای اروپائی در آوردند.

چهارمین موج بعد از درگیریهای قومی میان ارامنه و لرها، در بخش مرکزی ایران و در ابتدای دهه شصت بوقوع پیوست. چهارمین موج مهاجرت ارامنه کوچک و محلی بود و پس از زدوخورد خونین باغ کشمش در حومه اصفهان صورت گرفت. در این واقعه صاحبین ارمنی باغ، جمعی از لرهای بومی را به دلیل ورود غیر مجاز به داخل ملک، با قمه و قداره مورد حمله قرار دادند. لرها نیز پس از با خبر کردن اقوام خود به ارامنه حمله ور شدند. از تعداد تلفات این حادثه اطلاع موثقی در دست نیست. حادثه خونین باغ کشمش سبب وحشت ارامنه اصفهان و لرستان شده موجب تشدید خروج آنان از نواحی مرکزی ایران گردید وآنان را به مهاجرت تشویق کرد.

پنجمین موج مهاجرت بدنبال فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری ارمنستان آغاز شد. در همین سالها به دستور اداره اماکن نیروی انتظامی تابلوهای اقلیت دینی بر شیشه مغازه های ارامنه و دیگر اقلیتهای دینی بصورت مشمئز کننده ای نصب گردیده بود. این امر بیش از پیش اقلیتهای دینی و از جمله ارامنه را از وضع موجود ناراضی کرد. شمار قابل توجهی از خانواده های ارمنی با سفر به ارمنستان، بدنبال باغ سبز رویاهای خود بودند. اما در ارمنستان تحت حکومت داشناکها، عقب مانده و فقیر، کمتر کسی به آنها خوش امد گفت، در نتیجه بسیاری از آنها که روی بازگشت به ایران را نداشتند راهی اروپا، آمریکا، کانادا و استرالیا شدند!

ششمین موج مهاجرت ارامنه ناشی از رفتارهای افراطی خود داشناکها در ایران و ارتکاب جنایتهای وسیع جنگی در قره باغ بود. ارامنه ایران بدنبال تحریک داشناکها، بدون محاسبه توان قومی خود در ایران، وارد باتلاق 24 آوریل شدند. برگزاری این قبیل نمایشهای سیاسی نخست سبب شد تا بخشی از بدنه جامعه ارمنی ایران به دلیل مخالفت با آرمانهای سیاسی داشناکها تحت تحقیر و تهدید قرار گیرند. در واقع این گروه قبل از هر چیز، از دست هم نژادان افراطی خود فراری شدند. عامل دوم رشته ای از واکنشهای هویت طلبانه بود که بعد از تظاهراتهای سالیانه ارامنه، در میان آذربایجانی ها(صاحب بزرگترین جمعیت قومی در ایران) و حتی دیگران مشاهده شد.

هفتمین موج مهاجرت ارامنه از ایران بعد از قتل کشیشهای ارمنی مبلغ مسیحیت در ابتدای دهه هفتاد صورت گرفت. مرگ این کشیشها موجب وحشت ارامنه و سبب ایجاد موج کوچکی از مهاجرت گردید. قتل این کشیشها در زمان تصدی امور توسط سعید اسلامی و امثال وی صورت گرفت. در سال ١٩٩٠ کشیش حسین سودمند در مشهد به دار آویخته شد. پس از آن در سال ١٩٩٧، قتل فجیع سه کشیش مسیحی،‌ با نامهای هایک هوسپیان مهر، طاطاووس میخائیلیان و مهدی دیباج بوقوع پیوست. رژیم جمهوری اسلامی قتل کشیشان مزبور را به‌ سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت داد.

در این رابطه سه زن نیز به‌ اصطلاح دستگیر شد که به‌‌ادعای رژیم، بلافاصله به‌قتل کشیشان و نیز داشتن ارتباط با سازمان مجاهدین خلق اعتراف کردند. پس از افشای عاملان «قتل‌های مخوف زنجیره‌ای» مشخص شد که قتل این کشیشان نیز به وسیله‌ی ماموران وزارت اطلاعات انجام شده است. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل، پس از قتل رهبران مسیحی مذکور، سایر رهبران کلیساها از طرف مقامات رژیم تحت فشار قرارگرفتند تا در رادیو و تلویزیون، سازمان مجاهدین خلق را مسئول قتل کشیشها معرفی نمایند. ولی تعدادی از آنان از انجام این عمل خودداری کرده و برای آن‌که دچار تضییقات رژیم نشوند، بصورت پنهانی ایران را ترک کردند.

