اشعار فولکلوریک قشقایی، فراتر از مرز سیاسی و جغرافیایی(۲)/عماد حضرتی

به گزارش خبرگزاری میکروفون نیوز(محا)،قشقایی ها پاره تن آذربایجان و جهان ترک هستند. ترک قشقایی به همان میزان ترک ترکمن، ترک افشار، ترک خلج … برای ملت آذربایجان عزیز است و نباید ذره ای و لحظه ای آنرا نادیده گرفت.

مردمان مختلفی در سرزمین های جغرافیای ایران زندگی میکنند که در سیر تاریخی ارتباطات انسانی ، روزمرگی و حیاتی خود از زبان ترکی و بنا به قوانین کنونی جغرافیای ایران در فضای علمی و آکادمیک بیشتر از زبان فارسی استفاده می کنند. اما زبان ترکی که زبان مادری این مردمان است زبانی ایست آمیخته با جان و روانشان که باید گفت درصد بالای از هویتشان را تشکیل میدهد.

در زیر ادامه مقاله ای با عنوان”اشعار فولکلوریک قشقایی، فراتر از مرز سیاسی و جغرافیایی” عماد حضرتی را می خوانیم که با آوردن مصداق های متعدد ثابت می کند قشقایی پاره تن جدایی ناپذیر از پیکره آذربایجان و جهان ترک می باشد:

بار باغچه های موغان و برف کوه های ساوالان وصل و وعده دلهای پاک عاشقان قشقایی ایست:

پریم گل تا واراک

گئدگ بیزیم داغالارا

بیزیم باغچالارین باری وار باری

گونول آیرولور چول موغان لارا

موغان داغالارنین قاری وار قاری

و در نمونه ای دیگر از این فولکورها قشقایی ها باز بدون توجه به جنجال و تنش های سیاسی امروز جان خود را فدای قد و قامت ایروان ارمنستان -سرزمین ترکان درگذشته – و نخجوان آزربایجان میکنند:

داغالا دا مارال

چول لرده جیران ایروان

نخجوان بویون

سیزه قوربان

و بر چنین تاریخ و هویتی مشترکی که یک چوپان قشقایی سحرگاهان با نی در دامنه های هلیگان فارس و دنای زاگرس از آب شیرین چشمه ای در ایروان میگوید و اینکه بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان -سوان در ایروان – در آنجا قرار دارد ارتباطی بس عمیق میتواند باشد:

ایروان دا بیر قوی وار

یار گل آی گل

شکردن شیرین سویو وار

یار گل آی گل

ایروانیگ مست کیلیگی

یار گل آی گل

گؤر نه ائیلر گؤزلیگی

یار گل آی گل یار

مهربانیم گل آی گل پ

و آنگاه که ترلان رهایی شده از قفس -معشوقه- یک عاشق قشقایی چه در گذشته و چه در امروز ، را فقط هشترخان میتواند پناه دهد ، و دل عاشق قشقایی را ترلانی در هشترخان تسکین میدهد ، تمجید و تعریف کریستین سن از رضا شاه نمیتواند تاریخ و فرهنگ و ادب یک ملت را قبضه ی در یک توهم پوشالی کند . و یا پروژه فکری ظاهر فریب و چهل تکه ی گفت و گوی فرهنگ ها نمیتواند دستگاه آسیمالسیونش را سرکار نگه دارد:

ایی بسلدیم

من او دلی ترلانی

نه فایدا که هئچ

بیلمنم هانا دور

طوردان اوچور

دوگوم طوار ترلانی

سوراغنی بیلمیشم

هشتر خانا دادور

و آنگاه که در تجدید دیدار عشق دخترکان و پسران جوان قشقایی در زمزمه ی فولکلورهای روزانه اشان با اسب خسته و عرق کرده از آغری داغ -آرارات- پیاده میشوند و یوردشان را زیارت میکنند . کاوه ی بیات و احمد کاظمی نمیتوانند این اشتراکات را سیاسی کنند و جریانات حقیقی،تاریخی و هویتی را با چالش مواجه سازند و فرهنگ و زبان ترکی را با منفی نگاری و نادیده گرفتن آن را به آذری تعبیر کنند و فعالین فرهنگی آن را پانترکیسم بخوانند:

آغری داغینگ

قوردو آتیم

ترلدی توردو

گئدیردیم یاری گؤرم

زیارت ائدیم یورد

و شعرهای داستان محور -داستانی – اینگونه اشعار همانطور که از نامش پیداست دارای ماهیت داستانی ایست .و نقطه قوت این داستان ها ، اشتراک نه ، بلکه صد در صد یکی بودن این داستان ها با داستان های فولکلور دیگر تورکان است .

