اشعار فولکلوریک قشقایی، فراتر از مرزهای سیاسی و جغرافیایی(1)/ عماد حضرتی

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)،قشقایی ها پاره تن آذربایجان و جهان ترک هستند. ترک قشقایی به همان میزان ترک ترکمن، ترک افشار، ترک خلج … برای ملت آذربایجان عزیز است و نباید ذره ای و لحظه ای آنرا نادیده گرفت.

مردمان مختلفی در سرزمین های جغرافیای ایران زندگی میکنند که در سیر تاریخی ارتباطات انسانی ، روزمرگی و حیاتی خود از زبان ترکی و بنا به قوانین کنونی جغرافیای ایران در فضای علمی و آکادمیک بیشتر از زبان فارسی استفاده می کنند. اما زبان ترکی که زبان مادری این مردمان است زبانی ایست آمیخته با جان و روانشان که باید گفت درصد بالای از هویتشان را تشکیل میدهد.

درجنوبی ترین بخش این جغرافیا، ترکان قشقایی قرار دارند . ترکان قشقایی نیز به مثال دیگر بخش های ترکان مردمانی هستند با فرهنگی پایدار و آداب و رسومی ماندگار ، مردمانی با شعر و ادب در همراهی با موسیقی و رقص ، با آیین های سوگواری و شادمانی و با اسطوره هایی که حکایت آزادگی و رنج و تالش کوهستان و صحراست . قشقایی ها را بدون شک باید بزرگترین قربانیان جنایت کج راهه ای در مدرنیت گرای نامید ! کج راهه ای به نام آسیمیلاسیون که با به بازیچه گرفتن حقیقت ترکی و هویتی شان در دوران ستم شاهی پهلوی آغاز شد. اما امروز جای امید است که با رسیدن به آگاهی هم از سوی ملت وهم چنین برخی از مسولین دولت ، دیگر ، حیات آسیمیلا سیون و تسلیم آن در برابر ناسیونالیسیم قوم محور و مرکز گرا که حقیقت تاریخی و فرهنگی هویت ترکان را به نام اقلیت قومی و به اسم جدایی طلب به سکوت می کشاند، به سر آمد است.

اختراع “آذری بودن ” و ” اقلیت قومی ” و … ترفندهایست که ریشه در الحاق گرایی غیرحقوقی و جنجال های سیاسی حکومت پهلوی داشته و بدور از دانایی و دانش تاریخی و حقیقت هویتی سیر میکند . هویت بازیافته ترکان ایران از زیر چکمه ظلم از پیوند خاطره فردی و حقیقت آن در خود آگاهی جمعی ناشی می شود، پیوندی که تاریخ را به امروز میکشاند و دنیایی چندگانه و زیبایی شناختی را در حضور زبان ترکی ، اسطوره های تراژدیک و حماسی آن ، رقص و موسیقی و رنج انسانی را در فرهنگ و ادب ترکی به دیده احترام مینگرد .

آری! هویت برساخته ای از بود و نمود آدمی در آگاهی به خودیت خویش است. مساله هویتی ترکان ایران سخنی پدیدار شناختی و فراتر از جنجال های سیاسی و احساسات قومی ایست . سخنی که از حقیقت زنده و تاریخمند بر آمده و از پذیرش آن نه تنها در گستره فرهنگی و اجتماعی ایران بلکه از پذیریش این حقیقت در بین جنجالیون سیاسی نیز خبر میدهد.

در جهانی مبتنی بر حقوق بشر و احترام به اقوام و ملل ، آزادی در انتخاب سبک شخصی زندگی و آزادی اختیار باور و اندیشه ، پدیداری باز زایی هویت نمی تواند به حاشیه رانده شود و تا زمانیکه در حاشیه دیده شود حلقه ای خواهد بود از مدرنیته ناتمام ترکان ایرانی !

در جهانی که قرار است حقوق طبیعی انسان ها به رسمیت شناخته شود و کرامت انسانی ارزش گذاری شود ، یافتن اشتراکات تاریخی ، زبانی ، اسطوره ای ، اعتقادی ، زیستی ، اقلیمی و فرهنگی حق همگان و فراتر از بازی های سیاسی خواهد بود . و درچنین فضا و اندیشه های قرار است سودای رسمیت زبان ترکی در ایران به حقیقت بپیوندد.

