ایا تبریز با رژیم است یا برنامه ای دیگر دارد؟/ یوسف عزیزی بنی طرف

یوسف عزیزی بنی طرف یکی از چهره های برجسته عرب در ایران مقاله ای تحت عنوان« نگاهی

به نقش ترک ها و دیگر ملیت ها در جنبش دی» نوشته است.

این مقاله در سایت الاحواز منتشر شده که خبرگزاری میکروفون نیوز (محا) نیز اقدام به نشر آن

می کند:

خبرگزاری تسنیم روز چهارشنبه 10/1/2018 در گزارشی نوشت : “سخنگوی وزارت امور خارجه آرامش تبریز را در جریانات روزهای اخیر ستودنی دانست و گفت: غیرت و بصیرت مردم تبریز همیشه در تاریخ به اثبات رسیده است.” او این سخنان را طی دیدار با حجت الاسلام آل هاشم نماینده ولی فقیه وامام جمعه تبریز اظهار داشت. این دیدار عصر دیروز در منزل آل هاشم انجام گرفت. به راستی چرا رژیم ج ا ا – به قول بهرام قاسمی – به ستایش تبریز پرداخته است؟ نخست باید گفت که حکومت ایران سوراخ دعا را گم کرده است زیرا آن چه در تبریز رخ داد به امام جمعه تبریز ربطی ندارد و ناشی از تصمیم مردم این شهر و کوشش برخی از گروه های سیاسی آزربایجان بود و گرنه اگر مردم هواخواه حکومت ج ا ا می بودند باید در تایید این رژیم بیرون می آمدند که چنین نشد.
گرچه از میان شهرهای آزربایجان تنها چند شهر در قیام اخیر شرکت داشتند، اما نقش تبریز بسا مهمتر است و این برخاسته از نقش تعیین کننده این شهر در تحولات معاصر تاریخی است. اکنون نیز که خلق های ایران در مرحله مبارزاتی خاصی قرار دارند نقش یادشده برای خلق های غیر فارس از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
در روزهای قیام – البته – تحرکاتی در تبریز رخ داد اما آن چه از این شهر انتظار می رفت بیش از اینها بود. آیا آرامش تبریز تحت تاثیر موضع گیری ترکیه به سود رژیم ایران بود؟ آیا مالکان پاسدار باشگاه تراکتور سازی هدایت حرکت های مردم تبریز را به دست دارند؟ آیا تبریز با سردمداران رژیم ج ا ا ساخته است؟ واساسا آیا جامعه ترک آزربایجان دو پاره شده و زنجان و ابهر و اورمیه واردبیل با قیام سراسری اند و تبریز و چند شهر دیگر نه؟ اینها پرسش هایی هستند که می تواند ذهن هر علاقمند به سرنوشت آینده مردمان ایران را به خود مشغول کند.
به باور من برای آرامش تبریز باید خوانش دقیق تری داشته باشیم و نگاهی به نقش ترک ها از انقلاب مشروطیت به بعد، نظر بیافکنیم. وضع تبریز و چند شهر دیگر آزربایجان در قیام دی ماه 96، آرامش کامل نبود زیرا در روز جمعه 5/1/2018 هزاران نفر در ورزشگاه سهند شعارهایی دادند که قابل تامل است.
افزون بر بنر “خلیج عربی” که نوعی تقدس زدایی و عناد با ناموس سازی از نام “خلیج همیشه فارس” بود، عمده ترین شعارها در ورزشگاه سهند تبریز در روز جمعه اینها بود: نخست، “هارای هارای من ترکم” و دوم شعاری که بر یکی شدن آزربایجان ایران با جمهوری آزربایجان تاکید می کرد. گروه های استقلال طلب آزربایجانی اینها را دلیل استقلال طلبی تبریز (و بل کل آزربایجان) قلمداد کردند.
اما در مجموع باید گفت، تبریز – وچند شهر تابع اندیشه های تبریز – در این قیام ساکت نشستند و گرنه موازنه قوای مبارزه میان رژیم و مردمان ایران را تغییر می دادند.