شاید بتوان اینگونه گفت که از دیگر ویژگی های خاص اشعار فولکلوریک در قشقایی وجود اشعارهای داستانی عاشقانه ، رمانتیک و حماسی مشترک در بین قشقایی ها و دیگر تورکان است و آنچه که در این میان شگفت انگیز به نظر می رسد آن است که تورکان در طول تاریخ حماسه های مشترکشان را با حفظ تمامیت آن با خود به جغرافیای متعدی برده اند .

به عنوان مثال حماسه کور اوغلو آنقدر در بین قشقایی مرسوم است که آن ها ضمن حفظ اصل داستان قبری نمادین را در یکی از شهر های جنوبی قشقایی نشین ایران-گچساران -برای کور اوغلو ساخته اند و سال های سال برای آن شعر ها سروده اند.

نمونه هایی از اشعار داستانی را ببینیم : داستان عاشیق قریب و شاهزاده صنم ، حکایت عاشقانه شاهزاده ثروتمندی به نام صنم دختر حاکم تفلیس را با نوازنده چیره دست اما تنگدست و تهی دست به نام قریب را بیان میکند که رقیبی به نام شاه ولد)-پسر عموی شاهزاده صنم-دارد.

در روایت قشقایی این داستان تمام آیین ها و رسومات به شیوه ی دیگر تورکان حفظ گشته و شعر ها به طرز ویژه ای مختص قشقایی مانده است: مناظره ای سحر آمیز بین عاشق قریب و صنم که در پشت پرده و بدون دیدن صورت هم انجام می گیرد شروع عشق این دو دلداده است

صنم :

عاشیق گلدی محلمیزه

هئچ محل ائدمدی بیزه

سن کی دونسینگ بیزه

سن هارانوگ عاشیقینگ ؟

قریب:

باشینگا دؤندؤگیم صنم

صنم کی دئلر سنمیشنگ ؟

تور دوالنام باشینگا صنم

کی دیلئر سنمیشنگ

….

این داستان همینگونه شعر گونه ادامه می یابد و سرشار است از این مناظرها ! مناظره ای بین مادر صنم و صنم که مادر سعی میکند صنم را به ازدواج با ولد راضی کند از اوج زیبایی این داستان است در طول این داستان غریب برای کار به مدت هفت سال از صنم و خانواده اش جدا میشود و به شام و حلب می رود و داستان ساختگی ولد که میگوید قریب مرده است نیز کارساز نبوده و بعد از هفت سال با برگشت غریب در شب عروسی اجباری ولد و شاه صنم ساز و نوای غریب با ستار غبار گرفته هفت ساله اش معجزه میکند و هم این دو دلداده به هم میرسند و هم چشمان مادر و خواهری که از داغ غریب کور شده اند التیام میابد و هم برادر قریب که از داغ دوری برادر دیوانه شده شفا پیدا میکند.

نمونه ای از ابیات : گون باتان چاغیدی گلدیم ائویمه / سریم دئمدیم باجی آناما عشقینگ خنجرینی دودئم سینمه / ائسندیم ، قایندیم ، جوشدوم دا گلدیم ستاریم دا یئدی اییل دیر یاتیب دیر / توز و تورپاغ سیم لرینی توتوبدور آنا دئیر ایه سی داها ایتیب دیر / سسلندیم ، سسینی آچدیم دا گلدیم بیر سفر سالموشام اوروم )ارومیه ( ائلینه / یاریم آلدانمیش دیر یاالن دیلینه اطلس پارچا الردان اینجه بئلینه / اوزوم خیاط اولدوم بیچدیم دا گلدیم

داستان عاشقانه کرم و اصلی : این داستان که روایت عشق یک دلداده تورک با یک معشوقه ارمنی را بیان میکند . عالوه بر زیبایی های ادبی و فرهنگی آن خنجریست بر مخترعین حرکات اقتدارگرایانه ترک ستیزی و پروژه اندیشگی شایگان و فروغی ها ! و اندیشه های ایرانشهری جواد طبا طبایی تا نشان دهد که مسائل فرهنگی ملت ها مرز ، محدوده و سیاست نمیشناسد :