در این راستا این متن بی تعلق به تفکر سیاسی نگاهی است گذرا به اشعار فولکلوریک موجود در قشقایی که متکی است به زبان و تاریخ زبان ترکی و یقینا با دنیای شرق و بخصوص ترکان اشتراکات فراوانی خواهد داشت. زندگی سیستماتیک و طرز حکومتی در قشقایی ها در برهه ای از تاریخ که به صورت یک اتحادیه ایلی بوده اند در زمینه شعر ، شعر خوانی و شعرگویی قشقایی ها را بسیار غنی نگه داشته است و شاعران بزرگی همچون “یوسیف علی بیگ ” و “میرزا ماذون ” را پرورده است . اما در این بین ادبیات فولکلوریک قشقایی همیشه تر و تازه مانده و هیچ سیاست و یا سیستم آسیمیله گری حریف آن نشده تا سبب نابودی اش شود .

از ویژگی های عمیق و قابل تامل این ادبیات فولکلور این است که قشقایی به کمک آن سرگذشتشان را با دیگر ترکان جهان یکی میدانند در راس همه اینها زبان مشترک رشته توانمندیست تا آنها را از جهان ترک دور نکند. شعر های فولکلوریک در قشقایی را از یک دیدگاه می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد : شعرهای جغرافیا محور : اینگونه اشعار بیشتر اشعار عاشقانه ، تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی ، اسطوره ای و حماسی را در برمیگیرد که قشقایی ها آن را با چاشنی وطن خواهی و اشاره به جغرافیا های متعددی که همزیستان فرهنگیشان را در برمیگرد به کار میبرند . که البته بسیار منطقی می نماید چرا که قشقایی ها پارچه ای جدا افتاده از یکپارچگی جغرافیایی زبان ترکی ایست و نزدیکی فرهنگ قشقایی ها با بزرگترین اجتماع ترکان یعنی کشورهای ترکیه ، آذربایجان ، ترکان روسیه و در راس این ها ترکان آذربایجان ایران امری انکار ناشدنی ایست و در همین راستا نادیده گیران این نزدیکی فرهنگی حقیقتا نابخشودنی است .

به عنوان مثال قشقایی ها همیشه به کوه و دشت و طبیعت و مردم آزربایجان افتخار می کنند و با اسم و خاطره ها و فرهنگ مردمی که آنها را از نژاد خود می دانند زندگی میکنند. داستانها،اشعار و ادبیات قشقایی ها ازجدائی ها، از دوری ها و دور افتادگی ها یشان از آزربایجانی ها و دیگر سرزمین ترک شنیدنی ایست : در بند زیر که از اشعار همیشه تازه در بین قشقایی هاست راه امید قشقایی راهی ایست که به تبریز ، تبریزی که وطنشان است می رود:

بو یول گئدیر تبریزه

او تبریز عزیزه

قناتی ریزه ریزه

تانریم بیر یول وئر بیزه

بیز گئدک اولکه میزه

و آنگاه که تقسیمات جغرافیایی ، کشوری و استانی دست قشقایی را از تبریز کوتاه میکند . قشقایی از تبریزش نمیگذرد و دورنا نام پرنده ، نماد تقدس در قشقایی ( را پیک سخن دلش میکند تا راز و رمز هویت مشترک را در قالب یک سالم به تبریز برساند:

دورنام گئدیرانگیز تبریزه

پنهانی سؤزوم وار سیزه

قلم قاشا قره گؤزه

مندن اونا سالم ائله

و شاید یک قشقایی در زبان شعر و ادبیات از یک تبریزی بهتر میداند که اطراف تبریز چگونه است و در خواندن گلایه های معشوق شیشه اش با وجود نام تبریز پر می است :

تبریز باشی گونئی دیر

شیشه لر دولو مئی دیر

یاردان بیر ناما گلمیش

تامام عرض گیلئی دیر

و نهایتا مگر میشود قشقایی بود و باد های زمستانی سهند سر سفید سرد آغوش را با تفسیر نسیم بهار خرم و شاد بعدش، حس نکرد و شعر نداشت :

قارشیا یاتان قارلی سهند

نه گؤزل اسئر سنینگ یئلینگ

گئدر قیشینگ گلر یازینگ

خرم اولور سنینگ ائلینگ

ادامه دارد.

رفتن به نوارابزار