هشتمین موج مهاجرت ارامنه به دنبال تشدید تهدیدات و تحریمات بین المللی علیه ایران آغاز شده است. در حال حاضر به رغم اینکه بر اساس فتوا و فرمان رهبر، نجاست(!) اقلیتهای دینی و از جمله ارامنه مرتفع شد، پرورش خوک و خوردن گوشت آن و نیز نوشیدن شراب برای ارامنه آزاد شد، دیه ارمنی با دیه مسلمین یکسان گردید، تابلوهای اقلیت دینی از ویترین مغازه ها برداشته شد، کمکهای وسیعی در اختیار موسسات ارمنی قرار گرفت، اشتغال ارامنه در نهادهای دولتی راحتتر شد، و ایران و ارمنستان از مناسبات صمیمانه ای برخوردار شدند، اما با افزایش مخاطرات بین المللی علیه ایران، ارامنه دلیل خاصی برای ماندن و تجربه شرایط ناپایدار اجتماعی و سیاسی نمی بینند.

براساس اخبارموثق، تنها طی سال 1385 بیش از 5 هزار برگه غسل تعمید از جانب کلیسای سنت سرکیس واقع در خیابان استاد نجات اللهی تهران و دهها برگه مشابه از جانب تنها کلیسای فعال تبریز واقع در خیابان شهناز، عمدتا جهت ارامنه متمایل به مهاجرت صادر شده است. اکنون ارامنه بعد از سالها انتظار، اکثرا توسط یک شرکت جهانگردی یهودی بنام آیاز از ایران خارج می شوند. به همین دلیل برخی از داشناکها، خروج وسیع ارامنه از ایران را توطئه صهیونیستها برای محو جامعه ارمنی ایران میدانند!

نهمین موج مهاجرت ارامنه از ایران به دنبال سلسله قیامهای عظیم، ضد آپارتاید و سراسری میلیونها تورک هویت طلب در آذربایجان، طی ماههای اردیبهشت و خرداد سال 1385، در پی اهانت شرم آور روزنامه رسمی ایران بوقوع پیوست و در جریان آن شعارهای تندی علیه پان آریانیسم و پان ارمنیسم سر داده شد. البته در حین قیامهای مذکور به ارامنه و اماکن آنها هیچ آسیبی وارد نشد.

خروج از ایران حق ارامنه است، اما چون خروج کامل آنها از کشور می تواند عوارض سیاسی مزمنی برای رژیم تهران و همچنین مدافعان پان ایرانیسم به همراه داشته باشد، لهذا نهادهای رسمی دست به دست هم داده اند تا با در پیش گرفتن حداکثر سیاست تحبیب و استمالت، مسیحیان و بخصوص ارامنه را مایل به اقامت در کشوری کنند که شهروندان غیرارمنی اش نیز به هزار و یک دلیل مایل به خروجند! ا

اختصاص بودجه های کلان به اقلیتها و بصورت عمده به ارامنه در ردیف بودجه کشور، اعطای وام با تسهیلات ویژه به ارامنه روستایی، تعمیر وسیع و پرهزینه دهها کلیسای متروک، تقویت باشگاههای ورزشی و موسسات فرهنگی، تامین امکانات مادی و امنیتی لازم برای برگزاری مراسم 24 آوریل، راه اندازی المپیک ارامنه، مساعدت در برگزاری جشن وارداوار و تجمع قره کلیسا … از جمله این مساعدتها است. اما این کمکها در مقایسه با سیل کمکهای حیرت انگیز، همه جانبه و لاینقطع دولت اسلام پناه ایران(!) به رژیم مسلمان کش ارمنستان، در حد قطره ای از دریاست!

کلیساها و مدارس ارامنه تهران، یکی پس از دیگری تعطیل می شوند مهاجرتهای گسترده ارامنه باعث تعطیل شدن دهها کلیسا، مدرسه، درمانگاه، موسسه خیریه و نیز متروکه شدن بسیاری از گورستانهای مربوط به ارمنیان در تهران، اصفهان، اورمیه، تبریز، سلماس، گرگان، قره داغ، لرستان … شده است. از نزدیک به 15 کلیسای فعال ارامنه در تهران در سال 1357، در حال حاضر فقط کلیساهای ذیل فعالند و بقیه کلیساها به مرور زمان تعطیل شده اند.