اصلی)معشوقه کرم ( : باشی پارا پارا بوز دومانلی قارالی داغ / دامانیگداکی ائلر نیج اولدوالر ؟ باشی پارا پارا بوز دومانلی قارالی داغ/کرم گئدن اوزاق یول الر نیج اولدوالر ؟ حتی بعضا شیرین کاری های و آرایش های زیبایی را قشقایی ها در طول تاریخ بر روی این داستان ها انجام داده اند که به خوبی بیانگر این است که سیاست باید و باید در خدمت فرهنگ و هنر باشد نه برعکس :

اگر کرمینگ عقل اولسایدی عاشق اولمازدی ارمنی قیزنه / گنجه دن بیر تورک گؤزلی سچردی اؤزونه در این باره داستان های حماسی و عاشقانه زیادی همچون محمود و نگار ، یان اوغول ، آخساق جیران ، کور اوغلو ، قیرآت و داستان شاه برخوردار )که از داستان های معروف آزربایجانی ایست ( را می توان نام برد .

در تک تک این داستان ها علیرغم اینکه فضا و مکان داستان آذربایجان و مناطق ترک نشین اطراف آن است. ادبیات داستان ها به صورت شعر و با ساختار درونی قشقایی بیان میگردد. داستان صیدی خان پسر شاه حلب و پریزاد دختر شاه آذربایجان که سرشار از زیبایی های عاطفیست یکی دیگر از این نمونه هاست : آذربایجان خونکار شاهینگ قیزیم / شیرین یاریم سنه دیب گلمیشم در این داستان رقابت عشق بین دو دختر انجام میگیرد ، و باز سر شار از مناظره های سحر آمیز و لطیف است : نرگس )رقیب پریزاد ( و صیدی خان !

نرگس : سن هر یانا گئدنگ گلیپ تاپارام / حلبده اوتوردام ، شامی چاپارام / آلمادینگ سنه بهتان آتارام صیدی خان : هر یانا گئدسم گلیپ تاپامانگ / حلبده اوتورامانگ ، شامی چاپامانگ / گناهسیزام بوینوما بهتان آتامانگ ویژگی جالب این داستان ها ، وجود اشعار غنی در این داستان ها به همراه قصه ی آن است که پیشینه بسیاری از آن ها به ده ها قرن پیش برمیگردد . د

ر چند دهه اخیر همانطور که برخی از این داستان ها در آزربایجان توسط نویسندگانی چون علیرضا ذیحق با جزئیاتی متفاوت شکل آذربایجانی آن به مکتوب در آمده است ، در قشقایی نیز توسط نویسندگانی چون دکتر منوچهر کیانی مکتوب گردیده . آری فولکلور های داستانی و شعر ، اندیشه ی خالق یک ملت است که از تجربیات زندگی سخن میگوید و توده ی مردم با آن آشنا هستند .

در ایل قشقایی این فلکلور ها عجین شده اند با تاریخ اجتماعی ،فرهنگی ، زبانی و حتی سیاسی اشان ! فولکلور داستانی و شعری قشقایی ها ماجرای قهرمانان و اسطورگانی ایست که رسم آزاده گی را با رنج و تالش نگه داشته و تن به ذلت و بیگاری بیگانگان و ستمگران نداده اند . در قصه ها ی فولکلوریک قشقایی بها و ارزش توتم ها ها چون الهام از طبیعت و صاحب طبیعت عالم بی همتای جهان است و از سوی دیگر از اعتقادات و فرهنگ مردم سرچشمه میگیرد نیز بسیار دارای ارزش و اعتبار است .

نقش توتم ها در همه ی فرهنگ ها دارای ارزش و اعتبار اسطوره ای و تاریخی ایست ، همانطور که در ادبیات و روایات فارسی شاه پارسیان کی خسرو را ماده سگی پرورشی می دهد . در بین تورکان ازجمله قشقایی ها افراسیاب را خون گرگ رویین تن میکند و آخرین بازمانده یک تورک را در افسانه ها یک گرگ از دمیر داغی در قصه ارگنه قون نجات می دهد تا قشقایی ها با دادن جگر گرگ به فرزندانشان جسارت را در فرزندانشان فزونی دهند و اگر احیانا ستمی را از ستم پیشگان دیدند یک بار دیگر ارگنه قون را زنده کنند مگر نه آنکه در هشت سال جنگ تحمیلی با دخالت قهرمانانه و بیش از حد تورکان ارگنه قون را در عملیاتهای متعدد یک بار دیگر تجربه کردیم یا حتی پا را فراتر بگذاریم در جنگ قورتولوش ترکیه با دولت های متفق غربی قهرمانی تورکان در کشور همسایه که دارای نزدیکی فرهنگی فراوانی هستیم نیز با درس از همین ماجرا ها به یقیقن ارگنه قونی دیگری در تاریخ بشر رخ داد.

