آيا زبان فارسى يك زبان فاشيستى است و چرا در انقلاب بهمن ٥٧ برعكس انقلاب مشروطه اين زبان رسمى شد؟ / یوسف عزیزی بنی طرف

دو موضوع فوق در نوشته هاى دو تن از دوستان در فيسبوك مطرح شد كه من نظرم را درباره آنها مطرح كردم . از موضوع اول شروع مى كنم. دوستى فيسبوكى در زير مطلب ام در باره رمان نويس عمانى خانم جوخه الحارثى كه برنده “جايزه من بوكر” شد، چنين نوشت: “ادبیات معاصر عرب نقش پر رنگی را امروزه در سطح جهان ایفا می کند و مهاجرت میلیونی عربها به قاره ی اروپا و امریکا باعث رواج و نشر و توجه عمومی به این ادبیات شده است . از انجا که صریح ظاهر شدن و ابراز وجود در جوامع سنتی برای زنان سخت و نا امن می باشد زنان نوشتن را انتخاب می کنند و این بهترین راه برای نمایش قدرت زنان است. اما در مورد زنان احواز وضع به مراتب سختر است سرکوب زبان عربی و محدود کردن ان فقط در حوزه و قران باعث شده حتی ادبیات این زنان مجال بروز و نشر نداشته باشد . من خودم شخصا مقاله نویس در حوزه فرهنگ و هنر به زبان فارسی بودم و از راه مقاله نویسی درامد داشتم اما از سه سال قبل تصمیم گرفتم زبان فاشیستی فارسی را کنار بگذارم و به زبان عربی زبان اجدادم بنویسم این تصمیم مرا از فعالیت اجتماعی و شهرتی که داشتم محروم کرد اما خوشحالم که تا امروز به یادگیری صحیح زبان عربی مشغولم تا بتوانم یک روز رمان بنویسم و به ادبیات پناه بیاورم . ما زنان از طریق نوشتن بهتر می توانیم صدای ملتهای سرکوب شده خود باشیم”.
من در پاسخ به ايشان نوشتم: “با تمامى نوشته شما موافق ام جز يك مورد. زبان فارسى همانند هر زبان ديگرى به خودى خود حامل ايديولوژي خاصى نيست، اين قدرت حاكم است كه از آن يك ابزار مى سازد، از آن يك آلت قتاله مى سازد براى قتل زبان هاى ديگر . زبان به نوعى مثل چاقو است كه كاربرد دوگانه دارد. اين داورى شما را يك كرد يا يك بربر هم مى تواند نسبت به زبان عربى در سوريه و عراق والجزاير داشته باشد كه البته نادرست است. زبان محسن پزشكپور و رضا شاه پهلوى و هدايت و آقاخان كرماني و بادكوبه اى فارسى است و زبان حافظ و سعدى و ناصر خسرو و هايده ترابى و برخى فعالان ضد نژاد پرستى هم فارسى، اما اين كجا و آن كجا
در جواب دوست ديگرى در مورد رسمى نبودن زبان فارسى در قانون اساسى مشروطيت و رسمى شدن آن در انقلاب اسلامى سال ٥٧ چنين نوشتم: “روى نكته جالبى دست گذاشتيد جناب صمدلى و اين احتمالا نشانگر ضعف مليت ها – به ويژه ترك ها- در مقطع انقلاب ٥٧ و در ميان نمايندگان مجلس خبرگان قانون اساسى است. يعنى طى تقريبا نيم قرن حاكميت پهلوى ها آن ضعف اساسى پديد آمد ودر قانون اساسى ٥٧ بازتاب يافت، رسميت زبان فارسى. اما آن چه مهم است توازن نيروهاست كه در دوره پهلوى دوم ( به رغم عدم رسميت زبان فارسى) به ممنوعيت شبه مطلق زبان هاى غير فارسى انجاميد و در دوره ج ا ا ( به رغم رسميت زبان فارسى) به حضور چالش طلبانه اين زبان ها در حوزه هاى ادبى و هنرى و رسانه اى منجر شده است”.

Comments: 0

رفتن به نوارابزار