ضمن اینکه تعداد مومنین این کلیساها نیز سال به سال در حال کاهش است.

– برادران روحانی ارمنی کریم خان زند- خیابان آبان جنوبی

-حضرت پولس کریم خان زند- حافظ شمالی

-حضرت مریم(ع) میدان سپاه خیابان شهید برادران باباخانلو

– سرکیس مقدس کریم خان زند- نبش خیابان استاد نجات الهی(ویلا

– کلیسای گئورک مقدس بازارچه شاپور

امروزه از بین نزدیک به 30 مدرسه مخصوص ارامنه، تنها 12 مدرسه ذیل در تهران فعالند و تعداد دانش آموزان آنها در دوران ابتدایی بطور متوسط بالغ بر 300 تا 350، در دوران راهنمایی در حدود 250 تا 300 و در دوران متوسطه نزدیک به 200 نفر می باشد که عبارتند از: رستم، ساهاکیان، نائری، شافت، سوقوموینان، نورآنی، طوماسیان، آرارات، ایران، پیروز، تونیان، عالیشان ، کوشش.

کل دانش آموزان مدارس ارمنی در تهران، در حدود یک هزار نفر است. لازم به ذکر است که تنها دو مدرسه غیر انتفاعی ارامنه در تهران وجود دارد که جمعیت دانش آموز آنها به مراتب از مدارس دولتی کمتر است. همه این مدارس بظاهر تحت نظارت شورای مدارس ارامنه، وابسته به شورای خلیفه گری ارامنه و در واقع تحت مدیریت حزب داشناکسویتون قرار دارند. در شهرهای دیگر نیز وضع به همین منوال است.

همچنین میزان آراء نمایندگان ارمنی شمال و جنوب در آخرین انتخابات مجلس شورای اسلامی گویای جمعیت کنونی انها است. کل رای دهندگان ارمنی در هر دو حوزه انتخابیه شمال و جنوب نزدیک به 15 هزار نفر بوده است. با توجه به مشارکت بسیار بالای ارامنه در انتخابات مجلس و همچنین کاهش بارز جمعیت زیر 15 سال، به نظر می رسد که کل جمعیت ارامنه ایران در خوشبینانه ترین وضع نمی تواند بیش از 45 هزار نفر باشد.

اما حیرت انگیز اینکه این جمعیت بسیار ناچیز و درواقع اپسیلونی، دو نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد. این در حالی است که مطابق قانون برای هر 150 هزار نفر، یک نماینده در نظر گرفته می شود. درواقع پنج کرسی از 290 کرسی مجلس شورای اسلامی ایران به اقلیت‌های مذهبی اختصاص دارد. از این پنج کرسی، سه کرسی در اختیار مسیحیان قرار دارد. (دو کرسی برای مسیحیان ارمنی و یک کرسی برای آسوریان و کلدانیان).

بی تردید خروج ارامنه از نظر اجتماعی فاقد هر گونه تاثیر محسوس است. نخست آنکه این جامعه از ابتدا در ایران ایزوله بوده و فاقد ارتباطات معمول با شهروندان مسلمان می باشد. دوم آنکه ارامنه فاقد موقعیت خاص اجتماعی در ایران هستند. این جامعه از نظر تحصیلات دانشگاهی نسبت به جمعیت خود بسیار پایین است و آمارها نشان می دهند که شمار زیادی از آنها به دلیل تولید و فروش مشروبات الکلی، قاچاق مواد مخدر، سرقت، اقدامات غیر اخلاقی و رفتارهای لمپنیستی بارها جلب و زندانی شده اند. برخی از گداها و کارتون خوابهای تهران ارمنی هستند. آنها معمولا به دلایلی ارمنی بودن خود را کتمان می کنند. بنیان خانواده در بین ارامنه نسبتا سست است . خود ارامنه معتقدند که رویای مهاجرت در بین جوانان ارمنی سبب کاهش توجه به زندگی روزمره شده و آنها را نسبت به شرایط موجود عاصی کرده است.