ملت ما توانسته اند با تکیه بر عنصر ، گذشته غنی فرهنگی در برابر ستم پیشگان بایستند. همانطور که قهرمانی های تورکان قشقایی در نهضت جنوب در برابر استعمار انگلستان بر کسی پوشیده نیست . پیشرفت شعر و ادبیات از سرچشمه و منبع فرهنگها و قهرمانی های مردم است ،در داستان کور اوغلو این مساله به خوبی روشن می شود

.داستان کور اوغلو، داستان مبارزه بر علیه ظلم و ستم است. کور اوغلو حماسه ای از مبارزات مردم با دشمنان خارجی و داخلی خویش و نقطه ی آغاز پایان دادن به تاریکی ها ی زندگی سخت و خشن قرون وسطی ایست و عشق و دلداده گی را که حقیقت همیشگی انسان هاست را نیز در برمیگیرد : قطغه ای از زبان نگار دختر حاکم ظالم به کور اوغلوی قهرمان :

باشونگا دوندوگوم آی قوچ کور اوغلو / اگر ایگیدنگ سن گل آپار منی حسرتنگیدن یوخدور صبرو قراریم / اینجیدیر ، چورودور آه و زار منی من خونکار قیزیم آدوم دور نگار / شاه الرا ، خان الرا محل قویمادوم بیر سننگ دونیادا منیم مرادم / ایستیرم کی سن منی اوزنگه ائدنگ یار

داستان کور اوغلو در قشقایی آنقدر جایگاه ویژه ای دارد که هیچ مراسمی ، جشنی و یا عروسیی بدون اشعار کور اوغلو معنا ندارد ، قطعه ای بسیار مرسوم در قشقایی از زبان نگار به مردم توقات )شهری در ترکیه (وقتی اسبهای کور اوغلو )قیر آت و دوورآت ( توسط حیله کچل حمزه دزدید میشود و کور اوغلو به دنبال وی می افتد :

چملی بئل ده اوت بیچنلر / قارانتی گؤروب قاچانالر گئدینگ بولونگ سردارینگیزی / آپاردیالر سردارینگیزی

در این داستان ، نیز سر انجام حق به پیروزی می رسد و وساطت بزرگی چون عیوض کور اوغلو را جانی تازه میبخشد . کور اوغلو که فرزندی ندارد عیوض نام دیگری را به فرزندی قبول می کند و چنان وی را تربیت میکند که گویا یک کور اغلو دیگر به دنیا آمده است، و عیوض که با قیر آت به سفری طوالنی نا مشخص رفته در یکی از آخرین نبرد های کور اوغلو فرا خوانده میشود .

تصویر این صحنه با دقت کامل به مکان ها و موقعیت های جغرافیایی درایران ، آذربایجان ، تورکیه ، گورجستان و سوریه از زیباترین اشعار روزمره ی مورد استفاده در اپراهای قشقایی ایست : هئچ بیلمدیم هارا گئدیمش هانا دور / حلبده دیر ، اوروم دا دیر شام دا دیر انتظارلی آال گوزلر یوالدا دیر / کوچ عیوضیم کوچ های سرمشعلیم های کوچ ، کوچ عیوضم کوچ های ال مشعلیم های کوچ کوچ عیوضیم ، او چ عیوضیم گون گئدی کولگه دوالندی / آش تا آشاگ داعالری !!!!

قارشیمیزده ارزرومونگ داغی دیر / بیر قیسمتی بیزمنن یاغی دیر اویان اویان اویانماگینگ چاغی دیر / کوچ عیوضیم کوچ های سرمشعلیم های کوچ ، کوچ عیوضم کوچ های ال مشعلیم های کوچ کوچ عیوضیم ، او چ عیوضیم گون گئدی کولگه دوالندی / آش تا آشاگ داعالری !!!!

رفتن به نوار ابزار