تاکتیک های گروه های سیاسی آزربایجان یاد آور تاکتیک های گروه های کرد سوریه در رفتار با حاکمیت و اپوزیسیون سوریه است. آنان همه تخم مرغ های خود را نه در سبد حکومت بشار اسد قرار دادند و نه در سبد اپوزیسیون شووینسیت سوریه.
نیز کردها، عرب ها، بلوچ ها و ترکمن ها پتانسیل کامل مبارزاتی خودرا به منصه ظهور نرساندند. اگر با زبان عدد و رقم بخواهیم صحبت کنیم، ترک های آزربایجان فقط یک سوم، کردها یک دوم، عرب ها یک دوم و بلوچ ها یک چهارم پتانسیل و انرژی مبارزاتی خودرا در اعتراضات اخیر نشان دادند. در شامگاه روز 25 سپتامبر 2017 و همزمان با رفراندم کردستان عراق، مردم کرد ایران با تظاهرات گسترده خود، در واقع آرمان های خویش را فریاد زدند.
عرب ها نیز بارها با تاکید همیشگی بر شعار “بالروح بالدم نفدیک یا اهواز” بر امکان جانفشانی برای سرزمین و آرمان های خویش تاکید کرده اند.
اما تاکید ما بر تبریز و آزربایجان به سبب ثقل جمعیتی، سیاسی و تاریخی این خطه است که از سایر مناطق اتنیکی برجسته تر می نماید. به گمان من مهمترین عاملی که باعث شد تبریز ساکت بماند و دیگر ملیت های غیر فارس با توان کامل وارد عرصه نبرد با رژیم نشوند همانا وجود یک جریان نیرومند ایرانگرای افراطی فارس محور در جنبش اخیر بود.این جریان به شکل شعار “ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم”، “رضا شاه روحت شاد”، “ایران که شاه نداره حساب کتاب نداره”، ” استقلال آزادی جمهوری ایرانی” در میان بخش هایی از تظاهر کنندگان ایرانی نمود یافت. این شعارها در تهران، مشهد، شاهرود و برخی از شهرهای لرنشین شنیده شد. گرچه با ژرفش و گسترش اعتراضات، شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای در صدر شعارها قرار گرفت اما شعارهای گریزاننده مردمان غیر فارس تا روزهای بعد کمابیش شنیده می شد. بی گمان در خیزش کنونی یک جریان بارز ایرانگرایی دیده می شود که ماهیتی شدیدا آریایی – پارس محور و نژاد پرستانه دارد.
امام جمعه و مسوولان محلی اهواز با معرفی کردن تظاهر کنندگان برخی از شهرهای بختیاری نشین به عنوان “کورشی” کوشیدند تا شیوخ و بخش هایی از مردم عرب را از ایرانگرایان تندرو بترسانند. اما ناراضیان از سیاست های محیط زیست و تبعیض و تاراج آب و ثروت استان و جوانان و بیکاران عرب در اعتراضات شرکت کردند و به این سبب اهواز یکی از پیگیرترین شهرها در ادامه تظاهرات بود. وجود حدود یک هزار زندانی عرب ( از میان 1300 زندان های اهواز و 3700 زندانی در ایران) نشانگر گسترش مشارکت جوانان عرب در اعتراضات یاد شده است. بخشی نیز – البته – سکوت پیشه کردند.
در مجموع باید گفت، شعارهای شاه پرستانه و نژاد گرایانه، ترک ها و عرب ها را بیش از دیگران هراسانده است.
ممکن است کسی بپرسد “گیرم که صحبت شما در باره این گونه شعارها درست باشد اما استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی چه اشکالی دارد؟”.
جمهوری اگر با صفتی همراه شود بیانگر نوعی ایدیولوژی خواهد بود. از این رو “جمهوری اسلامی” را دیدیم که چیرگی ایدیولوژیک، سیاسی و فرهنگی اسلام گرایان بنیادگرا را در پی داشت که همواره با خشونت علیه دیگر گفتمان های سیاسی جامعه همراه بود. در شعار ” جمهوری ایرانی” نیز بوی نوعی ایدیولوژی سلطه طلب به استشمام می رسد که توسط معتقدان به بنیادگرایی ناسیونالیستی و چیرگی زبان و فرهنگ پارسی ترویج می شود. اساسا “جمهوری” نیاز به صفت ندارد زیرا می توان چون جمهوري سومالی یا جمهوری سودان صفت دموکراتیک را یدک کشید اما بدترین نوع استبداد را اجرا کرد. آن چه میزان دموکراسی در یک کشور را تعیین می کند توازن قوای دموکراسی خواه علیه قوای استبداد خواه است نه نام وصفت آن.