به هرحال ارامنه در حال مهاجرت هستند و این مهاجرت هیچ مسئولیتی را متوجه آذربایجانی ها نمی کند. مسئولیت این خروج نخست برعهده سیاستهای جنون آمیز جمهوری اسلامی، دوم سیاستهای ضد ملی داشناکها، سوم شوونیسم فارسگرا و چهارم شرایط مخاطره آمیز ایران است.

گفته می شود آخرین ارامنه در حال خروج از تبریز، اراک، اهواز، شیراز، شاهین شهر و سلماس هستند. تذکر این نکته نیز لازم است که از یک سو به دلیل مهاجرت و از سوی دیگر به خاطر بالا رفتن سن ازدواج، کاهش تمایل به ازدواج، نرخ منفی موالید، افزایش نرخ مرگ و میر در بین ارامنه عموما سالخورده تهران(بین 800 تا 1000 نفر در سال) و پایین بودن انگیزه ورزش در میان جوانان، شمار جمعیت جوان ارامنه بسیار کاهش یافته و بالطبع جوانانی که راهی باشگاه آرارات می شوند بسیار کم شده اند.

با توجه به موارد فوق میتوان جمعیت کل ارامنه تهران را چیزی در حدود 25 تا 30 هزار نفر دانست که بیشتر در محلات شهید ثانی، مجیدیه (شانزده متری اول و دوم)، خواجه نصیر، ویلا و اطراف پارک دانشجو بصورت کلونی های نزدیک به کلیساهای ارمنی ساکنند.

اکثریت ارامنه تهران در محله مجیدیه ساکن هستند. در چنین شرایطی چگونه می توان باشگاه بزرگی همچون آرارات را تنها برای چند هزار جوان ارمنی مقیم تهران اختصاص داد؟!

لازم به ذکر است که حتی استادیوم “هزاردان” بعنوان بزرگترین ورزشگاه شهر یک میلیونی ایروان، پایتخت ارمنستان، از باشگاه آرارات کوچکتر است! استادیوم “هزاردان” بزرگترین استادیوم شهر ایروان، پایتخت ارمنستان است. این استادیوم در حدود یک دوم مجموعه ورزشی آرارات می باشد.

از سوی دیگر:

  1. ارامنه در استفاده از دیگر ورزشگاههای تهران با هیچ محدودیتی مواجه نیستند: شهر تهران مجموعه های فرهنگی- ورزشی متعددی دارد. همه جوانان ارمنی بدون هرگونه محدودیتی، براحتی قادر به استفاده از امکانات ورزشگاههای عمومی در تهران، همانند دیگر جوانان تهرانی هستند. لذا اختصاص یک ورزشگاه ویژه برای آنان چه مفهومی می تواند داشته باشد؟! در نگاه اول به نظر می رسد که تعداد ورزشگاههای شهر تهران در حد مطلوبی است. اما هنگامی که این امکانات با جمعیت 16 میلیون نفری شهر مقایسه می شود براحتی می توان به فقر جدی کلان شهر تهران از نظر امکانات فرهنگی و ورزشی پی برد. اینجا است که ملی اعلام شدن ورزشگاه آرارات از اهمیت بسزائی برخوردار می شود. درب ورزشگاههای تهران بدون هر گونه محدودیت نژادی و دینی به روی همه شهروندان گشوده است و ارامنه نیز براحتی قادر به استفاده از آنها هستند. اما رویکرد نژادی ارامنه مانع از حضور غیر ارامنه در ورزشگاه آرارات می شود. به چه دلیل مدیریت باشگاه آرارات از حضور غیر ارامنه در این ورزشگاه آشفته می شود؟!
  2. آرارات تنها باشگاه ارامنه در تهران نیست: در تهران غیر از باشگاه آرارات، نزدیک به 25 باشگاه و سازمان فرهنگی و ورزشی مختص به ارامنه وجود دارد. در این میان دست کم دو باشگاه ورزشی دیگر به نامهای سیپان و نائیری نیز فعالند و همانند باشگاه آرارات، تنها ارامنه حق استفاده از آن آنها را واجدند و ورود غیر ارمنی به این باشگاهها کاملا ممنوع است. ارامنه از چندین باشگاه ورزشی دیگر در شیراز، اصفهان، تبریز و گرد اباد اورمیه نیز برخوردارند. باشگاه های نائیری و سیپان از آرارات کوچکترند و در محلات نظام آباد و مجیدیه تهران قرار دارند. شواهد عینی دال بر این مدعا است که در حال حاضر، تعداد کسانی که چه در ورزشگاه آرارات(اعم از دختر و یا پسر) و چه در سیپان و نائیری ورزش میکنند ناچیز است. متاسفانه باشگاه نائیری در روزهای مشخصی از هفته جهت برگزاری جلسات قمار مورد استفاده قرار می گیرد. ضمن اینکه اگر ارامنه به هر دلیلی مایل به ورزش با هموطنان ایرانی خود نیستند می توانند به دو ورزشگاه سیپان و یا نائیری مراجعه کنند. همچنین گهگاه اخباری از برگزاری سلسله مسابقاتی تحت عنوان المپیک ارامنه در باشگاه آرارات به گوش می رسد. واقعیت آن است که این مسابقات قبل از آنکه جنبه ورزشی داشته باشد بیشتر پوششی برای تجمع دیاسپورای ارمنی در داخل کشور است.
  3. خانواده های محترم ارمنی مخالف حضور فرزندان خود در باشگاه آرارات هستند چراکه مدیریت باشگاه توسط افراطیون داشناک مصادره شده و بارها در این مکان رفتارهای غیر اخلاقی و حتی مواردی از وقوع زدوخوردهای خونین روی داده است. بعنوان مثال در مورخه هجدهم شهریور 1384- نهم سپتامبر، میرو بگیجانیان نوجوان ارمنی، در نتیجه زدوخوردی که میان گروههای لمپن ارمنی در روبه روی درب ورزشگاه آرارات به وقوع پیوست به قتل رسید. در چنین شرایطی بسیاری از خانواده های ارمنی تنها به هنگام برگزاری کنسرتهای موسیقی و یا برپایی مراسم جشن عروسی در سالنهای این باشگاه، حاضر به حضور در باشگاه آرارات می شوند.