اکنون گروه هایی – نه چندان کم – از ملت ترک آزربایجان بر اساس تجربه دو انقلاب مشروطیت و بهمن 57 و تجربه حکومت خودمختار فرقه آزربایجان و موج ترک ستیزی و نژاد گرایی وناسیونالیسم فارس محور موجود در جامعه ایران حس می کنند: 1- ملت ترک فریب خورده است و نباید بار دیگر از ملیت مسلط رو دست بخورد، 2- اعتمادی به نیروهای سیاسی سراسری ایران نیست. من از زبان بسیاری از فعالان و رهبران جنبش ملی آزربایجان شنیده ام که ما دیگر فریب نمی خوریم. در دو انقلاب یاد شده شرکت کردیم، جانبازی نمودیم و به پیروزی آن دو انقلاب کمک کردیم اما ثمره اش را کسانی بردند که زبان و فرهنگ ما را ممنوع و خودمختاری ما را (در سال 1325) زیر چکمه ارتشیان خود خفه کردند و پس از انقلاب بهمن 57، حتی اصل 15 قانون اساسی مصوب خودشان را اجرا نکردند. آنان حاکمیت و اپوزیسیون را در برخورد با مساله ملی یکسان می بینند یا دست کم با تفاوت های اندک.
تبریز از جنبش سبز در سال 88 تا کنون، آینده خود را با جنبش های مرکز محور نمی بیند و با آماج های آنان همچون سرنگونی یا تغییر رژیم همنوایی نشان نمی دهد. این البته خطر ادامه استبداد دینی را به دنبال دارد اما فعالان جنبش ملی آزربایجان می گویند، بدیل این استبداد دینی با توجه به قراین جنبش اعتراضی کنونی یک دموکراسی نامتمرکز نیست بلکه می تواند یک نظام ناسیونالیستی ترک ستیز و عرب ستیز باشد. در واقع اپوزیسیون ایرانی – اعم از مجاهدین خلق یا سلطنت طلبان – راه حل اساسی برای معضل ترک ها و دیگر ملیت های غیر فارس ارایه نداده اند بلکه رضا پهلوی همچنان از “نجات آزربایجان” سخن می گوید و از رفتار سرکوبگرانه پدرش علیه ملیت ها در ایران دفاع می کند.
عدم توجه اپوزیسیون ایرانی – از همه نحله های سیاسی – نسبت به حقوق تاریخی ملل ایران، بل و مخالفت سرسختانه بخشی از این اپوزیسیون با هر گونه حقوق این ملت ها، آینده مشارکت آزربایجان را در جنبش ضد استبدادی کنونی با ابهام رو به روکرده است. من از همان آغاز جنبش دی بر این باور بودم که ملیت های غیر فارس با طرح خواسته های ملی خود در کنار مطالبات سراسری، در این جنبش شرکت کنند. اما تبریز ظاهرا معتقد به این امر نیست و راه قهر را در پیش گرفته است. این امر می تواند فرآیند مبارزه با نظام استبدادی کنونی را طولانی تر کند که البته مزیت این طولانی شدن، تامل بیشتر در باره آینده سیاسی ایران و ملیت های مختلف آن است. در انقلاب 56-57 می دانستیم چه نمی خواهیم اما نمی دانستیم چه می خواهیم اما اکنون ظاهرا تبریز می گوید، آن فرمول قدیمی را دیگر قبول ندارد و تا زمانی که شکل و محتوای نظام سیاسی آینده ایران به طور شفاف حاوی حقوق تام وتمام ملت ترک آزربایجان ( از جمله حق تعیین سرنوشت) نباشد از هرگونه مشارکت در فرآیند مبارزه به شکلی که اپوزیسیون مرکز معین می کند شرکت نمی کند.