برخلاف ذهنیت موجود، ارامنه مالک زمین و باشگاه آرارات نیستند. زمین این ورزشگاه متعلق به آستان قدس رضوی است. بخش حقوقی تولیت آستان قدس رضوی با شکایت به دادگاه، خواستار اعاده مالکیت خود بر زمین باشگاه آرارات گردیده بود. قاضی پرونده با پذیرش ادعای آستان قدس، بر تخلیه باشگاه و واگذاری آن به این موسسه حکم کرد که با دخالت مستقیم آقای سید علی حسینی (خامنه ای)، رهبر جمهوری اسلامی ایران، حکم قاضی معلق شد. تعلیق این حکم، هدیه بزرگی برای ارامنه و فی الواقع داشناکها بود. به جرات می توان گفت که حکومت تهران بعد از سپری کردن دوران افراط، اکنون وارد مرحله حیرت انگیزی از تفریط شده است. بگونه ایکه در حال حاضر شاهد ماه عسل پیروان اسلام آریایی با داشناکهای افراطی هستیم.

زمین باشگاه آرارات در ابتدای دهه پنجاه شمسی از جانب امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت پهلوی، به ارامنه بخشیده شد. به این ترتیب باشگاه بسیار کوچک آرارات که(از بدو تشکیل در نزدیک به 60 سال پیش) قبلا در ساختمان محقری در خیابان جمهوری تهران قرارداشت به سرعت توسعه یافت و مدیریت آن بعد از انقلاب با دریافت بودجه های کلان دولتی از سازمان تربیت بدنی، مجلس، شهرداری و… صاحب باشگاه عظیم امروز شد.

به نظر می رسد غیر از بودجه ثابت یک میلیارد تومانی باشگاه آرارات، هر سال صدها میلیون تومان به انحنا مختلف بصورت بلاعوض در اختیار مدیریت داشناک این باشگاه قرار داده می شود. حتما خوانندگان محترم، از هدایای میلیاردی روسای سازمان تریبت بدنی به باشگاه آرارات باخبرند.

چنین بخششی از بودجه بیت المال به یک موسسه ضد ملی و داشناکیستی چه معنایی می تواند داشته باشد؟!

فرزاد صمدلی

رفتن به نوار ابزار